ادبیات خیابان انقلاب4-طوطی نوشته زکریا هاشمی-سینا حشمدار

طوطی/رمان
نویسنده زکریا هشمی
سال چاپ 1348
بنگاه مطبوعاتی هدف (وین)
انتشارات میهن
پیش گفتار: در این یادداشت سعی کردهام اول از همه به مقوله شهرینویسی و رئالیسم موجود در کارهای شهری بپردازم. چیزی که چهل و چند سال پیش در رمان «طوطی» بدون هیچ جار و جنجالی به آن پرداخته شده. سپس ساختار رمان «طوطی» را بررسی میکنم. ساختاری که به موازات اتفاقات ادبی مهم در آمریکای شمالی و به گونهای شبیه ولی متفاوت شکل میگیرد.
بررسی تمام زوایای این رمان بدون شک در یک یادداشت امکان پذیر نیست. به همین دلیل سعی کردم به نکات اساسی بپردازم تا در فرصتی دیگر به تجزیه ساختار جملات و گفتوگوها و چیزهایی از این دست بپردازم.
سینا
1.
وقتی زکریا هاشمی کتاب «چشم باز، گوش باز» را منتشر کرد، بسیاری به لحن گزنده او در بازگو کردن اتفاقات جنگ خرده گرفتند. به علت انتشار این کتاب در خارج از ایران، مخاطبان این کتاب بیشتر کسانی بودند که به علت رانده شدن از فضای داخل، همه چیز و همه کس را سیاه و تاریک و بد میدیدند و نمیتوانستند تصور کنند که زکریا هاشمی که خود را در سنتی جدای از سنتهای حکومتی میداند، تصویری از جنگ ایران عراق ارائه دهد که بیشتر به تصور نویسندگان جنگینویس داخل کشور شبیه باشد. تصویری که کشتهشدگان در جنگ را شهید مینامد و از سربازان کم سن و سال بسیجی میگوید که چهطور جلوی گلوله ایستادند تا از مملکتشان، عقیدهشان و شرفشان دفاع کنند. او با جسارت تمام و با تحکم کامل گفت کسانی در این جنگ حضور داشتند که نه از سر اجبار، بلکه با ایمان و اعتقاد قلبی به کشور و دینشان به جبهه آمده بودند و اینان بودند که با گذشتن از جانشان جلوی عراقی ایستادند که از طرف تمام دنیا حمایت میشد و از همه سلاح و مهمات میگرفت.
راستش را بخواهید از حرفهای زکریا هاشمی خوشم آمد. معلوم بود آدمی نیست که از بیرون به داستان نگاه کند و حرفِ الکی بزند. کسی نیست که مثل این خوانندهی عزیزِ مرتد نشدهمان بیرون گود بنشیند و درشت درشت بگوید و کاری کند که همه دوربینها همیشه سمتش باشد. برعکس، داخل ماجرا هست، کنار گلوله و کشتار بوده و وقتی از تکه تکه شدن دوستش صحبت میکند واقعا آن را حس کرده و وقتی برگشته خاطراتش را بی کم و کاست نوشته است و حسابی روی این واقعیتنگاری تاکید دارد. این نوع نوشتار باعث میشود اگر جاهایی خلاف جریان حاکم هم صحبتی شود، باورپذیر و قابل درک باشد، نه ناله کردن و مظلومنمایی.
من رمان «چشم باز، گوش باز» را نخواندهام. دلیل اصلیش هم این است که به دستم نرسیده و مطمئنم اگر داشتمش ثانیهای در خواندنش تعلل نمیکردم. چون سبک کاری زکریا هاشمی را دوست دارم و میدانم بلد است چطور از دل واقعیات اطرافش داستان بیرون بکشد. اتفاقی که دقیقا در داستان طوطی افتاده. کتابی که هاشمی آن را اولین بار در سال 1348 منتشرش کرد. کتابی جسورانه که از چند منظر مختلف جای بحث دارد. اولین نکته درباره رئالیسمی است که در کارهای هاشمی دیده میشود. با وجود نگاه نویسنده به واقعیات اطرافش و بازگو کردن آنها به سادهترین شکل ممکن، داستانهای او میتوانند به آسانی سمت خاطرهنویسیهای حوصله سربر بروند و آن ارزش ادبی خود را از دست بدهند.
متاسفانه صحبتهایی که پیرامون این رمان همواره وجود داشته در حالتی از شک و دودلی میگشته و هنوز خیلیها نمیتوانند موضعگیری درستی نسبت به آن ارائه دهند و ترس برچسب عامهپسند خوردن باعث شده تا سکوت درباره این کتابِ تاثیرگذار و جریانساز بیشتر از دیگر کتابهای مهم «دوران طلایی» شود.
بدون شک رمان «طوطی» اولین کار و تنها کاری نیست که با فضای شهری و با راوی اول شخص و بسیار نزدیک به خاطرهنویسی نوشته شده. پیش از این کتاب هم داشتهایم کتابهایی که بازتابدهنده زندگی روزمره قشرهای مختلف اجتماعی بودهاند و سعی کردهاند آینهای باشند از نسل و جایگاه اجتماعی مردم خاصی که نویسنده به هر علتی خود را روایتگر آنها قرار داده. ولی این کتاب خصوصیتهای مهمی دارد که خود را یک سرگردن از کتابهای پیش از خود بالاتر میکشد؛ کتابهایی که شاید امروزه کمتر نامی از آنها مانده باشد. این کتاب از فصلهای چند صفحهای تشکیل شده و راوی اول شخص داستان را روایت میکند.
«طوطی» داستان دو دوست است که زندگیای تکراری و در عین حال لوتیمنشانه دارند. آنها طبق عادت هر روزه، عصرها از خانه بیرون میزند، سراغ مشروبفروشیها میروند و عرق کیشمیش دو آتیشه و خوراک میخورند و حسابی لول میشوند. از کافهای بیرون میآیند و به کافه دیگری میروند و وقت میکشند تا شب شود. شب یکراست سراغ شهر نو میروند و شب را در کنار فاحشهها صبح میکنند. صبح میخوابند و عصر دوباره همین منوال را طی میکنند.
اگر بخواهیم درباره پیرنگ کلی داستان حرف بزنیم شاید نشود چیز زیادی به پاراگراف بالا اضافه کرد. از صفحه اول؛ تا انتهای کتاب این برنامهی کلی این دو دوست، به اسمهای هاشم(راوی) و بهروز است ولی در جزئیات، نویسنده به زیبایی توانسته از دل این تکرار، داستانی پر حادثه و پرکشش برای علاقهمندان به این فضاها روایت کند.
این خرده روایتها از لحاظ قدرت داستانی و تکنیک روایی در یک سطح نیستند، طوری که گاهی با فصلهایی بسیار عالی و پرکشش مواجه میشویم و بعضی اوقات دلمان میخواهد چند صفحه را رد کنیم و سراغ فصل بعد برویم-انصافاً تعداد این فصلهای کسالتبار آنقدرها زیاد نیست که به کلیت رمان لطمه وارد کند- اتفاقی که باعث شده این کتاب بیشتر سمت خاطرهنویسی برود و به زندگی واقعی نزدیکتر شود. همانطور که در زندگی واقعی هر کسی روزهای شلوغ و کسلکننده را در کنار هم تجربه میکند.
از لحاظ ساختاری، رمان «طوطی»ساختاری مینیمال را ارائه میدهد. ساختاری که با حذف کلان روایتهای مرسوم در داستانهای کلاسیک و عامهپسند پیش از خود و با ساختارِ رواییِ اپیدوزیک، توجه اصلی داستان را به سمت خرده روایتها برده و ادبیات را از دام پرداختن به کلیات بیرون میکشد. پرداختن به موضوعات شهری با دغدغههای اجتماعی که با مسائل اخلاقی گره میخورد همیشه برای نویسندگان به راه رفتن بر لبهی تیغ شبیه بوده. نویسنده با کوچکترین چرخش قلمش میتواند این سبک داستانها را به سمت کلیشههای شعاری حال بههمزن که ازقضا در آن دوره مقبولیت زیادی در بین مخاطبان داشته، هدایت کند. تجربه ثابت کرده این کلیشهها به سراشیبی تندی میمانند که بیرون کشیدن داستان از آن کار خیلی سختی میشود.
اما زکریا هاشمی با پیشنهاد چنین ساختار و فرمی و رعایت جزئیات و فرار از گرایش به سمت اخلاقیات، به روایت داستانش پرداخته. این فرم داستان را به سمت داستانهای شخصیت محور پیش میبرد. نمونه این ادبیات را در «ناتور دشت» سالینجر به خوبی میتوانید ببینید که با فاصله زمانی کمی نسبت به طوطی نوشته شده.
ساختارِ اپیزودیکِ «طوطی»، آن را به عنوان رمانی مدرن در ادبیات دوران طلایی مطرح میکند. طوطی بر اساس خرده داستانهای هر فصل جلو میرود و بعد از مدتی برای جلوگیری از تکرار به نقطه عطف داستان میرسد. جایی که درست در یک سوم پایانی، داستان به دام تکرار میافتد و یواش یواش خسته کننده میشود، بهروز و هاشم به چیزی در دوستیشان پی میبرند که تا آن لحظه به آن فکر نکرده بودند و شاید در آن لحظه تنها به علت مستی زیاد و جسارت ناشی از مستی به آن پی بردهاند و آن را بیان میکنند.
نویسنده در این نقطه از داستان، با آشناییزدایی از مفهوم کلان دوستی، بُعد جدیدی به شخصیتهای داستانش میدهد و ضربه محکمی به مخاطب وارد میکند. دوستی هاشم و بهروز تا پیش از این شبیه به باقی دوستیهای داستانها و فیلمهای آن دوره بوده؛ پر از ازخودگذشتگی و مرام و معرفت و... و تنها در آن موقعیت خاص است که این اتفاقات معنای خود را از دست میدهد و داستان وارد مرحلهی جدیدی میشود. مرحلهای که دیگر شخصیتها آن احساس قبل را نسبت به یکدیگر ندارند.
هاشم از نیمههای داستان با طوطی آشنا میشود و در پایانبندی نیز این شخصیت از همه پررنگتر میشد. شاید پایانبندی این کتاب، کمی شعاری باشد و آن خلاقیت صحنههای قبل را به همراه نداشته باشد ولی در مجموع خوانشهای درست و دقیق از این کتاب میتواند به عنوان نمونهای خوب در ادبیات فارسی باشد. نمونهای که توانسته هم مخاطب جدی را قانع کند و هم کاری کند که کتاب از دست مخاطب غیر حرفهای و علاقهمند به چنین فضاهایی نیافتد. موفقیتی که تا پیش از این در ادبیات ما بسیار کمرنگ بوده و هست.
در ماههای بعد قصد دارم اگر فرصتی دست داد ادبیات شهری معاصر را با شهرینویسی در دیگر کشورها مقایسه کنم. مطمئنم در آن یادداشت صحبتهای زیادی از این کتاب به میان خواهد آمد.



نظرات
اگر راهی وجود داره که می تونم به اونها دسترسی پیدا کنم لطفا به من کمک کنید .
سپاسگذارم
من یه نویسنده ی نو قلم هستم و هر چیزی که مارک ممنوعیت خورده برای من جذاب و قابل بحث .
نمی تونید تصور کنید چه قدر دلم می خواد کتابهایی که فبل از انقلاب به چاپ رسیدن رو بخونم گذشته همیشه از آینده برای من جذاب تر بوده .
اگر راهی برای به دست آوردن این کتاب ها هست به من کمک کنید .
پاسخ:
http://oldbookstore.blogfa.com
به این وبلاگ سری بزنید و برای سفارش کتاب با ایمیل زیر تماس بگیرید. جزئیات خرید برای شما ارسال میشود:
old.bookstore
سپاسگذارم
فید RSS نظرات این پست