پرینت

به سوي آسمان (اينگه‌بورگ باخمن)

. Posted in ترجمه شعر

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

ترجمه از : مرتضا فخاريان، اشتفاني فون‌گمينگن

اینگه‌بورگ باخمن
ساعتی هزار بار از خود می پرسم،
از کجا آمد آگاهی از این بار سنگین.
آگاهیِ محوِ هماره ژرف از دردها.
مدت هاست که شوق آن را از دست داده ام،
خود را حس کنم در رخوت،
در پیش رفتن ام عذاب کشیده ام
و تلخکامم که نمی توانم از خود دفاع کنم.

بر خود می لرزم در نگاهی به سوی آسمان،
لذت و جنون را می آزمایم،
من از خدا و جهانش گسسته ام
و در زانوزدن هرگز احساس نکرده ام،
که آرامش خشوع وجود دارد،
آن چه به آسانی دستیابِ آندیگران است.

باید از خدا باشم، با تمامی تناقضات.
تا آن سان به او ایمان داشته باشم، که باید ایمان داشته باشم،
باید که او ناگزیر مرا از بارقه ی نور خویش تعالی بخشد.
چقدر خسته ای، جهان، جهانی که مرا آفریدی،
تنها بر آن، تا زنجیرها بر من نهی
و آن جا که بتوانم شعله ور باشم و به وجد آیم،
سایه هایت را سخت تر در من حک کنی.

 

Ich frage mich alle Stunden tausendmal,
Woher mir dieses Lastbewußtsein kam.
Dies dumpfe immer tiefer Schmerzen.
Ich habe alle Freude längst verloren,
Mich zu empfinden in den Mattigkeiten,
Ich bin gequält in meinem Weiterschreiten
Und bitter, daß ich mich nicht wehren kann.

Ich schüttel mich in himmelwärt'ger Schau,
Versuch mich in Genuß und Raserei,
Ich bin mit Gott und seiner Welt zerfallen
Und habe selbst im Knieen nie gefühlt,
Daß es den Demutfrieden gibt,
Den alle andern sich so leicht erdienen.

Ich muß doch Gottes sein, in allem Widerspruch.
Ihn so zu glauben, wie ich glauben muß,
Muß er notwendig mich aus seinem Strahle heben.
Wie bist du müde, Welt, die mich geboren,
Einzig bereit, mir Ketten aufzudrücken
Und, wo ich lodern kann und mich entzücken,
Mir deine Schatten fester einzugraben.

Ingeborg Bachmann

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی