پرینت

یک هزار دلار (چارلز بوکفسکی)

نوشته شده توسط مزدک مغانی. Posted in ترجمه شعر

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

یک هزار دلار
چارلز بوكفسكي
ترجمه: مزدك مُغاني

یک هزار دلار

تمام سواد من ازمسابقات اسب سواری
بهم می‌گفت که این شرط یه برد قطعیه
من هزار دلار بستم که ببرم
اسبي كه من انتخاب كردم
رديف اول بود
تويِ اون مسابقه‌ي شيش فرسخی.
زنگ به صدا در اومد و اونا
بیرون اومدن از محل هاشون
اسب من چرخید به چپ
رفت تو نرده ها
افتاد و
مرد
درست همونجا
در ساعت 7:30.
وقتی برای مردم این داستان رو تعریف می‌کنم
چیزی
نمی‌گن.
بعضی وقتا چیزی برا گفتن وجود نداره
در مورد
مرگ.

 

one thousand dollars
all of my knowledge about horse racing
told me that this was a sure bet.
I bet one thousand to win.
the horse had post one
at 6 furlongs.
the bell rang and they came
out of the gate.
my horse turned left
ran through the fence
fell down and
died
right there
at 7/5.
when I tell people this story
they don’t say
anything.
sometimes there’s nothing to say
about
death.

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
0 #1 محمدرضا قلیچ خانی 1392-03-26 16:58
با درود برشما و مترجم محترم!
ترجمه furlong به فرسخ ظاهرا درست نیست!
7/5 هم دقیقا معلوم نیست آیا ساعت 7:30 است یا در میدان اسبدوانی به مکانی اشاره دارد.

با احترام و ادب
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی