پرینت

قمارِ آخِر 7 – "کتاب آدمهای غایب" - امین علی‌اکبری

نوشته شده توسط امین علی‌اکبری. Posted in نگاه نو

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

قمارِ آخِر 7 – "کتاب آدمهای غایب" (تقی مدرسی)
"حکایت عکس‌ها و آدم‌ها"
امین علی‌اکبری
زندگیِ خیلی از آدم‌ها (چه در عالم ِ ادبیات و چه در عالمِ واقع) در عکس‌ها معنا می‌یابد. عکس‌هایی که حالا خیلی سال از تولدشان گذشته و یا پوسیده‌اند و در آستانه‌ی ورود به عالمِ عدم قرار دارند، و یا جایی توی آلبومی، همچنان رخ می‌نمایند و خاطرات دور و نزدیکی را برای چشم‌هایی که به آنها زل زده، زنده می‌کنند، هر چند که این خاطرات هم می‌توانند تلخ باشند یا شیرین، فرقی نمی‌کند، مهم، نفسِ خاطره است، مهم این است که یک آدمی عکسی را نگاه می‌کند و در آن با دو یا چند نفر آدم ِ دیگر مواجه می‌شود که حالا هرکدامشان دارای سرنوشتی متفاوت هستند. یکی مُرده، یکی گم شده و سال‌هاست که دیگر هیچکس از او سراغی نگرفته، یکی ازدواج کرده و بعد مثلا با همسرش در یک سانحه‌ی رانندگی از بین رفته‌اند، یکی مهاجرت کرده و به کشوری دور رفته و آنجا برای خودش خانه و زندگی‌ای رقم زده، یکی هم انگار که به انزوا کشیده شده و توی زیرزمینی سُکنی گزیده و سال‌های سال است که دارد روز و شب را طی می‌کند بی‌آنکه بنی‌آدمی را ببیند یا حتی پایش را از درِ زیرزمین بیرون بگذارد و ببیند مثلا این بارانی که دارد می‌بارد، چه شکلی‌ست.  از همه بدتر هم می‌تواند آن "یکی"‌ای باشد که از بختِ بد، در گوشه‌ی عکس قرار داشته و حالا آن گوشه به طرزِ حتی ناشیانه‌ای چیده شده و دورانداخته‌شده، اما جای خالی‌اش همچنان توی ذوق می‌زند.
از این عکس‌ها، و از این روایت‌های مبتنی بر عکس، قبلا هم داشته‌ایم در ادبیات داستانی‌مان، یک نمونه‌ی کمی متاخرش می‌تواند "فریدون سه پسر داشت" (عباس معروفی) باشد که در آن عکس‌هایی در کارند که حالا هرکدام از آدمهای آن عکس‌ها، تداعی‌گرِ سرنوشتی گاه تلخ و سیاه‌اند. نمونه‌ی متقدم‌ترش هم شاید همین کتابِ "کتاب آدم‌های غایب" تقی مدرسی باشد. نویسنده‌ای که در جوانی جلای وطن کرد و به آمریکا رفت و در آنجا با نویسنده‌ی معروف، آن تایلر، ازدواج کرد و به زبان انگلیسی هم کتاب‌هایی منتشر کرد. آثار مدرسی در ایران (که دیگر تقریبا همه‌شان از عرصه‌ی چاپ خارج شده‌اند) یکی همین "کتاب آدم‌های غایب" است و قبل‌ترش هم "یکلیا و تنهایی‌ او" و "شریفجان، شریفجان"! اما طنزِ تلخِ روزگار شاید یکی هم همین باشد که تقی مدرسی هم از همان آدمهای غایب بود که حالا سرنوشت‌ او فقط در چند عکس معنا پیدا می‌کند. اصلا مگر وجه تشابهِ شخصیت "ضیاء" در کتاب، و خودِ مدرسی، همین غیبت نیست؟ پس "کتاب آدم‌های غایب" شاید نوعی حدیثِ نفس نیز باشد.
آدمهای غایب! آدمهایی که حالا نیستند و عده‌ای دیگر دارند در موردشان حرف می‌زنند و قضاوت می‌کنند و داستان می‌گویند و خاطره تعریف می‌کنند و حتی بد می‌گویند. آدمهایی مثل "همایوندختِ خدابیامرز"، "خان بابا دکتر" یا همان "صادق‌خانِ حشمت نظامی"، "داداش ضیاء"، "رُکنی خُله" یا "سرداراژدری‌ها" و "مسعود" و "دایی عزیز" و... . خوب که نگاه می‌کنی، می‌بینی همه‌ی این آدمها، غایب‌اند. حتی رکنی خله هم که حالا پس از گذشتِ سالیان دارد برای ما نقش راوی را بازی می‌کند (چه خوب و چه بد) حالا غایب است، چه فرقی می‌کند که در بِلادِ فرنگ باشد یا مثل خان‌بابا‌دکترش در قطعه‌ی سمتِ چپیِ قبرستان که قطعه‌ی مخصوصِ "حشمت‌نظامی‌"هاست؟ همین که نیست، یعنی غیبت، یعنی از دل و دیده‌ی خیلی‌ها بیرون شدن! و اتفاقا "کتاب آدم‌های غایب" حکایتِ همین از دل و دیده بیرون‌شده‌هاست. حکایت آدم‌هایی که گاه به جنون می‌رسند و خاندانی را زیرِ یوغِ گنداخلاقی خود درمی‌آورند، یا دست به دامنِ طبابت از نوعِ گیاهی و کیمیاگری و سِحر و جادو می‌شوند تا عمر لعنتی‌شان را به عمری بی‌پایان تبدیل کنند. اما هرچه باشد، هرچقدر هم که سرنوشت ِ آدم‌ها سیاه باشد و حتی بی نقطه‌ای سفیدی در میانه، باز همین که یکی هست و روایت می‌کند این سرنوشت‌های سیاه را و ثبت می‌کند در حافظه‌ی تاریخ، یعنی که زندگی جریان دارد، یعنی باز هم باید نشست و نظاره کرد آمدن و رفتنِ آدم‌هایی را که همه جور سرنوشتی می‌تواند نصیبشان شود، آدمهایی که در نهایت، غیبتشان هم، با نوعی حضور همراه است، احتمالا! حضور در پیشانی ِ فراخِ دفترِ تاریخ، به گواهِ روایتی که راوی‌ای حتی "خُل" آن را نقل کرده است.

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی