پرینت

پس از خواندن بسوزان (5)-مصطفی انصافی

نوشته شده توسط مصطفی انصافی. Posted in نگاه نو

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

نگاهی به وضعیت نقد در جامعه

 

1-منتقدان ادبی ما چه کسانی هستند؟ منظورم از منتقد کسی است که حرفه و تخصص‌اش در نوشتن، نقد رمان و مجموعه‌داستان و شعر باشد؟  این همه جلسه‌ی نقد کتاب در سراسر کشور برگزار می‌شود. کدام یکی از این جلسات منتقد دارند؟ هر کسی که پشت تریبون نقد یک کتاب بوده خودش نویسنده‌ی کتابی دیگر بوده. یعنی حرفه‌اش نقد نیست. حرفه اگر نقد نباشد دوستی و رفاقت وسط می‌آید. تعارف‌های مرسوم پیش می آید. تیغ نقد کند می‌شود و نمی‌برد و وقتی تیغ نقد نبرد هزار سال هم که بگذرد، رمان و مجموعه‌داستان اگر چاپ شود بر همین منوال و با همین ضعف‌ها منتشر می‌شود. کدام یک از همین نویسندگان که در جایگاه منتقد راجع به کتاب‌ها حرف می‌زنند با رویکردهای نقد ادبی آشنایند و در نقدهایشان که آن را با کارگاه مقدماتی داستان اشتباه می‌گیرند به کار می‌بندند؟

2-در سینما وضعیت کمی بهتر است. سال‌هاست مجلات فیلم و دنیای تصویر و در این چند سال اخیر مجله‌های دیگر مثل 24 وضعیت نقد سینما را ارتقا داده‌اند. البته باید اذعان داشت که فیلم دیدن و نقد فیلم نوشتن خیلی خیلی راحت‌تر از کتاب خواندن و نقد کتاب نوشتن است. در نقد سینمایی هم البته به شخصه نقدهای ریز و درشت بسیار دارم که در این نوشته نمی‌گنجد. اما در کمترین حالت، کم و بیش منتقدانی پرورش یافته‌اند که کارشان اختصاصا فیلم دیدن و نقد فیلم نوشتن است. این منتقدان اگر با هر دلیلی از کاری خوش‌شان بیاید می‌نویسند و اگر بدشان بیاید باز هم می‌نویسند. دو سال پیش هم که سینما صاحب یک تریبون در تلویزیون با نام هفت شد. برنامه‌ای که با تمام نقاط ضعف‌اش و البته نقطه‌ی قوتی به نام مسعود فراستی در جامعه‌ی فرهنگی به شدت تاثیرگذار بود. همین حالا هم که هفت همه چیزش دارد تغییر می‌کند، می‌شود نزدیک به ده منتقد حرفه‌ای مسلط به سینما را پیشنهاد داد برای این برنامه. هیچ فکر کرده‌اید اگر چنین برنامه‌ای برای ادبیات در تلویزیون امکان حضور می‌یافت چه کسی باید در جایگاه منتقد کتاب‌ها را نقد می‌کرد؟ فکر کنید...

3-حرف هفت به میان آمد. هفت برنامه‌ی مهمی نه فقط برای سینما بلکه برای همه‌ی جامعه بود. تمام تلاش‌اش هم یک چیز بود: این که باب گفت‌وگو را باز کند. فرهنگ نقدکردن و نقدشدن را نهادینه کند. هفت، این اواخر صریح‌تر و بی‌پرده‌تر حرف می‌زد. بی‌تعارف‌تر حرف می‌زد. قاطعانه‌تر (و البته و متاسفانه نه لزوما درست‌تر) نظر می‌داد. موافقان و مخالفان را روبه‌روی هم می‌نشاند و به گفت‌وگو وامی‌داشت. از دل این گفت‌وگوها (اگر چه به دلیل اجرای بد جیرانی هیچ کدام به مسیر درست هدایت نمی‌شد، اما) فرهنگ گفت‌وگو متولد می‌شد. کسانی که به نام مخالفت با جریان روشنفکری و نفی غرب‌زدگی (نام‌هایی که یک عمر از آن نان خورده‌اند) تاب نیاوردند این حرف‌ها را، این شفافیت‌ها را، به معنای دقیق کلمه دیکتاتور هستند و کوچک‌ترین درک و شعوری نسبت به دموکراسی که در هر جامعه‌ای ارتباط مستقیم با فضای نقد آن جامعه دارد ندارند؛ این ها در زمره‌ی «عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه» نیستند؛ به نام اسلام قلابی‌شان نان می‌خورند، نه برای اسلام محمدی.

4-این است که هیچ وقت فرهنگ نقد در جامعه‌ی ما نهادینه نشده. هنر را با سیاسی‌کاری اشتباه گرفته‌ایم. به احترام موی سپید هنرمندی احترام قلابی بار خودش و اثرش کرده‌ایم و او را فراتر از نقد خوانده‌ایم. هر وقت هم منتقدی با صراحت و قاطعیت اثری را ضعیف و به‌دردنخور و مزخرف خوانده سیل اتهام روانه‌اش شده که مغرض است و بی ادب است و فرهنگ و آداب نقد را نمی‌داند. آن‌ها که با نقد مثل شعر رفتار می‌کنند و معتقدند نقد باید لطیف و آرام باشد چیزی از نقد سرشان نمی‌شود. کار نقد تشخیص سره از ناسره است بر اساس یک رویکرد مشخص و تشخیص سره از ناسره تعارف برنمی‌دارد و رودربایستی نمی‌فهمد. منتقد باید باسواد باشد و بر رسانه‌اش و رویکردش در نقد مسلط باشد. خجالت نکشد از موی سپید و تجربه‌ی هنرمند. رودربایستی و تعارف هم نداشته باشد با اثر. نویسنده و مخاطب نقد هم اگر با نگاه منتقد مخالف هستند نباید منتقد را مغرض بدانند. این چنین می‌شود فرهنگ نقد و نقدپذیری را در جامعه نهادینه کرد و به تبع آن پیش رفت به سوی دموکراسی.

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی