پرینت

محو شدن در تاريكي (متاليكا)-فریبرز نریمانی

نوشته شده توسط فريبرز نريماني. Posted in ترجمه ترانه

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

(مترجم: فريبرز نريماني)

محو شدن در تاریکی

زندگی انگار هر روز بیشتر رنگ می بازد
و مثل جسمی سرگردان
درون من گم میشود
دیگر هیچکس و هیچ چیز مهم نیست
اینکه ميلی به زندگی در من نیست ،    
دلیل ساده ای دارد : در زندگی حرف تازه ای برای من نیست

چقدر به پایانی که آزادم کند محتاجم!
دیگر هیچ چیز آنطور که بود نیست
چیزی درون من گم شده که
جای خالی کشنده اش باورم نمی شد

تحمل این جهنم درطاقت من نیست
تا سرحد مرگ از پوچی پر شده ام،
این را حس میکنم

روشنی صبح در تاریکی گم می شود
من خودم بودم
ولی حالا ، دیگر از من خبری نیست
می دانم!
کسی جز من نمیتواند مرا نجات دهد،
اما دیگر دیرشده
دیگر حتی نمی فهمم،
نمی فهمم که چرا برای بودن باید تلاش کرد
دیروز انگار هیچ وقت نبوده
مرگ آغوش گرمش را به رویم گشوده است
دیگر فقط خداحافظی می ماند:
خدانگهدار




Fade To Black
Life it seems will fade away
Drifting further everyday
Getting lost within myself
Nothing matters no one else
I have lost the will to live Simply nothing more to give
There is nothing more for me
Need the end to set me free

Things not what they used to be Missing one inside of me
Deadly loss this cant be real
Cannot stand this hell i feel
Emptiness is filling me To the point of agony
Growing darkness taking dawn
I was me but now, he’s gone

No one but me can save myself, but its too late
Now i cant think, think why i should even try

Yesterday seems as though it never existed
Death greets me warm, now i will just say goodbye
Goodbye

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی