پرینت

نپرسيد (نذار قبانی)

نوشته شده توسط سودابه مهیجی. Posted in ترجمه شعر

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

نزار قباني

1923-1998

نپرسید

 

نپرسید نام محبوب مرا

میترسم که تمام عطرها نابود شوند

پوسته ی عبیر است که اگر آتشش بزنید

در شمیم فراگیر غرق می شوید

بخدا سوگند

اگرتنها یک حرف از نامش را بگویم

شب پشت تمام درها ازدحام میکند

او را در سینه ام بجویید که همراه غروب رهایش کرده ام

در خنده ی ساقیان ببینیدش

در لرزش بال های پر کرشمه ی پروانه

در دریا

در تنفس گیاهان

آوازعاشقانه ی بلبلان

اشکهای زمستان ، کرامت یکریز باران...

نه ! از دهان او نپرسید

مگر تاکنون زیباییِ ناپدید ندیده اید؟

و گونه هایش ساحلی نظیف

و کمرگاهش لرزش تازیانه ...

او تمامی آن زیبایی هاست

که در هیچ کتابی نبوده و نیست

که هیچ شاعری قلم به توصیفش نفرسوده

سینه اش ، گلویش ...آه! بس است!

نامش را نمی گویم...!

 

نزار قبانی

مترجم سودابه مهیجی

 

 

لا تسألوني

 

 
 لا تَسـألوني ما اسمُهُ حبيبي
 أخشَى عليكمْ ضَوعَةَ الطُّيوبِ
 
زقُّ العَـبيرِ، إنْ حـطّمتموهُ
 غَـرِقتُمُ  بِعَاطِـرٍ  سَـكِيبِ
 
واللهِ.. لو بُحْـتُ بأيِّ  حَرْفٍ
 تَكَـدَّسَ اللّيـلَكُ في الدُّروبِ
 
لا تبحَثوا عَنهُ هُـنا بِصَدري
 تركتُهُ يَجري مَعَ  الغُـروبِ
 
ترونَهُ في ضِـحكَةِ  السَّواقي
 في رَفَّةِ الفَرَاشَـةِ اللَّعُـوبِ
 
في البحرِ، في تنفّسِ المَراعي
 وفي غـناءِ كُـلِّ عَندليـبِ
 
في أدمُع الشِّـتَاء حينَ يَبكي
 وفي عطاءِ الديمَةِ  السَّكُوبِ
 
لا تسـألوا عن ثَغرِهِ .. فهلاّ
 رأيتـمُ أنَـاقَـةَ المَـغِـيبِ
 
ومُـقلَتَاهُ  شَـاطِئا  نَـقَـاءٍ
 وَخَصرُهُ تَهَزهُـزُ القَضيبِ
 
مَحاسِـنٌ... لا ضَمَّها كِتابٌ
 ولا ادَّعَتْها رِيشَـةُ  الأديبِ
 
وصَـدرُهُ.. ونَحـرُهُ.. كَفَاكُمْ
 فلن أبـوحَ باسـمِهِ حَبيبي
 
 
 

 

 

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی