پرینت

«پس از خواندن بسوزان» (1)-مصطفی انصافی

نوشته شده توسط مصطفا انصافی. Posted in نگاه نو

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

«پس از خواندن بسوزان» (1)

بیایید ما شویم

مصطفی انصافی

 

1- بنیاد هوشنگ گلشیری به رسم هر سال نامزدهای جایزه ادبی‌اش را اعلام کرد. جدای از این که سال‌هاست نقدهایی به این جایزه‌ی ادبی می‌شود و جدای از این که بخشی از این نقدها و اعتراض‌ها به نامزدهای هر سال به بنیاد وارد است، جایزه ادبی گلشیری همچنان مهم‌ترین اتفاق ادبی هر ساله‌ی ایران است و حضورش در فضای ساکن و ساکت ادبیات نشاطی ایجاد می‌کند که به هر حال به نفع ادبیات است. این تاثیر بیش از این که بر نویسندگان قدیمی‌تری باشد که سال‌هاست می‌نویسند بر نویسندگانی است که مجموعه‌داستان و رمان اول خود را منتشر کرده‌اند و چه به حق و چه ناحق نامزد این جایزه‌ی ادبی معتبر شده باشند، با انرژی و انگیزه‌ی بیشتری به امر نوشتن ادامه می‌دهند. این انگیزه‌ی نوشتن و خلق کردن مهم‌ترین چیزی است که این روزهای ادبیات ما بدان احتیاج دارد. ادبیات ما به یک فضای پرنشاط نیاز دارد؛ این نشاط را با غرغر و نق‌نق و فحش دادن به جایزه و برگزارکنندگان و داوران‌اش به یک فضای ناسالم تبدیل نکنیم. انتقاد کنیم، اما غر نزنیم و فحش ندهیم. خرسند باشیم از این که این تک و توک جایزه‌های ادبی خصوصی باقی‌مانده دارند ادبیات داستانی را رصد می‌کنند و با جایزه‌شان نشاطی هر چند کم‌رنگ و نوری هر چند کم‌سو تزریق می‌کنند و می‌تابانند.

2- از آن نشاطی که نیست گفتم. بگذارید از امنیت هم بگویم. نویسنده برای نوشتن نیاز به امنیت دارد. امنیت مالی و شغلی پیشکش. حداقل باید یک محدوده‌ی امنی برای نویسندگان بماند تا بتوانند با ماندن در آن محدوده و عبور نکردن از خط قرمزهای آن کارشان را ارائه دهند و مجوز چاپ کتاب‌شان از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی صادر شود. ادبیات داستانی اگر چاپ نشود و روی کاغذ نیاید و از طریق ناشر توزیع نشود به اهمیت و درجه‌ی اعتباری که شایسته‌اش است دست پیدا نمی‌کند. اثر دیده نمی‌شود. درست برعکس موسیقی زیرزمینی که به شدت به رشد- و البته بسیار هم به ابتذال- موسیقی کمک کرد، مجموعه‌داستان یا رمانی که از طریق مجرای درست و قانونی‌اش به دست مخاطب نرسد، نمی‌تواند جای خودش را در میان مخاطبانش بیابد. حالا که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از مجوز ندادن به کتاب‌ها برای چاپ فروگذار نمی‌کند، چند نویسنده در چند وقت اخیر طی یک عملیات انتحاری کتاب‌هایشان را به صورت کتاب الکترونیک در اینترنت منتشر کرده‌اند. پونه ابدالی «سفر به لندن با قطار ساعت ده» را و مریم صابری «عروسک‌ساز» را بدین صورت منتشر کرده‌اند. این‌ها قطعا آخرین قربانیان این جریان نیستند. سید رضا شکراللهی هم انگار عزم‌اش را جزم کرده که با نشر الکترونیک‌اش جلوی مجوز نگرفتن کتاب‌ها قد علم کند. در عصری زندگی می‌کنیم که دیگر نمی‌شود از انتشار و گردش آزاد اطلاعات جلوگیری کرد. این را وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌داند. اما همچنان با ممیزی سلیقه‌ای با کتاب‌ها برخورد می‌کند و مانع از این می‌شود که ادبیات، بازتاب زمانه باشد. فرهنگ رسمی، آن چه که مثلا از طریق تلویزیون در جامعه منعکس می شود بازتاب فرهنگ و اقتصاد و اجتماع ما نیست. البته این مساله یک دلیل دیگر هم دارد و آن ناتوانی نویسندگان و شاعران است در شناسایی و بازآفرینش اثری که بازتاب زمانه باشد. ولی تا وقتی که نویسنده آگاهی نداشته باشد نسبت به آن چه که می‌رود زیر تیغ سانسور و تا وقتی که این جریان شفاف نشود و تا وقتی که اصلا این ممیزی سفت و سخت اعمال شود و از طرف اداره‌ی کتاب هیچ همکاری و همراهی‌ای با نویسنده‌ای که قطعا دردمند و دلسوز مردم و مملکت‌اش است نشود، نویسنده و کارش ناامن می‌شوند، ادبیات سوت و کور می‌شود، بی‌نشاط می‌شود و نمی‌تواند وظیفه‌ای را که بر دوش دارد انجام دهد. هیچ نویسنده‌ای نیست که نخواهد کتاب‌اش از مجرای قانونی، چاپ و توزیع شود و بدین وسیله تحلیلی درست از اثرش در جامعه‌ی ادبی ارائه شود. اما آیا این تحلیل از طریق انتشار اینترنتی ممکن است؟ سایت ها و مجلات اینترنتی گه‌گاه پرداختند به «سفر به لندن با قطار ساعت ده» و «عروسک‌ساز». نقد و نظر و مصاحبه منتشر کردند. اما آیا نویسندگان این آثار از این بازخورد راضی بوده‌اند؟ کمی اعتماد از طرف وزارت ارشاد و کمی مراعات از طرف نویسندگان- که صد البته منظورم خودسانسوری نیست، بلکه پیدا کردن بیانی دیگر برای حرف زدن، جوری که با معیارهای وزارت ارشاد کمتر منافات داشته باشد- می‌تواند به باز شدن فضا کمک کند. این باز شدن فضا هم آن امنیت را می‌آورد و هم آن نشاط را. فعلا که هیچ کدام‌شان نیست.

3- رمان «زوال کلنل» محمود دولت‌آبادی نتوانست در لیست نهایی جایزه‌ی ادبی آسیایی من (یا همان بوکر آسیایی) باشد. جای تاسف که دارد. اما بیشتر متاسفم که پس از سه سال هنوز تکلیف رمان استاد در ایران روشن نیست. نشر چشمه «زوال کلنل» را سال 1387 برای صدور مجوز به وزارت ارشاد ارائه داده است. حتی یک نسخه هم رسیده به دست بهمن دری، معاون فرهنگی وزارت ارشاد که ایشان اظهار نظر کنند. وزارت ارشاد کاش اعتماد کند و رمان دولت‌آبادی منتشر شود تا کمی فاصله بگیریم از کسادی و سکون و سکوت این روزهای ادبیات. این هم از آن چیزهایی است که هم به امنیت نویسنده و فضای ادبی کشور و هم به نشاط و سرزند‌گی‌اش کمک می‌کند.

4- دوست داریم مسئولان این قدر رودررو نباشند. این قدر از بالا و مشکوکانه به فضای ادبیات نگاه نکنند. کمی همراه باشند. ما که می‌دانیم مسئولان حرف‌های ما را نمی‌شنوند و اگر هم بشنوند به جایی‌شان نمی‌گیرند. ولی انگار این حرف‌ها را می‌زنیم تا هم یک بار دیگر اعلام کنیم که به طرز احمقانه‌ای همچنان امیدواریم و هم این که کمی درد دل کرده باشیم. حرفی است برای خودمان بین خودمان. برای همین اسم این ستون را که قرار است هر ماه مداوم نوشته شود و به اندازه‌ی افق دید نگارنده‌اش به تحلیل آن چه که در ادبیات ایران می‌گذرد بپردازد، گذاشته‌ام «پس از خواندن بسوزان». حرف دل است که از درد و زخم می‌آید. به شرط آن که ز مجلس سخن به در نرود!

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی