پرینت

زبان فارسی در تاریخ، ژرفای واژه‌ها، بخش یازدهم - علی جباریان

نوشته شده توسط علی جباریان. Posted in نگاه نو

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

 

زبان پارسی در تاریخ(11)  :
در گذار زبان پارسی در تاریخ، به شاهنشاهی اشکانی یا پارتی رسیدیم و آثاری که از آن زمان بر جای مانده را بررسی کردیم. به هر روی با اینکه پارت‌ها آریایی بودند و پسرعموی ایرانیان درونی محسوب می‌شدند، به ایران بیرونی بستگی داشتند و با مادها و پارس‌ها و زبان آنها کمی بیگانه بودند. به این امر، حضور یونانیان و فرهنگ هلنی در ایران را نیز باید افزود. پارسیان با ایلامیان، سامیان و دیگر گروه‌های قومی جنوب ایران و میانرودان آمیخته بودند و مادها نیز با گوتیها، لولوبی‌ها و ماننایی‌ها. در این میان می‌شود پارت‌ها را از دید زبان و نژاد، دست‌نخورده‌تر از پارسیان و مادها دانست و به همین روی زبان پارتی را بیشتر به زبان اوستا نزدیک می‌دانند. درباره‌ی یونانیان نیز باید بدانیم بسیاری از پادشاهان پارت چاره‌ای جز پذیرش و مدارا با آنان نداشتند و در آن زمان نیروی از میان برداشتن آنها را نداشتند. به راستی همین پارتیان بودند که زمینه‌های ایجاد دولتی سراسر ایرانی در زمان ساسانیان را فراهم آوردند.
شاهان پارت، هر چه بیشتر فرمانروایی کردند از یونانی مآبی دور و به فرهنگ و زبان ایران نزدیک تر شدند. به گونه ای که اگر مهرداد دوم خود را هلنوفیل یا یونانی دوست معرفی می‌کرد، بلاش یکم در رویکردی دیگرگون به گردآوری دوباره‌ی اوستا پرداخت. در این بازگشت دوباره، حماسه¬های پیوسته با شاهان کیانی، که به ایران خاوری تعلق داشت، و نبردهای آنان با دشمنان تورانی، در یشت‌های اوستایی جای گرفتند و پوششی زرتشتی پیدا کردند. این داستان‌های خاوری چنان گیرا بودند که سده‌ها به دست گوسان‌ها، که خنیاگران دوران اشکانی بودند، برای مردم بازگو می‌شد. بسیاری باور دارند که شاهنامه خوانی امروزین بازمانده‌ای از سنت شفاهی ایرانی و بر پایه داستانهایی که بیشتر پارتی‌ند، می‌باشد.
داستان‌های پهلوانی و عشقی که در دربار پارت و یا خانه‌های بزرگان پارتی گفته می‌شد و یا آوازخوانی می‌شد، در متن‌ها و اشعار فارسی نو سده یازدهم نیز دیده شده است و به راستی دستمایه تاریخی داستان ویس و رامین(سروده فخرالدین اسعد گرگانی) به گمان بسیار به زمان پارتیان می‌رسد. همچنین همانندی این داستان با تریستان و ایزولد نیز بر ادیبان روشن است. این داستان، عشق میان رامین و عروس برادرش موبدشاه را بیان می‌کند و در پایان نیز دو دلداده به هم می‌رسند.  حتا برخی باور دارند که برخی داستان‌های شاهنامه مانند داستان بیژن و منیژه، که آن نیز داستانی عاشقانه است، اساس پارتی دارد.
باستانی ترین سندی که از پارتیان برجای مانده، به سال یازدهم پس از زایش مسیح برمی‌گردد و این نوشته که سند اورامان نام دارد، از چگونگی فروش یک تاکستان سخن می‌گوید.  زبان پارتی در زبان پارسی میانه اثر بزرگی داشته است و بسیاری از واژه‌های پارتی از راه زبان پارسی میانه به زبان پارسی نو وارد شده‌است.  پهلوی ساسانی و اشکانی بسیار نزدیک‌اند و تنها در آواها اختلاف دارند. برای نمونه پارتیان بسیاری از سین‌ها را شین می‌گفتند و برخی از این واژه‌ها در زبان فارسی نو، مفهومی دیگر یافتند. اگر واژه دست به معنی سطح صاف است، واژه دشت که تنها در گویش با دست تفاوت دارد با مفهومی دیگر نیز به کار رفت. دست، کف دست که صاف است و دشت به ناحیه‌ای که صاف و هموار است گفته شد. یا اگر فرشته گونه‌ی کوتاه شده فرشتاده است، فرستاده پهلوی ساسانی و فرشته پهلوی اشکانی، در دو مفهوم جدا به کار رفتند. حتا برخی ریشه اختلاف هفت سین وهفت شین را نیز در همین امر می‌دانند.
پارتیان، روی¬هم¬رفته به شکل گیری باور میترائیسم در باختر کمک بسیاری کردند و از این راه به پراکندگی این باور ایرانی پرداختند. این کیش پرشور در آغاز، در زمان پارتیان و در آسیای صغیر پدیدار شد و پس از پذیرش آن توسط لژیونهای خاوری روم، به امپراتوری روم برده شد.  برخی اندیشمندان نیز باور دارند که میترائیسم به دست دزدان دریایی اسیر شده توسط پمپه، به روم برده شد و با سپاه رومی تا دانوب و رن نیز پیش رفت.  معبد و مرکز مهم میترا در هترا (در میانرودان) بود. حتا سپتیم سور امپراتور رومی نیز که از ارزش آن آیین آگاهی داشت، در سال 198 پس از زایش مسیح برای جلوگیری از گسترش این آیین اقدام کرد که سرانجامی نداشت.
گسترش میترائیسم و مهرگرایی چنان بااهمیت بود که در این برهه¬ی زمانی، چندین شاهنشاه بزرگ با نام میترادات یا مهرداد داریم. چند تن از پادشاهان اشکانی و نیز پادشاهان پنتوس، مهرداد نام داشتند. میترائیسم، بسیاری از باورهای ایرانی رابا خود به اروپا برد و از راه میترائیسم این باورها به مسیحیت نیز منتقل شد. تعمید زرتشتی، تعطیلی روز یکشنبه، روز زایش مسیح که با زادروز میترا برابر شد، گرایش به یگانگی خداوند و بسیاری از آیین¬های نیایشی و نیز کلیسایی، برگرفته از میترائیسمی است که در زمان پارتیان پیشرفت خود را جهانی کرد. نبردهای فراوانی که پارت و روم در دوره¬ای چند سده¬ای انجام دادند، گونه¬ای رویارویی و در کنار آن وام دهی فرهنگی میان دو قدرت جهانی به وجود آورد. نوع نبرد پارتیان چنان ارزشمند بود که گونه¬ای از نبرد را به نام پارت¬ها، نبرد پارتیزانی نام نهادند.
شاید اگر ساسانیان که پس از پارت¬ها حکومت کردند، بسیاری از آثار پارتی را از میان نبرده بودند امروزه دید بازتر و تصویر روشن¬تری
از میراث پارتی داشتیم. به هر روی زبان¬های ایرانی میانه به زبان پارتی محدود نیست و زبان¬های گوناگونی را در برمی¬گیرد که در گام¬های پسین به آنها خواهیم پرداخت.

 

ژرفای واژه ها(11):
دریای کاسپین: بسیاری از ایرانیان و غیر ایرانیان این دریا یا به گفته¬ی درست¬تر دریاچه را، خزر می¬نامند. خزر نامی است نو و ناایرانی، که از نام مردمانی ترک زبان که در کنار این دریاچه می¬زیستند گرفته شده است. این دریاچه را، دریای مازندران نیز نامیده¬اند. اکنون به ریشه نام کاسپین، که امروزه آن را در جهان بدین نام می¬شناسند، می¬پردازیم. پیش از آمدن آریاها به ایران، که از چهار هزار سال پیش آغاز شد، در این پهنه مردمانی زندگی می¬کردند که هنوز نام بسیاری از جاهای کشورمان یادگار آنهاست. مردمان گوتی، لولوبی، کاسی و ایلامی، که هر کدام بخشی از این کشور را، که هنوز ایران خوانده نمی¬شد، در دست داشتند. در این میان کاسی¬ها یا کاسپی-ها در بخش پایینی دریاچه کاسپین، که شامل قزوین، زنجان و بخشی از آذربایجان امروزی است، جای داشتند. کاسپی¬ها، پس از آمدن آریاییان و به ویژه مادها در اقوام تازه رسیده ادغام شدند و چیز زیادی از خود بر جای نگذاشتند. یونانیان باستان به فلز قلع، کاسیریس می¬گفتند چون از آنجا به دست می¬آمد. نام قزوین، که امروزه یکی از استان های ایران است، نیز معرب کاسپین و برگرفته از نام سرزمین کاسپی هاست و به همین روی برخی منابع از دریای قزوین نیز به جای دریای خزر استفاده کرده¬اند. به هر روی نام کاسپین هر چند که از دید واژه شناسی ایرانی(آریایی) نیست، نامی است باستانی و پیوسته با تاریخ این مرز و بوم.
عشق¬آباد: این شهر، پایتخت کشور ترکمنستان امروزی است. بهر نخست این نام که عشق است، معرب واژه اشک و ایرانی است. بهر دوم نیز پسوند آشنای ایرانی، یعنی آباد است که برای نامیدن شهرها بیشترین کاربرد را دارد. ایران باستانی، بسی بزرگ تر از ایران امروزی بوده و رد پای ایرانیان تا آمودریا(جیحون) نیز وجود دارد. بخش شمالی خراسان، جنوب ترکمنستان و ناحیه هیرکانی یا گرگان امروزی، تشکیل دهنده ناحیه باستانی پارت بوده¬اند. پارت¬ها، آریایی و ایرانی زبان بوده¬اند و پس از اسکندر، ایران را از دست یونانیان و مقدونیان رهانیدند و نزدیک پنج سده بر ایران فرمان راندند( از 256 پیش از زایش مسیح تا 224 پس از زایش مسیح). نخستین پادشاه آنان آرشاک یا به گونه¬ی کوتاه شده، اشک نام داشته و به همین روی آنان خویش را اشکانیان می¬نامیدند. درباره¬ی معنی نام آرشاک باورهای فراوان وجود دارد. به گمان بسیار آرش(Arsh)، به معنی خرس و بت یا توتم پارتیان نخستین بوده است. پارتیان نخستین پایتخت خود را در جایی نزدیک عشق¬آباد امروزی، به نام نیسا یا نسا بر پا کرده بودند.  
باج: این واژه از واژه بگی یا باژی گرفته شده. بگ یا بغ به معنی خداوند است و گاهی برای پادشاهان نیز به کار می¬رفته است. معنی این واژه، سهم خدا و بنابراین سهم شاه می¬باشد. در الواحی که از پارسه(تخت جمشید) به دست آمده است، از این واژه زیاد استفاده شده و مفهوم گونه¬ای مالیات را دارد.
جیران: این نام دخترانه، نامی است ترکی و به معنی غزال و آهوست. زبان ترکی زبانی است که هم ریشه با زبانهای آلتایی، مغولی، چینی و ژاپنی می¬باشد.
روناک: این نام زیبای دخترانه، بیشتر در بخش¬های کردنشین به کار می¬رود. معنی آن روشن و تابناک است و به گمان بسیار از روژ، روشن، رکسان و رخشان، که همگی از یک ریشه هستند، جدا شده است.
تچر: تچر به معنی کاخ است و کاخ ویژه داریوش یکم را در پارسه(تخت جمشید)، تچر می¬نامند. نخستین جمله پارسی باستان که به دست دانشمند آلمانی، گروته فند، خوانده شد، این جمله بود: داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، پسر ویشتاسپ هخامنشی که این تچر راساخت.
دیااکو: نام نخستین پادشاه ماد است. مادها، نخستین ایرانیانی بودند که توانستند دولت بزرگی ایجاد کنند و پس از آنها پارسهای هخامنشی بزرگترین شاهنشاهی گیتی تا آن زمان را سامان دادند. دیااکو در گویش پارسی باستان دهیایوکا و در زبان یونانی دیوکس خوانده می¬شده.  وی که به گمان بسیار در سده هفتم یا پایان سده هشتم پیش از زایش مسیح زندگی می¬کرده، برای نخستین بار مادها را در برابر آشوریان متحد کرد و شاهنشاهی ماد را پایه¬گذاری نمود. هرودوت، ساخت هگمتانه(اکباتان یونانی و همدان امروزی) را نیز به او نسبت می¬دهد.
فرهاد: فرهاد یا فراهاتا، در زبان پهلوی به معنی هوشمند است.  نام فرهاد، پیش از آمدن پارت ها کاربرد چندانی نداشته است و پس از آمدن بیابان¬گردان پارتی به درون ایران و ایجاد شاهنشاهی اشکانی، نامی پرکاربرد می¬شود. نام چند تن از پادشاهان اشکانی فرهاد بود که نامی¬ترین آنها فرهاد چهارم بود و نیز، داستان شیرین و فرهاد را داستانی با ریشه پارتی می¬دانند.
نرد: سنت زرتشتی، اختراع این بازی را به بزرگمهر، وزیر افسانه¬ای انوشیروان ساسانی، نسبت می¬دهد؛ در حالیکه برخی باور دارند ریشه¬ی آن هندی است. همچنین این بازی را نماد جهان، بر اساس جهان¬بینی زرتشتی می¬دانند. بزرگمهر پس از اختراع این بازی، آن را به نام اردشیر بابکان، که آغازین شاه ساسانی است، نیواردشیر نامید. نیو به معنی دلیر و نیکوست و نیواردشیر با گذشت زمان به نردشیر و سپس نرد تیدیل شده است.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی