پرینت

تبعيد (پتر هوخل)-مرتضی فخاریان، اشتفانی فون‌گمینگن

نوشته شده توسط فخاریان، فونگمینگن. Posted in ترجمه شعر

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

پِتِر هوخل*
تبعيد
      
به وقت عصر دوستان نزديک مي شوند
سايه هاي تپه ها
آهسته از آستانه گذر مي کنند
نمک را به تاريکي مي آورند
نان را به تاريکي مي آورند
و با سکوت من به گفتگو مي نشينند

بيرون ، ميان اين افرا
باد به جنبش مي آيد
خواهرم، آب باران
در گودي آهکي
اسير
ابرها را با نگاهش دنبال مي‌کند

برو با باد
سايه ها مي‌گويند
تابستان مي‌نهد
داس آهني را بر قلبت
دور شو، پيش از آن که در برگ افرا
داغ-نشانِ  پاييز بسوزد

پايبند باش، سنگ مي گويد
سپيده دم
آغاز مي شود، آن جا که نور و برگ
تابيده در هم مي زيند
و چهرهٰ
در يک شعله محو مي شود



ٰ چهره  براي ترجمه das Gesicht آلماني به کار رفته است. اين کلمه در آلماني دو معني دارد يکي همان چهره، سيما، صورت و ديگري که استعمال قديمي تري است به معناي رويا، خواب و خيال يا همان vision . مترجمان کلمه اي که در فارسي هر دوي اين معاني را در خود بگنجاند نيافتند، اگر يافته شد، ترجمه کنوني اصلاح خواهد شد.

 

* پِتِر هوخل (1981-1903) پس از تحصيل ادبيات و فلسفه، هم چنين سفرهايي به دور اروپا، اولين کارهاي شعري خود را بين سال هاي 1930 و 1936 در روزنامه ها و مجلات انتشار داد. کارهايي که تحت تاثير مناظر طبيعي محل تولدش بودند. بين سالهاي 1934 تا 1940 به عنوان نويسنده ي نمايشنامه ي راديويي مشغول بود. پس از جنگ جهاني دوم به عنوان مدير هنري راديو تلويزيو ن آلمان شرقي و سال 1949 به عنوان عضو انجمن قلم آلمان غربي منصوب گرديد. از سال 1950 به دليل ايده هاي هنريش که ديگر در قالب مقررات از پيش تعيين شده ي آلمان شرقي نمي گنجيد، تحت فشار قرار گرفت.به خاطر حمايت هاي برتولت برشت در کارهاي دولتي باقي ماند، اما در سال 1962 به ناگهان مجبور به استعفا شد.
1962 موفق به دريافت جايزه فونتانه (Fomtane) گرديد. از آن جا که از رد کردن اين جايزه آلمان غربي را خودداري کرد، انتشار آثارش ممنوع شد و اجازه نداشت مسافرت کند. به همين خاطر بود که نتوانست پيشنهاد دانشگاه فرانکفورت را براي تدريس عملي کند. نامه هاي پستي او نيز کنترل مي‌شد. در نهايت با دخالت انجمن قلم و شخص هاينريش بل، در سال 1971 موفق به سفر به آلمان غربي شد.
در طي هشت سال تنهايي اجباري در آلمان شرقي، هوخل با يک «مهاجرت دروني» به خويش پناه برد. اين «مهاجرت» در سبکي که مشخصه‌ي او بود و در شعري چندلايه‌ خود را نشان داد:  شعري که شعر طبيعت بود و براي وارد شدن به آن انگار کليدهايي نياز بود ؛ شعري که مي توان آن را هم به عنوان نوعي رمزنگاري سياسي تعبير کرد و هم مشاهده ي عرفاني طبيعت. با اين که حجم آثار به جاي مانده از او زياد نيست، او را از مهم ترين شاعران پس از جنگ آلمان به حساب مي آورند.

 


Peter Huchel

Am Abend nahen die Freunde,
die Schatten der Hügel.
Sie treten langsam über die Schwelle,
verdunkeln das Salz,
verdunkeln das Brot
und führen Gespräche mit meinem Schweigen.

Draussen im Ahorn
regt sich der Wind:
Meine Schwester, das Regenwasser
in kalkiger Mulde,
gefangen
blickt sie den Wolken nach.

Geh mit dem Wind,
sagen die Schatten.
Der Sommer legt dir
die eiserne Sichel aufs Herz.
Geh fort, bevor im Ahornblatt
das Stigma des Herbstes brennt.

Sei getreu, sagt der Stein.
Die dämmernde Frühe
hebt an, wo Licht und Laub
ineinander wohnen
und das Gesicht
in einer Flamme vergeht

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی