پرینت

حاشيه‌اي بر احوالاتِ ترانه سرايي در قرن بيست و يكم (1)

نوشته شده توسط آرش معدني‌پور. Posted in نگاه نو

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 


گُل‌ِ سوسن، گُل‌ِ ياس / شهر‌ِ عاشقا كجاس؟؟؟
يا
چي شد كه اين‌جوري شد؟
حاشيه‌اي بر احوالاتِ ترانه سرايي در قرن بيست و يكم
آرش معدني‌پور

1- راستش نمي‌دانم اين اطلاعات چه‌قدر با آنچه واقعا به‌وقوع پيوسته انطباق دارد، اما تا آن‌جايي‌كه من مي‌دانم، در زمان‌هايي نه‌چندان قديم، آهنگي به‌نام "آمنه"، به خوانندگي "نعمت‌الله آغاسي"، ركورددار فروش صفحه در ايران بوده‌است، و هر صفحه و آهنگي كه گل مي‌كرده، ميزانِ فروشش درواقع با مترِ آمنه سنجيده مي‌شده‌است، و اين را ديگر خودم با گوش‌هاي خودم شنيده‌ام كه مثلا "اسفنديار منفردزاده"، براي بيانِ ميزانِ فروش آهنگ جمعه (با ترانه‌اي از شهيار قنبري و البته با اجرايِ فرهاد) با عبارتِ "اگه همين‌جوري پيش بره، آمنه رو هم مي‌گيريم" ياد مي‌كرد، و يا آهنگِ دوست‌داشتنيِ "گلِ يخ" (با ترانه‌اي از مهدي اخوان لنگرودي و موسيقي و اجراي جنابِ كورش يغمايي) هم –كه بسيار پرفروش بوده- با آمنه مقايسه مي‌شده‌است، و...
2- در اواخر دهه‌ي پنجاه شمسي، قبل از انقلاب، سينماي ايران يك دوره‌ي ركود بسيار سنگين را تجربه كرد، اما در همان دوران، يك فيلم بود كه فروشي خيلي زياد، و در واقع يك‌جورهايي بي‌سابقه‌ داشت، كه همچنان هم به‌عقيده‌ي بعضي‌ها، مي‌تواند در ليستِ پرفروش‌هاي تاريخِ سينمايِ ايران قرار بگيرد. اين فيلمِ معروف، "درامتدادِ شب" نام داشت (به كارگردانيِ پرويزِ صياد، و تهيه‌كنندگيِ بهمن خانِ فرمان‌آرا). نكته‌ي جالبِ ديگر اينكه اين فيلم در بسياري از كشورهايِ همسايه هم فيلمِ محبوبي بود، و تا سالها در آن كشورها همچنان اكران مي‌شد و...
3- تو به من دل بستي
از چِشــات معلــومـه
من چه‌قدر خوشبختـم!
همه‌چي آرومـــه!!!
دارم فكر مي‌كنم كه اگر اين چند سطر را من سروده (!) بودم، جرات مي‌كردم براي چند نفر آن را بخوانم؟ براي چند نفر SMS اش مي‌كردم؟ دارم فكر مي‌كنم به اينكه اعتماد به‌نفس چه‌قدر چيز خوبي است. دارم فكر مي‌كنم كه نعمت آغاسي، اگر آمنه مي‌خواند، حد و اندازه‌اش هم همان بود، و ادعايش هم همان، اما چرا كسي مثل مريم اسدي، كه از پركارترين ترانه‌سرايان امروزِ ماست، بايد همچين چيزهايي را به‌عنوان ترانه به آهنگساز و خواننده و بعد به مردم قالب كند، و بعد هم در مصاحبه‌ها، خودش و آهنگساز و خواننده‌اش، حرف‌هاي گنده‌تري برزبان بياورند، و پاي لطفِ خدا و عنايتِ مردم و چه و چه را به ميان بياورند، كه دليلِ محبوبيتِ بي‌اندازه‌ي دست‌پختشان را توجيه كنند؟
4- "اخراجي‌ها" را احتمالا –و شايد بهتر باشد بگويم قطعا- همه ديده‌ايم، "در امتدادِ شب" را هم خيلي‌ها ديده‌اند، به‌نظرتان فرقِ اين دو فيلم در چيست؟ هر دو از پرفروش‌ترين‌هاي سينمايِ ما هستند. فكر كنيم ببينيم فرقي بينشان هست يا نه؟
5- بدونِ شك روزبه بماني از بهترين ترانه‌سرايانِ امروزِ ماست، و يكي از پركارترين‌ها هم. روزبه بماني كارش را خوب بلد است، و هم با اين‌وري‌ها خوب كار مي‌كند و هم با آن‌وري‌ها، آن‌قدر كارش خوب است كه من تا مدت‌ها نمي‌توانستم هضم كنم كه چه‌طور ممكن است همچين سطوري را نوشته باشد:
مستِ خسته‌م!
اگه مي‌بيني چشامو بسته‌م
اگه دارم تورو مي‌پرستم
مي‌خوام ببيني پايِ تو هستم!
نكته‌ها‌ي بدِ ماجرا اين است:
اول- اگر جنابِ بماني قرار بوده با كسي مانند هلن كار كند (و مسلما در اين كار به‌خوديِ خود هيچ ايرادي نيست) و تازه قرار بوده يك آلبوم كامل هم با او كار كند، خب يعني نمي‌شد كه حتي يك كارِ قابل تامل هم آن وسط‌ها جاي بدهد؟ به‌ياد بياوريم كه تركيب روزبه بماني و عليرضا افكاري، يك آلبوم كامل هم با داريوش كار كردند، و هرچند آن آلبوم هم كارهايش در يك سطح نبودند، اما حداقل دو سه كارِ به‌ياد ماندني داشتند، اما چرا بايد كاري كه با هلن كرده‌اند، اين‌قدر سطحِ پايين باشد؟ آخر اگر مثلا پاكسيما و محمد مقدم اين آلبوم را كار كرده‌بودند، نتيجه چيزي پايين‌تر از اين مي‌شد؟ بعيد مي‌دانم.
دوم- جناب بماني، قبل‌ترها، در خانه ترانه، خودشان كارهاي اين‌چنيني را زيرِ سووال مي‌بردند، و حتي يك‌بار، درباره‌ي بابك روزبه حرف‌هاي تندي زدند، و ترانه‌هايش را به‌شدت زير سووال بردند، اما الان با اين كارشان، به‌نظرم فاصله‌ي چنداني با بابك روزبه ندارند (البته شكي نيست كه بابك روزبه هم ترانه‌سراي قابلي است كه كارهاي بسيار شنيدني‌اي هم دارد، اما من در اينجا منظورم كارهاي بازاري‌اش است).
6- هميشه از نگاهِ تو ساده عبور مي‌كنم!
دلِ ز ِ هم گسسته را با تو صبور مي‌كنم!
دوباره با سلامِ تو پر از بهانه مي‌شوم!
با نفسِ ساده‌ي تو غرقِ ترانه مي شوم!!!
با تو ستاره مي‌شوم...
با تو ستاره مي‌شوم...
من به‌شخصه معنايِ كليِ اين سطرها را متوجه نمي‌شوم، و واقعا خوشحال مي‌شوم بدانم كه خانم ترانه مكرم، چه در سرشان مي‌گذشته وقتي‌كه اين شعر را سروده‌اند، و در كدام قرن سِير مي‌كرده‌اند، وقتي مي نوشتند: "دلِ زِ هم گسسته‌ام" و يا اينكه از گفتنِ "نفسِ ساده" چه منظوري داشته‌اند و چطور با آن غرقِ ترانه مي‌شده‌اند؟!؟
7- اين مثال‌هايي كه مرور كرديم، از كساني بود كه اسم و رسمي دارند، پركارند، و با كارهاي قابل قبولي هم كه قبلا ازشان شنيده‌ايم، برادري‌شان را ثابت كرده‌اند، خب وقتي كار اين دوستان به اين جاها كشيده مي‌شود، بايد هم ترانه ي گل كرده‌ي اين روزهاي‌مان بشود: "تو كه چشمات خيلي قشنگه / رنگِ چشمات خيلي عجيبه!" و يا "..."
8- واقعا چه‌طور مي‌شود كه كارمان به اين جاها مي‌رسد؟ به جايي كه ابراهيم حاتمي‌كيا "دعوت" را مي‌سازد، عليرضا داوود‌نژاد "ملاقات با طوطي" مي‌سازد، فرزاد موتمن "پوپك و مش ماشالا" توليد مي‌كند، و الي آخر. به قول دوستانِ اهلِ دل: "براستي، ما را چه مي‌شود؟؟"
9- به نظر من وقتش رسيده كه يك بازنگري اساسي صورت بدهيم، مي‌شود تقصير را بر گردنِ آهنگسازها انداخت، يا بر گردنِ خوانندگان، و يا اصلا بر گردنِ مردم. همچنين مي‌شود بر گردنِ از مو باريك‌ترِ ترانه‌سرايان انداخت، كه براي درآوردنِ اندكي پول، مجبور مي‌شوند دست به انجامِ خيلي از كارها بزنند كه خودشان هم در خلوتشان از يادآوردن‌شان شرم مي‌كنند، اما، چيزي كه اين وسط، از همه بيشتر لگدمال مي‌شود و صدايش هم درنمي‌آيد، "تــرانه" است؛
به فكـر تـــرانه باشيم...
ادامه دارد...

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی