پرینت

بدون تو (هرمان هسه)

نوشته شده توسط محمد حسینی مقدم. Posted in ترجمه شعر

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

شعری از هرمان هسه
ترجمه: محمد حسینی مقدم

بدون تو

بالشم شب‌ها به من خیره می شود
نگاهش مثل سنگ قبری است
که زیرش هیچ کسی را خاک نکرده باشند
فکرش را هم نمی کردم  این قدر تلخ باشد
که  آدم تنها بماند
که تو نباشی تا سرم را بگذارم روی موهایت
که خوابم ببرد روی موهایت

توی خانه‌ی ساکتم
که  لامپ سقفی اش کم نور شده
دراز می کشم
تنها
آرام دستهایم را از هم باز می کنم
تو می آیی در آغوشم
دهانم که داغ است را
به دهان تو می رسانم
به همین آرامی
و خودم را می بوسم
با خستگی
با ضعف
و بعد ناگهان بیدار می شوم دوباره
و دوباره دور و برم
شب سرد
هنوز در حال
تاریک تر شدن است
ستاره‌ی پشت پنجره چقدر پر نور شده
موهای بلوندت کجاست؟
دهان زیبایت کجا رفته؟

من درد را با شوق سر می کشم
و نیز زهری را
که توی هر مشروبی هست
فکرش را  نمی کردم که این قدر تلخ باشد
که آدم تنها بماند
بدون تو بماند

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی