پرینت

قمارِ آخِر 5 – به بهانه‌ی 16 خرداد، دوازدهمین سالگرد درگذشت "هوشنگ گلشیری" امین علی‌اکبری

نوشته شده توسط امین علی‌اکبری. Posted in نگاه نو

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

قمارِ آخِر 5 – هوشنگ گلشیری
به بهانه‌ی 16 خرداد، دوازدهمین سالگرد درگذشت "هوشنگ گلشیری"
امین علی‌اکبری

"دیگر راه به دریا پیدا کرده‌ام"
"نه اینگونه که می‌گویند هست با آن همه سنگ که مدام از منجنیق فلک می‌بارد و این هوای رقیق گرد‌بر‌گرد و آن همه جاذبه‌های متقاطع و سر‌انجام هم همان باشد که رواقیان گفته‌اند که همه چیز در آتش خواهد سوخت و دیگر هیچ چیز نخواهد بود. یادم باشد بنویسم به خاطر حرث و نسل هم شده نباید گذاشت که نباشیم تا مبادا حرف آن زندیق درست در‌آید که می‌گفت: "آمد مگسی پدید و ناپیدا شد"

گزاره‌ی بالا که در رمان بلند "جن نامه" به قلم هوشنگ گلشیری آمده، لااقل در مورد خودِ او صدق کرد و آن زندیق را رو‌سیاه کرد، و نوشته‌های گلشیری شدند دلیلِ ماندن او و گواهی در ردِّ: آمد مگسی پدید و ناپیدا شد! هر چند بحث در مورد میلِ به جاودانگی که از سوی برخی تنها دلیلِ گرایش فرد به نوشتن عنوان می‌شود در حوصله‌ی این نوشته نمی‌گنجد و در واقع هدف از نگارش این یادداشت هم چیز دیگری‌ست. شانزدهم خرداد، دوازدهمین سالگرد درگذشت هوشنگ گلشیری‌ بود، نویسنده‌ای که نامی نیک و بزرگ در صفحه‌ی ادبیات داستانی این سرزمین از خود بجا گذاشت. نویسنده‌ی کتاب‌هایی همچون "شازده احتجاب"، " آینه‌های دردار"، "بره‌ی گمشده‌ی راعی" و "جن‌نامه"!
راهی نبود و گریزی نیز نیافتم از اینکه سالروز نویسنده‌ای باشد که بسیار با نوشته‌های او زیسته‌ام، آنوقت ننویسم چند خطی در یادِ او، این شد که اگر "قمارِ آخِر"ِ این شماره‌مان درباره‌ی کتاب مشخصی نیست، دلیل‌اش احساس وظیفه‌ای‌ست که در خود دیدم برای ادای دِین به هوشنگِ گلشیری، و اینکه شاید بتوانم با این یادداشت بیرون بیایم از زیر بارِ سنگینِ نوشته‌هایش و...
هوشنگ گلشیری نویسنده‌ای‌ست که همیشه دغدغه‌ی نثر داشته و تکنیک را خوب می‌شناخته و زبان را ارج می‌نهاده، از همین روی، داستان و خط داستانی در آثار او در اولویتی پایین‌تر قرار دارند و همین مسئله هم دیالوگ او با نویسنده‌های بزرگ زمانه‌اش که آثار او را مورد نقد و بررسی قرار می‌دادند، موجب شده، هرچند بحث عدم اتکا به روایت داستانی، در اثر آخرِ او یعنی "جن‌نامه" دیگر محل بحث نیست و می‌توان این اثر را داستانی‌ترین نگاشته‌ی او به حساب آورد. اما در این یادداشت قصد بر این است که از جنبه‌ای دیگر به آثار او نگاه شود، جنبه‌ای که شاید کمی خارج از عرف مکاتب و اصول آکادمیک نقد باشد. گلشیری در اکثر آثار داستانی‌اش، نوعی نگاه احساسی و نوستالژیک را پیاده می‌کند که به نوعی در قالب همان نثر و زبان گنجانده شده، نگاهی که فراتر از فرم‌های مشخص داستانی قرار می‌گیرد و در واقع فرم‌های مخاطب را در نوعی تعلیق و بی‌وزنی محض رها می‌کند و به تفکر‌اش وامی‌دارد، چه آنجا که در "بره‌ی گمشده‌ی راعی" تلخی‌ای متفاوت را به تصویر می‌کشد و مردی نقاش را بر کنار جنازه‌ی همسرش قرار می‌دهد و مخاطب را سهیمِ در تجربه‌ای کاملاً غریب می‌کند، چه آنجا که در "آینه‌های دردار" روایت سفری دور‌و‌دراز را به رشته‌ی تحریر درمی‌آورد و رویداد‌هایی شخصی و دلچسب را پیش روی مخاطب قرار می‌دهد، چه آنجا که در اکثر قریب‌به‌اتفاق داستان‌های مجموعه‌ی "نیمه تاریک ماه" نوعی حسرت و دلمردگی و گاه گلایه از روزگار را می‌گنجاند، و چه آنجا که در قالبی همچون "معصوم"ها، به دغدغه‌های شخصی و نزدیک‌تر می‌پردازد. همه‌ی اینها برگرفته از حسی درونی و شخصی است و ناشی از تجربه‌گراییِ او، آنگاه که شخصیت‌های اصلی داستان‌های کوتاهش را در قالب شخصیت یک معلم ادبیات تعریف می‌کند و ذهن مخاطب را گره می‌زند با تجربه‌های سال‌های آموزگاری خودِ نویسنده در اصفهان!
البته با وجود همه‌ی این حسی و شخصی‌بودنِ داستان‌های او، نمی‌توان از تجربه‌های فرمی و موضوعی او نیز غافل شد. شاید "نیمه‌ی تاریک ماه" (مجموعه‌ای که پس از مرگ گلشیری به همت همسرش فرزانه طاهری منتشر شد) بهترین نمونه برای روبرو شدن با این تجربه‌گرایی باشد. مواجهه با داستان‌هایی مثل "انفجار بزرگ"، حریف شب‌های تار"، "دست تاریک، دست روشن"، "زندانی باغان" و "فتح‌نامه‌ی مغان" که هرکدام نمونه‌ای از یک قالب فرمی و زبانی متفاوت هستند. بخصوص "فتح‌نامه‌ی مغان" که داستانی نسبتاً بلند است و کاملاً تجربی و مرتبط با بازه‌ی زمانی مهمی از تاریخ!
مجال این یادداشت، برای پرداختن به جنبه‌های دیگر فعالیت ادبی گلشیری، بسیار کوتاه است و نمی‌توان به‌طور مثال، فعالیت‌های او در کانون نویسندگان ایران یا نقش او در شکل‌گیری کارگاه‌های داستان‌نویسی یا حتی تسلط بی‌بدیل‌اش بر تصحیح متون کلاسیک ادبی را، مورد واکاوی یا حتی اشاره‌ای مختصر قرار داد، و اصلاً قرارِ این یادداشت هم در ابتدا چیز دیگری بوده. قرار بوده که یادی شود از نویسنده‌ای بزرگ که چه در دوران حیاتش و چه پس از مرگش، حضوری دائمی در وادی داستان‌نویسی این سرزمین داشته است و خودش هم در حدیث نفسی کوتاه اینطور می‌گوید:
"اگر در آبی خُرد نهنگی پیدا شود، راه چاره‌اش گویا این است که آب را گل‌آلود کند تا نبینند که نهنگ است. من البته اگر نهنگ این آب خُرد داستان‌نویسی ایران باشم، این‌طورها زیسته‌ام: گاهی سر به دیوار کوبیده‌ام، چه با کار سیاسی، چه با شرکت در همه‌ی جلسات و دوره‌های کانون از 47 تا حالا، چه با مقالاتی در نقد. از این‌ها گذشته، سعی هم کرده‌ام که به نسل بعد بی‌توجه نمانم تا از این آب خُرد همان نبینند که من دیدم. حالا البته دیگر راه به دریا پیدا کرده‌ام، یعنی می‌توان رفت و یا ماند، پس دیواره‌ها تحمل‌پذیر‌تر شده‌اند، شاید مفرّ اصلی نزدیک‌تر شده است، مرگ!"

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی