پرینت

شعری از "چارلز بوکفسکی" برگردان: ملیحه بهارلو

نوشته شده توسط ملیحه بهارلو. Posted in ترجمه شعر

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

سقوط

برهنه، گوشه‌ی خونه‌م نشسته‌م،
ساعت، هشت صبحه،
دارم روغن کـُـنجد به بدنم می‌مالم.
خدایا، یعنی واقعاً برای این کار به این دنیا اومده‌م؟
یه وقتی، به خاطر یه خنده،
تو کوچه‌های تاریک دعوا راه مینداختم،
الآن دیگه نمی‌خندم.
خودمو با روغن چرب می‌کنم و متعجبم:
چند سال دیگه وقت هست؟
چند روز دیگه؟
خون‌م چـِـرک شده،
توی مغزم یه فرشته ی سیاه نشسته.
چیزها از یه چیزی دُرست می‌شن و
بعد، تبدیل به هیچ چی می‌شن.
من سـُـقوط شهرها و ملت‌ها رو می‌فهمم.
یه هواپیمای کوچیک از بالای سرم می گذره،
به بالا نگاه می‌کنم،
انگار این کارم مفهومی داره.
درسته،
آسمون خراب شده:
دیگه وقت زیادی برامون نمونده.


Decline

naked along the side of the house
8 a.m., spreading sesame seed oil
over my body, Jesus, have I come
to this
I once battled in dark alleys for a
laugh
now I'm not laughing
I splash myself with oil and wonder
how many years do you want
how many days
my blood is soiled and a dark
angel sits in my brain
things are made of something and
go to nothing
I understand the fall of cities, of
nations
a small plane passes overhead
I look upward as if it made sense to
look upward
it's true, the sky has rotted
it won't be long for any of
us

Charles Bukowski

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی