پرینت

نگاهی به تاریخچه اجرای شعر (1) - محمد حسینی مقدم

نوشته شده توسط محمد حسيني مقدم. Posted in نگاه نو

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

از هومر خواني رپسوديست‌ها تا خرس‌بازي مارسل دوشان و هوگو بال
نگاهي به تاريخچه‌ي اجراي شعر (قسمت اول)


سالن تقريبا تاريک بود. تماشاچي ها هيجان زده، چشم دوخته بودند به رينگ بوکسي که در آن، جيمي دزموند {1} قرار بود در مقابل جرومي سالا{2} بايستد و مبارزه کند. اما اين مبارزه، مثل مبارزاتي نبود که قبلا توي اين سالن انجام شده بود. آنها قرار بود يک مسابقه ي شعر داشته باشند. قوانين مبارزه و تعداد راندها فرقي با مسابقات معمول کشتي کچ نداشت اما دو رقيب به جاي استفاده از نيروي بازو، بايد با قدرت قريحه شان يکديگر را شکست مي دادند. در اين نبرد، بداهه گويي شرط اول بود اما از آن مهمتر، توان اجراي شعر بود. برنده ي مسابقه کسي بود که نه تنها بداهه سراي خوبي باشد، بلکه با اجراي بهتر شعر، سالن را به هيجان بياورد. تماشاچي ها شاعر خوب نمي خواستند، بازيگر- شاعر خوب مي خواستند.
***
تاريخچه ي سرايش شعر، با تاريخچه ي اجراي شعر رابطه ي تنگاتنگي دارد. الکساندر پوپ{3} قدرت يک شاعر را در بيان چيزي مي داند که هميشه ديگران به آن انديشيده اند اما هرگز به آن خوبي نتوانسته اند بيانش کنند. {4} در تمام اشکال و شاخه هاي هنر مهمتر از بيان يک چيز، شيوه بيان آن است. و در شعر نيز انتقال حس و هيجان سراينده به مخاطب هميشه به قدرتي نياز دارد که خود، وجه تمايز ميان يک شاعر خوب و يک شاعر متوسط است. شعر خوب، شعري است که بتواند چه با اجرا و چه بي اجراي مولف و يا ساير اجرا کنندگان شعر، مخاطب را ناک اوت کند اما شاعران در طول تاريخ هميشه از تمام ابزار ها و راههاي ممکن ديگر نيز براي گذاشتن بيشترين تاثير حسي بر مخاطبان خود بهره برده اند.
در يونان باستان که فن خطابه از ملزومات پايه براي کسب حق شهروندي بود، رپسوديست ها {5} کار مشکلي براي هيجان زده کردن مردم داشتند. در جامعه اي که اکثر مردم مي دانستند چطور مي توان با قدرت بيان بر سايرين تاثير گذاشت، رپسوديست ها که کارشان را مي توان تقريبا معادل نقالي دانست، به قدري در هنگام اجراي شعر مجبور بودند قوي عمل کنند که در اکثر موارد از خود بي خود مي شدند و از عقل سليم خارج.
رپسوديست ها که خود نيز شاعراني حماسه سرا بودند، شعرهاي خود و يا شعرهاي حماسي ديگر نظير ايلياد و اوديسه را در آمفي تئاتر ها و در مقابل توده ي مردم با چنان قدرتي مي خواندند و اجرا مي کردند که شهروندان آتني گاه از شدت گريه ضعف مي کردند و گاه از شدت خنده بر زمين مي افتادند.
افلاطون در کتاب "جمهور" به اين قضيه اشاره مي کند و با نقل مناظره اي ميان سقراط و آيون {6} که يک رپسوديست است، از اين مطلب به عنوان يکي از دلايل خود براي طرد شاعران از آرمان شهرش نام مي برد  و طبيعتا براي اين کار از روش معمول خود که استفاده از کنايات سقراطي {7} است بهره مي برد.
تهييج مخاطبان توسط شاعران در يونان باستان کم کم به رقابتي ميان شاعران بدل مي شود به طوري که مسابقات شعر خواني در انظار عمومي راهي مي شود براي کم کردن روي ديگران. براي مثال در يکي از اين مسابقات شاعر زن نامعروفي به نام کورينا {8} در قرن اول پيش از ميلاد 5 بار در انظار عمومي يکي از پر مدعاترين شاعران مرد به نام پيندار {9} را شکست مي دهد. تا اينکه در نهايت پيندار با عصبانيت به او مي گويد:
- برو گمشو اي ماده خوک!
در شرق نيز اجراهاي شعري به قدري قوي بود که گاه سلطاني را پا برهنه سوار بر اسبش مي کرد و روانه ي ديار خويش مي نمود و چنانکه در همين داستان رودکي و شعر بوي جوي موليان نيز مشاهد مي کنيم، شاعران از آلات موسيقي نيز در هنگام اجراي شعر بهره مي بردند. البته اجراي خوب شعر، الزاما منوط به بکارگيري موسيقي نبود و در بسياري موارد لحن و شيوه بيان شاعر براي ايجاد حس مورد نظر در مخاطب خود کافي بود که براي مثال مي توان به اقسام رجز خواني در شعر عرب اشاره کرد.
در فرهنگ ادبيات شفاهي عربستان پيش از اسلام، قدرت نفوذ شعر به حدي زياد بود که از آن به عنوان يکي از ابزارهاي نبرد ميان قبيله اي استفاده مي شد و در مواردي رئيس يک قبيله که توسط شاعر قبيله ي ديگر هجو شده بود حتي حاضر بود اموال و زنان خود را نيز بدهد تا آن شاعر هجويه اش را نخواند. اين ميزان توجه به شعر پس از اسلام در شبه جزيره عربستان کمرنگ شد اما در افريقاي غربي همچنان به صورت يک رسم باقي ماند به طوري که روساي قبايل براساس توانايي شان در سرايش شعر و گذاشتن تاثير حسي بيشتر بر خود و دشمنانشان انتخاب مي شدند. جنگ هاي ميان قبيله اي در برخي نقاط صرفا مسابقات شعرخواني بود به نحوي که روساي قبايل دور هم جمع مي شدند و با خواندن شعرهايشان که با رقص افريقايي نيز همراه بود به حل دعوايشان مي پرداختند و در پايان رئيس قبيله اي که در خواندن شعر همراه با رقص کم مي آورد خود و قبيله اش را مي بايست تسليم قبيله برنده بکند.
در نيمه دوم دهه بيست، با شروع جنبش هاي مدني سياهپوستان امريکا، فرهنگ قبايل افريقايي نيز دوباره توسط آنها مورد بازخواني قرار گرفت. اين روند وقتي که با رنسانس هارلم {10} که بيشتر بر مسائل فرهنگي سياهان متمرکز بود، همراه شد باعث شد تا سياهان امريکا به متقاضيان اصلي و شکل دهندگان مبارزات شعري بدل شوند که عموما حالت رجز خواني داشتند. مسابقاتي که در آنها توان اجراي شعر و تهييج مخاطب از ظرايف زيباشناختي شعر بيشتر بوده و هست. (در مورد اين مسابقات در قسمت بعدي مقاله بيشتر سخن خواهيم گفت)
در قرون وسطي نيز شاعران دوره گرد فرانسه و جنوب اروپا براي جلب توجه دختران روستايي و کام گرفتن از آنها معمولا کارهايي انجام مي دادند که بسيار شبيه به شعرهاي اجراي امروزي است. کار آنها در واقع اجراي نمايشنامه اي موزون و تک بازيگره بود که درون مايه هايي عموما عاشقانه داشتند. 
در ايران اجراي شعر به صورت شاهنامه خواني به هنرهاي جديدي نظيري نقالي و پرده خواني منتج مي شود و البته که نقاشي هاي روي پرده نيز داراي ژانري مخصوص به خود مي شوند. داستان هاي شاهنامه نيز در موارد زيادي از طرف نقال ها تغيير پيدا مي کند تا ويژگي نمايشي بيشتري داشته باشد.
آنچه که در مورد ايران مهم است اين است که بيشتر از آنکه در شعر، اجرا داشته باشيم در ساير ژانرهاي هنري شعر داريم. تئاتر و داستان به صورت منظوم نگاشته مي شدند. مراسم هايي که در آنها کيفيت اجرايي شان مهم بوده نيز متعاقبا با شعر خواني همراه بوده اند. بدين ترتيب بايد گفت که آئين هايي نظير تعزيه و شبيه خواني بيشتر از آنکه اجراي شعر باشند، تئاتر منظوم هستند (به اين نوع آيين ها اضافه کنيد مراسم طلب باران، مرگ سياووش و غيره را)
اگر فرض کنيم که در هر اثري سه عنصر: مخاطب، مولف و خود متن دخيل هستند، مي توان مشاهده کرد که تا پيش از حمله مغول به ايران در شعر فارسي، قاعده مثلث فوق بر مولف و متن استوار بوده و نوک مثلث معطوف به مخاطب بوده است به اين ترتيب مي توان گفت که شاعران مي خواسته اند مخاطب بفهمد که منظورشان چيست و به صرف زيبايي و فريبندگي زبان آن را به کار نمي گرفته اند. تفاوت صنايع شعري و کم ابهام تر بودن شعر هاي اين دوره به نسبت دوره هاي بعد، شاهدي است بر اين مدعا. پس از حمله مغول روند کلي شعر به سمت افزايش ابهام از طريق تجربه ي صنايع  بديعي جديد و نيز پيچيده تر شدن تصاوير رفت. اين روند که در سبک هندي به اوج رسيد، تا انقلاب مشروطه نيز ادامه داشت. در دوره ي انقلاب مشروطه به سبب آنکه شاعران باز هم مي خواستند که مردم متوجه پيام شعر آنها بشوند از ابهام شعري و پيچيدگي تصاوير کاسته شد و زبان شعر به زبان مردم کوچه و بازار نزديک تر گرديد.
تجربه ي اجراي همراه با شعر نيز دوباره در اين رونق گرفت و به خلق آثاري بديع منتج شد. نمونه چنين گرايشي به سمت اجرا را مي توان در نمايشنامه هاي موزون مير زاده ي عشق مشاهده نمود. اشعاري نظير سه تابلوي مريم عشقي را نمي توان صرفا به صورت خشک و کتابي خواند و رد شد. نوع شعر طوري است که مخاطب در هنگام خواندن آن مجبور است شعر را اجرا کند و اين مطلب به دليل استفاده از ديالوگ، قرار دادن راوي بيروني براي داستان و شخصيت پردازي هاي خوب در اثر است.
در يک نگاه کلي به آنچه که گفته شد مي توان ديد که شعر در گذشته همچون وسايل ارتباط جمعي امروزي، وظيفه ي تهييج مخاطب خود را داشته و هنري فردي و شخصي تلقي نمي شده و حضور مولف در آن و اجراي اثرش چه با ساز و رقص و چه با حرکات نمايشي و چه با لحن و آواي خود شاعر، جزئي جدايي ناپذير از کار شاعران بوده اما پس از گسترش صنعت چاپ، هنر شعر تا مدت زيادي از بار اجرايي خالي شد و عدم حضور مولف در هنگام خوانده شدن اثر به عنوان پيش فرضي ذهني براي مخاطبان در آمد. در اين زمان وظيفه انتقال بار حسي اثر تنها بر عهده کلمات قرار گرفت. چنين پيش فرضي البته هنوز هم وجود دارد و هنوز هم هستند کساني که معتقدند شعر را بايد به اصطلاح "کتابي" خواند؛ زيرا مخاطب در هنگام عدم حضور شاعر نيز شعر را به همان شيوه مي خواند و با چنين استدلال سخيفي اجرا کردن شعر توسط شاعران را به سخره مي گيرند.
تا پيش از قرن بيستم تصوير ذهني مخاطب از شاعر محدود مي شد به معدود تصاويري که از او در پشت جلد کتاب يا در دل صفحات مطبوعات مي ديد و بر اساس آن سعي مي کرد صدا و يا لحن شعرخواني او را تجسم کند. در سالهاي آغازين قرن بيستم، شعر خواني، تعريفي نوين پيدا کرد. باسيل بانتينگ {11} و لوئيس زوکوفسکي {12} بر "تجربه ي شنيداري شعر" تاکيد کردند. بانتينگ کتاب هاي شعر را همچون دفترچه هاي نت موسيقي مي دانست که تا زماني که اجرا نمي شدند زيبايي شان مکشوف نمي شد. چنين تعريفي از شعر آن را بيشتر از پيش بر ويژگي هاي موسيقيايي زبان متمرکز کرد و زيباشناسي وزن شعر مورد بازخواني قرار گرفت و تجربيات جديدي در اين مدت حاصل شد براي مثال چارلز اولسن {13} مدعي اين بود که شعر بايد با تنفس انسان هماهنگ باشد نه تعداد و نوع سيلاب ها و يا هجاهاي کوتاه و بلند و غيره.
در دهه ي پنجاه در کانادا شاعري به نام سيد کورمان {14} پايه گزاري شعري شد به نام "شعر شفاهي" {15} که تنها فرقش اين بود که از رسانه هاي نوشتاري براي توزيع شعر استفاده نمي کرد بلکه شعر به جاي چاپ شدن در کتاب و روزنامه با صداي شاعر بر روي نوارهاي ضبط صوت ثبت مي شد و طبيعتا شاعران براي آنکه اين شعرها فروش داشته باشند بايستي در هنگام خواندن شعر از تمام اصول فن بيان پيروي کرده و در هنگام سرودن نيز شعري بگويند که بيشتر مناسب شنيده شدن باشد تا خوانده شدن.
تجربه شعر شفاهي شايد در کانادا چيزي جديدي بود اما در انگلستان قبلا اين تغيير رسانه صورت گرفته بود. با فراگير شدن موسيقي راک و قوي تر شدن ترانه ها در انگلستان شعرهاي رسمي و معمول، مخاطبان زيادي را از دست دادند. اين بحران مخاطب باعث شد تا شاعران از رسانه هايي غير از رسانه هاي مکتوب نيز بهره بگيرند تا مخاطبان از دست رفته که عمدتا جوان بودند را برگردانند. يکي از اين راه ها اجراي شعر همراه با موسيقي يا اجراي شعر به صورت قطعات داستاني و ضبط آن بر روي صفحات گرامافون بود که توسط شاعراني نظير: آدرين هنري {16} و راجر مک گاف {17}براي اولين بار صورت گرفت و بعدها اين کار به عنوان "سبک ليورپولي ها" شناخته شد.
چنين تکنيک هايي البته که موفق بودند به طوري که کمي بعد، اولين اجراي شعر در کشورهاي انگليسي زبان با مخاطب چندين هزار نفري در سالن رويال آلبرت {18} انجام شد.  در اين مراسم آلن گينزبرگ {19} هم حضور داشت. وي که قبلا با تاثير گرفتن از سيد کورمن کانادايي پخش شعر از طريق نوارهاي ضبط شده را تجربه کرده بود بعد از اين مراسمي، شب شعر معروفي براي شاعران نسل بيت ترتيب داد که در آن خود با نشستن بر روي يک جعبه ميوه و خواندن شعر خود که در طي آن گريه هم نمود، نظر منتقدان ادبي دعوت شده به مراسم را جلب کرد.
در سالهاي آغازين دهه شصت ديويد آنتين {20} که او هم برخي از نوارهاي سيد کورمن را گوش داده بود، نوعي از شعر را شروع کرد که به عنوان "شعر- گفتگو" {21} شناخته مي شود. بنيان اين مدل شعرها بر بداهه
گويي در مقابل مخاطب استوار بود اما شعرخواني هاي آنتين که بر شکل گيري لحظه اي شعر و ماندن اثر در همان لحظه تاکيد داشتند، بعدها ضبط شدند و روي کاغذ آمدند و به صورت کتاب منتشر شدند.
در ادامه اين روند جرومي روتنبرگ شروع به تحقيق در زمينه ي نوعي از شعر کرد که با عنوان آثار "اتنوپوئتيک" {22} شناخته شدند. شعر مورد نظر وي شعري بود که اساسا براي مراسم يا موقعيتي خاص سروده مي شد که خود يک اثر هنري بود و از اين لحاظ مي توان اين آثار را شاخه شعري هنر اتفاق {23} دانست.
اما تمام اين تغييرات بيشتر در جمع هاي شعر خواني خود شاعران صورت مي گرفت و مخاطبان عام همچنان تصويري که از شعر داشتند، همان تصوير مکتوب سابق بود. شايد مهمترين اتفاقي که تا قبل از دهه 70 افتاد و اهميت لحن و اجراي شاعر را مشخص کرد، شعر خواني رابرت فراست {24} در مراسم تحليف جان اف کندي بود. اين مسئله اهميت حضور شاعر، صدا، لحن و اجرايش را بيش از پيش براي مخاطبان عام شعر مشخص نمود و وجهه ي عمومي شاعران را در منظر عموم ارتقا بخشيد.
پيش از آنکه به شکل گيري مفهوم شعرِ اجرا در دهه ي هفتاد ميلادي بپردازيم ابتدا بر مي گرديم به سالهاي آغازين قرن بيستم و اجراهاي شعري دادائيست ها؛ در طول عمر کوتاه مکتب دادا، اقسام مختلفي از تجربيات هنري قابل مشاهده است که بعدها توسط ديگران پي گرفته شد و حتي به شکل گيري مکاتب ديگري منتج شد.
تعريف دادائيست ها از شعر بالکل متفاوت از چيزي بود که ديگران داشتند و به همين ترتيب شعرهاي دادائيستي نيز اجراي متفاوتي را طلب مي کردند. شعرهاي دادائيستي اشکال گوناگوني داشتند؛ گاهي ممکن بود کلمات را داخل کلاه بريزند و به صورت اتفاقي بيرون بياورند و سر هم کنند؛ گاهي هم ممکن بود اصواتي بي معني را در کنار هم قرار بدهند و با آواز بخوانند (مثلا شعرِ جوليفانتو اومبالا اومبالا...). دادائيست حتي اينکه دوشان {25} و هوگو بال {26} دنبال هم کنند و اداي خرس دربياورند را هم نوعي شعر مي دانستند. اجراهاي دادائيستي عموما بازي هايي سرخوشانه بودند که بيشتر بر شاعراني تاثير گذاشت که پس از دادائيستها آمدند. براي مثال زماني که دادائيستها حروف را به خاطر زيبايي تلفظ شان در کنار هم مي گذاشتند و کلمات بي معني که ساخته مي شد را دسته جمعي و با شادي فرياد مي زدند، نمي دانستند که چيزي شبيه به همين کار يعني تمرکز بر حروف به منظور کشف پتانسيل هاي موسيقياي شان در ترکيب با يکديگر، بعدها به کار اصلي مکتب لتريسم {27} تبديل مي شود.
نوع ديگري از شعرهاي دادائيستي که به برخي شکل هاي هپنينگ آرت شباهت دارد، اين بود که يک کنش را به عنوان شعر ارائه مي دادند مثلا مي رفتند روي سن و لخت مي شدند و يا چيزي را آتش مي زدند و يا کارهايي از اين دست. در معمولي ترين شکل ممکن از شعر خواني شان نيز حداقل کاري که مي کردند استفاده از لباس هاي مخصوص و عجيب و غريبي بود که به منظور اجراي شعر تهيه مي کردند (عکسهاي معروفي از  شاعران مکتب دادا در اين لباس ها بر روي نت وجود دارد که قابل جستجوست).
"شعر خواني دسته جمعي" نيز شکل ديگري از اجراي شعر بود که توسط دادائيست ها تجربه شد. شعر خواني دسته جمعي به اين ترتيب بود که چند نفر پشت چند ميکروفون مي رفتند و هر يک شعري متفاوت از ديگري که به زبان متفاوتي هم بود را مي خواند. آنها به صورت هم زمان شعرها را مي خواندند و آنچه که از بلندگو پخش مي شد، ملغمه اي از اصوات در هم و برهم و بي معني بود. گفتني است که دادئيست ها خواهان اين بودند که شعر خواني دسته جمعي به عنوان سرود رسمي حزب کمونيست در تمام کشورهاي دنيا ثبت شود که البته اين مسئله هيچ وقت مورد موافقت کمونيست ها قرار نگرفت و دادائيست ها نيز در عوض هرگز به حزب کمونيست نپيوستند! در مجموع در کـاباره ي ولتر {28} که دفتر مرکزي دادائيست ها محسوب مي شد، هر کس سعي داشت هر بار جنگولگ بازي جديد و متفاوتي ارائه بدهد؛ چيزي که بي معني تر و بي منطق تر از کارهاي قبل بوده و بيشتر بقيه را بخنداند.

پانويس ها:
1- Jimmy Desmond
2- Jerome Sala
3- Alexander pope
4- what oft was thought but never so well expressed before
5- Rhapsodist
6- Ion
7- Socratic irony
8- korinna
9-  pindar
10- رنسانس هارلم: اين نام که حاصل نئولوژيسم آلن لاک (Alain Locke) است به جنبش فرهنگي سياه پوستان امريکا در انتهاي دهه بيست و ابتداي دهه سي گفته مي شود. محله هارلم در نيويورک که از ابتداي قرن بيست به محله اي سياه پوست نشين در اين دوره بدل شده بود به عنوان کانون تغييرات مورد تمرکز قرار گرفت. تغييراتي که عموما در ادبيات و موسيقي بودند. در اين زمان براي اولين بار ناشرين سفيد پوست در ميهماني هاي ادبي سياهان شرکت مي کنند و اثار آنان را انتخاب و به طور گسترده چاپ مي کنند موسيقي جاز نيز به فراگير ترين ژانر موسيقي زمانه بدل مي گردد. اين روند تا شروع بحران اقتصادي امريکا در نيمه ي اول قرن بيست به شکل فزاينده اي ادامه دارد اما سپس به يک باره دچار افت مي گردد.
11- basil bunting
12- Louis zukofski
13- Charles Olson
14- Cid Corman
15- oral poetry
16- Adrian Henri
17- Roger Mcgough
18- royal Albert hall
19- Allen Ginsberg از شاعران معروف نسل بيت
20- David Antin
21-  talk-poem
22- ethno poetic
23- happening art شکلي از هنر که در آن يک واقعه، يک موقعيت و يا يک اجرا به عنوان اثر هنري ارائه
مي گردد.
24- Robert Frost شاعر معروف امريکايي که در شعرهايش بيشتر به ارائه تصاوير رئاليستي از زندگي روستايي مي پرداخت و از زبان محاوره بيشتر بهره مي گرفت. درونمايه بيشتر کارهاي وي اجتماعي و فلسفي است.
25- Marcel Duchamp
26- Hugo Ball
27- letterism
28- Voltaire

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی