پرینت

همين طور كه بزرگ و بزرگ‌تر شدم ... (لنگستون هيوز)

نوشته شده توسط ملیحه بهارلو. Posted in ترجمه شعر

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

شعري از " لنگستون هيوز "
ترجمه از " مليحه بهارلو "

" همين طور كه بزرگ و بزرگ‌تر شدم ... "

خيلي وقت پيش بود،
حالا ديگه تقريباً رؤيامو فراموش كرده‌م.
اون وقتا رؤيام اونجا بود،
درست روبروي من،
روشن مث خورشيد.

بعد، اون ديواره بالا رفت،
آروم آروم بالا رفت،
خيلي آروم.
ديواره
بين من و رؤيام
اونقدر بالا رفت كه به آسمون رسيد.
روبروم تاريك شد، سايه شد،
اون ديواره، رؤيامو ازم پنهون كرد.

حالا همه جا سايه‌س،
خودمم كه سياه‌ام.

تو سايه‌ي ديوار دراز كشيده‌م،
ديگه روشني رؤيام پيش روم نيس
بالا سرم نيس
فقط يه ديوار كلفت و درازه
جز يه سايه، هيچ چي نيس.

دستاي من،
دستاي سياه من!
دستاي من مي‌تونن از اين ديوار رد بشن!
مي‌تونن رؤيامو پيدا كنن!
كمكم كنين تا اين سياهيا رو
خورد و داغون بكنم،
تا اين شبو به هم بريزم،
تا اين سايه رو ريز ريزش كنم و
ازش هزار هزار پرتو خورشيد بيرون بيارم،
هزار هزار رؤياي روشن.


As I Grew Older " "

It was a long time ago
I have almost forgotten my dream
But it was there then
In front of me
Bright like a sun
My dream
And then the wall rose
Rose slowly
Slowly
Between me and my dream
Rose until it touched the sky
The wall
Shadow
I am black
I lie down in the shadow
No longer the light of my dream before me
Above me
Only the thick wall
Only the shadow
My hands
My dark hands
Break through the wall
Find my dream
Help me to shatter this darkness
To smash this night
To break this shadow
Into a thousand lights of sun
Into a thousand whirling dreams
Of sun

" Langston Hughes "

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی