پرینت

پیش از آن که بمیرم (اریش فرید)

نوشته شده توسط فخاريان، فون‌گمينگن. Posted in ترجمه شعر

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

پیش از آن که بمیرم

بار دیگر سخن گفتن
از گرمای زندگی
تا چند نفری بدانند:
گرم نیست
اما می توانست باشد

پیش از آن که بمیرم
بار دیگر سخن گفتن
از عشق
تا چند نفری بگویند:
وجود داشت
باید وجود داشته باشد

بار دیگر سخن گفتن
از بخت یاری امید به بخت یاری
تا چند نفری بپرسند:
چه بود آن
کی دوباره خواهد آمد؟

 

 

Bevor ich sterbe

 

Noch einmal sprechen

von der Wärme des Lebens

damit noch einige wissen:

Es ist nicht warm

Aber es könnte warm sein

 

Bevor ich sterbe

noch einmal sprechen

von Liebe

damit noch einige sagen:

Das gab es

Das muß es geben

 

Noch einmal sprechen

vom Glück der Hoffnung

auf Glück

damit noch einige fragen:

Was war das

Wann kommt es wieder?

 

Erich Fried


اریش فرید (1988-1921)  شاعر، مترجم و مقاله نویس اتریشی با نسبی یهودی، اما خود آته ایست و ضد صهیونیست.  چهره ی اصلی شعر سیاسی در آلمان پس از جنگ. مترجم مهم آثار شکسپیر، گراهام گرین و سیلویا پلات و دیگران به آلمانی. پس از انتشار اشعار عاشقانه اش در سال 1979 خوانندگان زیادی پیدا کرد.

 از بخت یاری امید به بخت یاری
بئاته پینکرنایل*

اریش فرید Erich Fried  شاعری است شورشی، عاصی و مایه ی دردسر، یک نه- گو، که بزرگ ترین فضیلت او ناتوانی است در عادت کردن، در پیوستن به جریان هنجارهای معمول. «اگر من به آغاز عادت کنم، شروع می کنم به عادت کردن به پایان». دقیق تر و روشن تر از  این نمی توان حس از زندگی و جهان را که اریش فرید از آن می نویسد، نشان داد.
اما منظور فرید از این شروع به عادت کردن چیست؟ در تمام شعرهای سیاسی – پوشیده تر یا روشن تر-  همیشه همان: زنهاری سوگند مانند و همهنگام فسونگر، تا آن شروع های بی حسی و بی تفاوتی و از دست دادن حساسیت پس زده شوند، احوالی که به طور اجتناب ناپذیری یک پایان معنی می دهند، پایانِ ستیزی لازم بر ضد بی عدالتی، جنایت، خیانت و خشونت، بر ضد رنج و تحقیر. او با ضعیفان و ناتوانان، شکاکان و پرسندگان، در حاشیه رفتگان و مزاحمان همدلی و همنوایی دارد. او برادر آن هاست، یکی از آن ها.
آن چه او را البته از اینان متمایز می سازد، دلیری اوست در ناامیدی که بهره ای از  خودآزاری ندارد، و بخت ربودگی** خویش را دوست نمی دارد، بلکه بیشتر بر شکاکیت شناسنده اعتماد می کند، که به این نتیجه رسیده است: «دانستن بدون درد وجود ندارد، بدون درد هم چنین بینش و عقلانیت نیز وجود ندارند» و دقیقن این عقلانیت، عقلانیتی با شدتی دردناک و درخشندگی ای از جنس درد، مرزی را مشخص می کند که در آن اریش فرید، ای نه – گوی خشمگین، به یک آری – گوی پرشور بدل می شود، به حامی امید به خوبی، انسان دوستی و بشر دوستی. «وقتی که ما از امید داشتن دست می شوییم، آن چه از آن می ترسیم حتمن خاهد آمد»، اصلی اساسی و محرک از کریستا ولف***، اصلی که ردپای روشن آن را می توان در کارهای فرید یافت.
یک چنین امید متناقضی که تصور شکست را نیز در خود دارد، این امید بستری را می سازد که شعر اریش فرید، شعری درباره ی مردن و مرگ، نیروی رهایی بخش خود را از آن می گیرد.  من شعر معاصر دیگری نمی شناسم که مانند این شعر، اثربخش، ساده و کامل، چیرگی بر بیزاری از زندگی، ملال، چیرگی بر هراس از مرگ و ناامیدی را معنی کند. با این حال این شعر نمی خاهد آرام کند، نمی خاهد دردی را تخفیف دهد و نمی خاهد آشتی کنان راه بیندازد. شاعر به وسوسه ی دریوزگی از مرگ برای یقینی قابل اعتماد، تسلی بخش و دایم تن نمی دهد، سبب ساز ساحتی بهتر برای او و ما.
اما میراث شعری او برای زمانش در کجا قرار دارد؟ در نگاه اول در گرمای به ظاهر رهایی بخش زندگی، در عشق، در بخت یاری امید به بخت یاری، اما وقتی دقیق تر نگاه می کنیم، اعتمادی بر این هر سه نیست. این ها در بعد واقعیت  وجود ندارند، بلکه تنها و فقط به عنوان امکان، خاست و خیال. اما دوباره اریش فرید ما را از آرامش بیرون می آورد، با رهاندن ما از قانع بودنی بی دردسر که به واقعیت تن می دهد و تسلیم و چه بسا مسحور آن می شود. آن چه او می خواهد اما: به جهان عشق ورزیدن، بدان گونه که می توانست باشد. بخت یاری امید به بخت یاری آغازش را این جا می یابد.

 

*بئاته پینکرنایل Beate Pinkerneil متولد 1942 در بوخوم آلمان است که در برلین زندگی می کند. از سال 1983 تا 1991 به عنوان مدیر  تحریریه ی «ادبیات و هنر» در  کانال دوم تلویزیون آلمان مشغول به فعالیت بود. از  آن پس سردبیر  و ویرایشگر ادبی است در کانال ZDF. کتاب هایی در ادبیات منتشر  ساخته و مجموعه اشعار برخی شاعران را گردآوری و چاپ کرده است، ازجمله مجموعه اشعار  اریش کستنر  با نام «آقای مبله شده» در سال 1999 .

** «ربوده بخت» را مترجمان از بیژن الهی وام گرفته اند. او این کلمه را در ترجمه ی اشعار حلاج آورده است.

*** نویسنده مشهور آلمانی (- 1929) . معروفترین کتاب او داستان بلند «آسمان تقسیم شده» در سال 1963 در آلمان شرقی به چاپ رسید. او عضو مرکزی حزب SED (تنها حزب آلمان شرقی) بود. آثار او به خصوص پس از یکی شدن دو آلمان همیشه بحث برانگیز بوده اند.

 

ترجمه از : مرتضا فخاريان و اشتفاني فون‌گمينگن

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی