پرینت

پوسیدگی جذاب (علی اسمیت)

نوشته شده توسط مصطفا انصافی. Posted in ترجمه داستان

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

پوسیدگی جذاب
گاردین/ شنبه 19 آوریل 2003
علی اسمیت
برگردان: مصطفی انصافی

رمان دیگری از جویس کرول اوتس؟ آخرین رمانش همین چند ماه پیش منتشر نشد و رمان قبل‌ترش حدود شش ماه قبل یا کمی قبل‌تر؟ خوانندگان زمان هاردی، دیکنز، جیمز، کتر و دیگران این پرکاری را شگفت‌انگیز نمی‌دانستند. اما حالا منتقدان از این پرکاری علیه نویسنده بهره برداری می‌کنند. کسی که خیلی زیاد می‌نویسد نمی‌تواند امیدوار باشد که در هر کتاب، خودش را در یک سطح استاندارد بالا نگه دارد. کسی که زیاد می‌نویسد خودش را در یک ضخامت کم می‌گسترد و باید یاد بگیرد که ویرایش کند.
کتاب‌های اوتس به بیش از صد عنوان می‌رسد: رمان، داستان‌های کوتاه، شعر، نمایشنامه و حتی اپرای کوچک که در هر کدام پوششی از در و نمایه‌های مشابه وجود دارد: تاریخ، هویت، قشر، نژاد و جنسیت، قدرت و ضعف و کاربرد هنر. اوتس به کرات دو چیز را در آثارش به تصویر می‌کشد: اول، معصومیت از دست رفته را در دختران تازه بالغ و دوم آن چیزی را که آن زن به عنوان شکل‌پذیری هویتش که در این مرحله از زندگی بری‌اش امکان پذیر است، آشکار می‌کند. اوتس نمی‌تواند از نوشتن درباره‌ای تاثیر نیروی حیوانی و خشونت و دسیسه‌ای شیطان (علیه انسان) در حال و هوای گوتیک و مدرن دست بکشد. مهم‌تر از همه او مورخ خشمگین نابرابری‌هاست.
جانورها، آخرین اثر اوتس، رمان کوچک او، نقدی است بر بی بصیرتی آمریکایی در پتانسیلی که برای جانور صفتی دارد و حتی تحلیلی است بر نارضایتی نیوانگلند از تکثیر این پتانسیل و نیروی سیاه آن؛ یک کنایه‌ای سرد و عصبانی. اما حجم رمان چیزی نیست که برای اوتس اهمیت داشته باشد. مهم این است که هر رمان فرم و شکل مناسب خودش را بگیرد. این در حالی است که «جانورها» شاعرانه-های باشکوه، از آن‌ها که در «سیاهاب» و «در را روی خودم قفل می‌کنم» هست، کم دارد.
رمان، عنوانش را از «پرندگان، جانوران و گل‌ها»ی دی اچ لارنس و متن یکی از شعرهای او درباره‌ای میوه‌ای فاسد برمی‌گیرد: «دوستت دارم پوسیدگی، ای پوسیدگی خوش‌طعم». در دیداری از موزه‌ای لوور، جیلیان، قهرمان مرموز زن داستان، یک توتم باستانی زشت و کریه را می‌بیند، «پیکرهای مادینه» با چهرهای دراز، باریک و گروتسک. این توتم جیلیان را پرت می‌کند به بیست و پنج سال قبل و عشق ناامیدانه اما دوست‌داشتنی‌اش (مثل همه‌ای دختران) به میوه‌ای فاسد، اما لذیذی به نام آندره هارو که استاد نویسندگی خلاقشان بوده در دانشگاه کاتامونت در جنوب غربی ماساچوست. همسر جذاب و شهوت‌پرست او، دورکاس، مجسمه سازی است که توتم زنان را به گون‌های می‌سازد که در منطقه غوغا به پا می‌شود سر این که این مجسمه‌ها اثر هنری هستند یا اثر غیراخلاقی و مستهجن. 
اوتس ما را هم‌زمان در گذشته و حال قرار می‌دهد. آندره و دورکاس نزدیک به ربع قرن پیش در آتش‌سوزی مرده‌اند، اما هنوز زنده‌تر از هر کس دیگری در نیوانگلند هستند؛ خودسر و هیجان انگیز. شایعه است که آن‌ها دختران "خاصی" را انتخاب و برای ملاقات و خوردن غذاهای لذیذ و نوشیدن و البته مکالماتی که مشتاقانه به اندازه‌ای تمام شب طول می‌کشد، به خانه‌شان دعوت می‌کنند. هارو دانشجویان را تشویق می‌کند تا به جای سرودن شعر به عنوان یک دانشجوی نویسندگی خلاق، به وقایع‌نگاری اعتراف گونه و بی پر دهی خود بپردازند. هارو درباره‌ای میل جنسی از لارنس نقل قول می‌کند و درباره‌ای عشق از نیچه: «چیزی که برای عشق اتفاق می‌افتد همیشه آن سوی خیر و شر است.» با خونسردی، زنِ در ظاهر سردمزاج داستان، جیلیلان، را فیلاملا صدا میزند. دختر اسطوره‌ای که در مسخ اوید مورد تجاوز قرار می‌گیرد و زبانش بریده می‌شود تا نتواند ماجرا را برای کسی بازگو کند.
در کارگاه شعر هارو، به آدم مرموزی که عمدا آتش سوزی راه می‌اندازد و از بازداشت فرار می‌کند و دخترانی که ناپدید می‌شوند، توجهی نمی‌شود. «صندلی‌های دیگر... چنان دور میز چیده شده‌اند که می‌شود با اطمینان گفت که هیچ‌کس گم نشده».
لارنس می‌گوید: «تجربه‌های جهنمی فوق‌العاده‌اند». میزان مشخصی، خونسردی اوتسی آن هم از نوع خوبش وجود دارد در تایید این موضوع که واقعن چه قدر احمقانه است شعرهای دی اچ لارنس را زندگی کردن. در هر چیزی که اوتس می‌نویسد تهدیدی از طرف یک نیروی واقعی وجود دارد. «پیروزی تو در فرمان برداری کامل توست». آندره به دختران می‌گوید، هشدار می‌دهد که اروس، آن‌ها را می‌شکند: «مثل خانه‌های کاهگلی در میان تندباد».اوتس همچنین لذت می‌برد از این که در پیچیدگی‌های سازش مازوخیستی، احساسات تند شهوانی و آشکارسازی اسطوره‌ها و پورنوگرافی‌ها وجود دارد که ضرورتن در داستان «زیبایی» و «خوی حیوانی محصول زیبایی» شرکت می‌کنند.
اوتس به عنوان یک نویسنده به رابطه‌ای بین ذهن و جسم اهمیت می‌دهد و همیشه به هر دو عزت می‌دهد. در این جا پیچیدگی‌های اخلاقی اطاعت ما از غرایز حیوانی روشنند. اما جیلیان/ فیلاملا بی ربط اصرار می‌کند. در ابتدا پیش از آن که اعتراف کند می‌گوید: «من چیزی برای اعتراف ندارم». در پایان این رمان سرد و کوچک و جمع و جور و جاندار و معطر که همانند یک شاخه‌ای کوچک یخ‌زده است، تبدیل می‌شود به یک داستان عاشقانه‌ای متفاوت؛ یک افسانه‌ای فیلاملای هیولایی جدید. اعلام حضور زیرکانه و تحسین برانگیزی از یک رمان کم هیاهو تا خواندن اثر قوی، سخت خوان، و خوشایند دیگری از نویسنده‌ای توقف‌ناپذیر: جویس کرول اوتس.

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی