پرینت

منتقد علیه ادبیات و چند نکته‌ی دیگر-مصطفی انصافی

نوشته شده توسط مصطفی انصافی. Posted in نگاه نو

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

پس از خواندن بسوزان (2)
منتقد علیه ادبیات و چند نکته‌ی دیگر
مصطفی انصافی
1- در شماره 7 ماهنامه‌ی تجربه ذیل پرونده‌ای با عنوان «رمان فارسی در احتضار» مصاحبه‌ی مهدی یزدانی خرم با مدیا کاشیگر، احمد غلامی، بلقیس سلیمانی و محمدحسن شهسواری چاپ شده است. یزدانی خرم کلا نگاه نخبه‌گرایانه‌ای به ادبیات دارد و این نگاه چه درست باشد چه غلط، چه با آن موافق باشیم چه نه، ضربه‌زننده است به ادبیات. اگر بپذیریم که رمان فارسی در احتضار است، یکی از مهم‌ترین دلایل‌اش این است که کتاب در سبد خرید خانواده نیست. البته ادبیات در هیچ زمانی و در هیچ مکانی مثل سینما اقتصاد نبوده و نیست. اما تیراژهای 1500 و 2000 جلدی رمان‌ها و مجموعه‌داستان‌ها واقعا نوبر است و نشان از وضعیت اسف‌بار تقاضای کتاب در ایران دارد. نگاه نخبه‌گرایانه‌ی یزدانی خرم به ادبیات می‌تواند این وضعیت را تشدید کند. مدیا کاشیگر اما بسیار خونسرد وضعیت امروز ادبیات ایران را «همینی که هست» توصیف می‌کند و گرایش مردم را حتی به رمان‌های بد و عامه‌پسند طبیعی می‌داند. من اسم این نوع نگاه را پوپولیستی نمی‌گذارم. ادبیات هر چند- و متاسفانه- کم‌عمق و کم‌عرض بین مردم جریان دارد و این جریان با همه‌ی ویژگی‌هایش طبیعی و محصول روزهایی است که در آن زندگی کرده‌ایم. محصول شرایط فرهنگی و اجتماعی و البته- و شاید از همه مهم‌تر- سیاسی ایران دهه‌ی 80. از آن طرف با «دیکتاتورمآبی» یزدانی خرم آن‌جا که ادبیات را رده‌بندی می‌کند هم مشکلی ندارم و آن را دوست دارم. قطعا متن خوب و متن بد وجود دارد و حتما برای خوب و بد کردن هم متر و معیار وجود دارد. اما نمی‌توانم به کسی دیکته کنم که چه چیزی بخواند و چه چیزی نخواند. چه چیزی را دوست داشته باشد و چیزی را نه. درست در همین شماره و ذیل پرونده‌ای درباره‌ی «اختلاف ادبی رضا براهنی و هوشنگ گلشیری و شاگردان‌شان»، یزدانی خرم در مصاحبه با مهسا محب‌علی و محمد حسینی شمه‌ی دیگری از همان نگاه نخبه‌گرایانه به ادبیات را رو می کند که هیچ جوره نمی‌توانم با این یکی کنار بیایم: مخالفت با فضای رسانه‌ای وب. اتفاقا به نظر من فضای رسانه‌ای وب جایگاه مناسبی است برای کم کردن فاصله بین مخاطب عادی از یک سو و مخاطب حرفه‌ای ادبیات و منتقدان و نویسندگان مطبوعات از سوی دیگر. این درست که در این فضا تخصص‌گرایی حذف می‌شود و هر کس می‌تواند راجع به آخرین کتابی که خوانده نقد بنویسد. اما این مساله به خودی خود ایرادی ندارد. مخاطب عادی کار خودش را می‌کند و نظر خودش را می‌دهد و مخاطب حرفه‌ای و منتقد و روشنفکر هم کار خودشان را می‌کنند و نظر خودشان را می‌دهند. بگذاریم هر کدام به قدر سواد و تاثیر و اندازه‌ی تریبون خود جریان ادبیات را به هر سو که می‌خواهند و می‌توانند هدایت کنند. قطعا در این جریان، وظیفه‌ی منتقد و روشنفکر بسیار مهم‌تر از پیش – آن زمان که هنوز فاصله بسیار بود بین روشنفکر و منتقد ادبی با مخاطب عادی ادبیات- می‌شود. اما کار منتقد و روشنفکر این است که در همین فضا تاثیرگذار باشد نه در فضایی که یکی دو مجله وجود دارد و همان هم باید تاثیرگذار باشد و هست. بدانیم اگر مخاطب عادی و عامه‌ی مردم هم تریبون داشته باشند و بتوانند نقد و نظر بنویسند بهتر می‌توانیم جریان ادبیات داستانی ایران را تحلیل و آسیب‌شناسی کنیم.
2- باشگاه مشت زنی با ترجمه‌ی خیلی خوب پیمان خاکسار در نشر چشمه منتشر شده و در کمتر از دو سه ماه به چاپ دوم رسیده است. خواندن‌اش تجربه‌ای است به شدت غریب و بسیار متفاوت با فیلم دیوید فینچر. این که رمان در کمتر از دو سه ماه به چاپ دوم رسیده جای خوشحالی دارد. اما قطعا بخشی از مخاطبان کتاب تحت تاثیر فیلم دیوید فینچر مخاطب کتاب شده‌اند. این که کتاب پس از فیلم و به فاصله‌ی 15 سال به دست مخاطب فارسی‌زبان می‌رسد جای تاسف دارد. اما با این حال اتفاق بسیار خجسته‌ای است. ترجمه‌ی کتاب هایی که منبع اقتباس فیلم‌های هالیوود بوده‌اند می‌تواند در بازار کتاب موفق و پرفروش باشد و این کمک می‌کند به رشد مخاطب ادبیات داستانی.
3- اولین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی هفت اقلیم که به تازگی وارد گود جوایز ادبی خصوصی شده است نامزدهای خود را معرفی کرد. این که بین نامزدهای هفت اقلیم و جایزه‌ی گلشیری تفاوت از زمین تا آسمان است و نشان می‌دهد سلیقه های داوران این دو جایزه بسیار دور از هم بوده است به کنار. یکی از ویژگی‌هایی که هفت‌اقلیم دارد این است که همه نوع نگاه و همه طیف کتاب در میان نامزدهای آن دیده می‌شود. همان طور که مثلا انتظار نداریم کتابی از «نیلوفر» یا «چشمه» یا «مرکز» را در میان نامزدهای جایزه‌ی جلال ببینیم، انتظار هم نداریم مثلا کتابی از «سوره‌ی مهر» را در میان نامزدهای گلشیری ببینیم. هفت اقلیم اما با اعلام نامزدهای اولین دوره‌اش از این جناح‌بندی‌ها خود را مبرا کرده است. رمان خوب، خوب است و رمان بد، بد. متر و معیارش هم ادبیت متن است. داوری هم باید بر همین مبنا باشد. به نظر می‌رسد هفت اقلیم با تعداد بالای داوران‌اش خطای داوری را پایین آورده است.
4- جایزه‌ی ادبی چراغ مطالعه هم با اعلام برگزیدگان‌اش دومین دوره‌اش را به پایان رساند. ابوذر قاسمیان یک‌تنه دارد چراغ مطالعه را برگزار می‌کند. نمی‌دانم چه‌قدر دیگر انرژی دارد برای ادامه دادن. اما از گفت‌وگویی که با او کردم- و در لوح منتشر شد- می‌شود فهمید که همچنان امیدوار است. مهم‌ترین عامل برای اعتبار یک جشنواره یا جایزه‌ی ادبی مداومت در برگزاری آن است. هفت اقلیم و چراغ مطالعه هر دو دومین دوره‌شان را برگزار کردند (که البته هفت اقلیم سال گذشته جایزه‌ی داستان کوتاه برگزار کرد و امسال جایزه‌ی کتاب). برای دوستان‌مان در برگزای هر چه بهتر این دو جایزه‌ی نوپا آرزوی موفقیت می‌کنم.

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی