پرینت

یوهان ولفگانگ فن گوته- برگردان: مرتضا فخاریان، اشتفانی فون گمینگن

نوشته شده توسط فخاریان، فون گمینگن. Posted in ترجمه شعر

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

توضیح مترجمان- این شعر از مهم ترین شعرهای گوته برای فهم نوع نگاه وی است. شعر در زبان آلمانی قافیه دارد و ریتم. مترجمان اما در بند آن ها نبوده اند. اگر به شعر در زبان آلمانی به عنوان «اصل» و در ترجمه به عنوان «چیزی دست دوم» ننگریم و اگر از «دقت» مفهومی ایدئولوژیک به معنای کوششی متافیزیکی برای درآوردن همان «اصل» در زبان دوم – این جا زبان فارسی- مراد نکنیم و از عبارت بی ربط «ترجمه ی آزاد» نیز بگذریم ، این ترجمه یکی از امکان هایِ نوشتنِ دقیقِ این شعر به زبان فارسی است که نه ادعای یکه بودن دارد و نه سودای آن را. 


گوته در نامه ای به سال 1821 در باره ی این شعر می نویسد:  «این پاره های شعر شاید نامفهوم ترین تکه ی فلسفه ی مدرن را شامل می شوند و آشکار می سازند، . . . رازها ، که در نثر به طور معمول بی معنی ظاهر می شوند ، زیرا که تنها در تناقض به بیان در می آیند ، تناقضی که به فهم آدمی تن در نمی دهد»   

یوهان ولفگانگ فن گوته
یکی و همه

تا خویش را در بی مرزی بیاید
می خاهد که ناپدید شود 
آن جا محو می شود همه ی دلزدگی ها
نه اشتیاق های سوزان ، نه خاهش های آتشین
نه خاست های دل آزار ، نه بایست های بی تخفیف
تنها خویشتن را وانهادن ، این است لذت.

جان جهان بیا و ما را بیاکن!
آن گاه رسالت ماست
نبرد با عقلِ جهان.
هدایت می کنند ارواح پاک
آنان را که والاترین اند
همدلانه ، آرام و راهبرانه
به سوی آن که می آفریند و می آفرید

جریانی ابدی و زنده،
تا از آفریدگان شکلی دیگر بیافریند،
برای تن ندادن به رخوت.
و آن چه نبود ، حالا بدل خاهد شد
به خورشیدهای محض ، زمین های رنگین
هرگز نباید که بیاساید

باید که بجنبد ، آفرینشگرانه
شکلی بیابد ، آن گاه دیگر شود
تنها انگار ، که لحظه ای می آرامد
آن چه ابدیست در همه می خزد:
چراکه همه چیز در نیستی فرو خاهد غلتید
اگر که در هستی پافشارد.
 

 

Johann Wolfgang Goethe
Eins und Alles
Im Grenzenlosen sich zu finden,
Wird gern der einzelne verschwinden,
Da löst sich aller Überdruß;
Statt heißem Wünschen, wildem Wollen,
Statt lästgem Fordern, strengem Sollen,
Sich aufzugeben ist Genuß.

Weltseele, komm, uns zu durchdringen!
Dann mit dem Weltgeist selbst zu ringen,
Wird unsrer Kräfte Hochberuf.
Teilnehmend führen gute Geister,
Gelinde leitend höchste Meister
Zu dem, der alles schafft und schuf.

Und umzuschaffen das Geschaffne,
Damit sich's nicht zum Starren waffne,
Wirkt ewiges, lebendiges Tun.
Und was nicht war, nun will es werden
Zu reinen Sonnen, farbigen Erden;
In keinem Falle darf es ruhn.

Es soll sich regen, schaffend handeln,
Erst sich gestalten, dann verwandeln;
Nur scheinbar steht's Momente still.
Das Ewige regt sich fort in allen:
Denn alles muß in Nichts zerfallen,
Wenn es im Sein beharren will.

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی