پرینت

منازل ِ ماه (کریستینه بوستا)

. Posted in ترجمه شعر

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

کریستینه بوستا
منازلِ (ماه)

آن‌ها که هیچ ماندنی برایشان نمانده
در ماهِ چهارده
تنها کمانِ داس را می‌بینند
نشانِ دوچهره یِ بُرانِ خطا ناپذیر
دقیق می‌نشیند بر راست و چپ

اما آن وقفه‌ی رحیم
هنگامِ تعویضِ دست‌ها
می‌ماند برایِ
کراماتِ بیهودگیِ محض:

چراکه زیبا می‌روید
شکوفه‌های سترونِ برف
بر سقف‌های سیاه،
باز می‌گردد
وهمِ آوایِ پرندگان
پرندگانِ تابستانِ بی برگِ ما
در گوش‌ها،
و باز سرخ می‌کند پوستمان را
حریرِ رنگ پریده‌ی شقایق‌ها،
و دوباره نقش می‌زنیم
در رگانِ نامه‌های غزل
جغرافیایِ دیریست    ناخانایِ قلب‌ها را

فانوس‌ها را بر درگاه پنجره می‌گذاریم
برای شناگرانِ بی ستاره
و می‌دانیم، چه کودکانه روغن دان
چه بی مایه روغن
در برابر شب و دریا

تنها با یکی سنبله
در گله‌ی وحشی خاربن ها می‌تازیم
و بذرها می‌افشانیم
در علفِ هرز.
میانِ داسه هایِ زبر
پنهان می‌کند خود را برایِ ما
قارچِ سمیِ سیاه
به عنوان آخرین،
آرام بخش و زهرآگین. و دوباره
تیزی‌اش را بر چوبِ خاموشِ صلیب می‌آزماید
ماه.

 

Christine Busta
Phasen

Denen nichts Bleibendes blieb,
sie sehen im rundesten Monde
nur die Krümmung der Sichel,
das zwiegesichtige Zeichen
des unfehlbaren Schnitters,
der trifft mit der Rechten und Linken.

Aber die gnädige Pause
zwischen dem Wechsel der Hände
bleibt gewahrt für die Wunder
reiner Vergeblichkeit:

Denn schön wächst auf schwarzen Dächern
die fruchtlose Blüte des Schnees,
die Geisterstimmen der Vögel
unsrer entlaubten Sommer
kehren heim ins Gehör,
die verblichenen Seiden der Mohne
röten uns wieder die Haut,
im Geäder zärtlicher Briefe
zeichnen wir noch einmal
die längst unlesbar gewordene
Landschaft der Herzen nach.

Wir stellen Lampen ins Fenster
für die sternlosen Schwimmer
und wissen, wie kindlich die Mulde ist,
wie erschöpflich das Öl,
wider die Nacht und das Meer.

Mit einer einzigen Ähre
dringen wir in die wilden
Horden der Disteln ein
und streuen Körner ins Unkraut.
Zwischen den rauhen Grannen
birgt sich für uns als letztes
das schwärzliche Mutterkorn,
vergiftend und stillend. Und wieder
prüft an verstummtem Kreuzholz
seine Schärfe der Mond.


کریستسنه بوستا در 23  آوریل  هزار و نهصد و پانزده، در به هم ریختگی ناشی از جنگ جهانی اول، در وین به دنیا آمد،  فرزند رابطه‌ای که ازدواج نبود. وقتی تنها چهارده سال داشت ، مادر به سختی بیمار شد و کار خود را از دست داد، چنان که او مجبور شد با تدریس به دانش آموزان ضعیف، هزینه‌های زندگی را تامین کند. بوستا در سال 1933 شروع به تحصیل در دانشگاه وین کرد، زبان و ادبیات انگلیسی و آلمانی. اما تحصیل در سال 1937 به خاطر تنگناهای مالی و مشکلات سلامتی ناتمام ماند. در سال 1940 با موسیقیدان، ماکسیمیلیان دیمت ازدواج کرد. دیمت در سال 1942 به جنگ اعزام شد و از سال 1944 او دیگر میان گمشدگان جنگ بود، صدایی از «آواز کشتگان*»؟، کسی نمی‌داند.
کریستینه بوستا پس از جنگ به عنوان مترجم و مدیر هتل مشغول به کار شد. در سال 1946 اولین شعرهایش به چاپ رسید. پس از دریافت یک جایزه‌ی ادبی و اجراهای فراوان در رادیو-تلویزیون اتریش ، مخاطبان زیادی کسب کرد. از سال 1950 کتابدار کتابخانه  شهرداری وین بود و در همان سال مجموعه‌ی شعر «سال به سال» را منتشر کرد. در سال‌های پس از آن به طور مرتب مجموعه‌های شعر و کتاب‌های کودک به چاپ رسانید ، که این‌ها تا امروز موجب شهرت و محبوبیت اوست در اتریش. از میان جایزه‌های بسیاری که کسب کرد ، یکی جایزه‌ی ادبی شهر وین بود به سال 1964 و دیگری جایزه‌ی بزرگ دولتی اتریش برای ادبیات در سال 1969.  او در سال 1987 چشم از جهان فرو بست.
کریستینه بوستا یک کاتولیسیسم غیر دگماتیک را نمایندگی می‌کند و غلبه بر درد را در مرکز آثار خود می‌نشاند ، در این راستا نگاه موشکافانه‌ی او به آن چه بی ارزش تلقی شده است و توجه او به آن چه مورد بی توجهی واقع شده ، شاخص است. برای نمونه به جای گل سرخ به طور مکرر از خاربن سخن می‌گوید. در کنار تصاویر طبیعی فراوان ، تصاویری از اوانگلیوم (Evangelium) و اسطوره‌های یونان نیز شکل دهنده‌ی آثار اوست. بی اساسیِ این اتهام به او از جانب منتقدان که او شاعرِ دنیایی خوب و خوش و بی درد است ، شاعرِ دنیایِ «گل و بلبل» ، در شعر «منازل» آشکار است.
* نام رمانی است از رضا براهنی.

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی