پرینت

چند شعر از ایوان بونین برگردان از روسی: سهند آقایی و پروانه‌ فخام‌زاده

نوشته شده توسط سهند آقایی. Posted in ترجمه

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

ایوان بونین(1870-1953)
برنده‌ی نوبلِ سال 1933
ترجمه از روسی: سهند آقایی و پروانه‌ فخام‌زاده

 

«کوثر»


     ما به تو کوثر را عطا کردیم
                                      قرآن


اینجا قلمروِ رویاهاست
و صدها فرسخ آن‌سوتََر
در سواحلِ عریانِ شوره
هیچ روینده را مجالِ حیات نیست
امّا آب
زمرّدِ فلک است
و ابریشمِ شن‌ها
سپیدتر از برف
جایی که الله1
درمنه‌ی کبود می‌پرورد
رمه‌گانِ عشایر را

جایی که فلک
سبز است و خورشیدش
گداخته آتشِ سَقَر2  است که می‌سوزد
و هنگام که آیینه‌ی سراب
جهان را فروبرده به خوابی بلند
آن‌سوتر از کرانه‌های این خاکِ اندوهناک
در سپیدیِ بی‌سرزمینِ نگاه
اوست که فرامی‌خواند
جان را
به باغ‌های بهشت3

آنجا
آن‌سوتر از ابر
کوثر است آنک
سرچشمه‌ی تمامیِ رودها
آن جاریِ لاجورد
که فرامی‌خواند
زمین را به آرامش

صبور باش و
مومنانه
سری به آسمان بلند کن

 

1.    در متنِ روسی با همین لفظ آمده‌است.

2.    سقر مطلقن در متونِ فارسی به معنای دوزخ است و بونین نیز به همین معنی استعمال کرده و بعید است که مطمحِ نظرش سقر به معنای طبقه‌ی سومِ جهنم باشد. به هر روی گفته‌اند که جهنم را طبقاتی‌ست هفتگانه بدین ترتیب: هاویه، حطمه، سقر، لظی، جحیم، سعیر و جهنم.
3.    شاعر به جای بهشت از کلمه‌ی جنّت مدد گرفته است با لفظِ عربی؛ چنانچون الله و سقر که گفته آمد.

 


«گلِ سرخِ شیراز»

بنال بلبل!
که عذاب می‌کشند
در خیمه‌های منقوشِ حسّاسه
بر مژگانِ مستِ الماس‌های دُرُشتِ اشک
که سیمینه می‌سوزد

باغ را شبی‌ست
بسانِ باغِ اِرَم
و ماه را دمی‌
استاده تا سحر
پریده‌رنگ و هوسناک
نگرانِ نگاره‌های نقش بر دیوار
گویی که می‌نگرد
به حرمسرای پنهانیِ شاه نظر

دیوارها به سپیدی می‌زنند
ولی آن‌جا که نور می‌خندد
آسمانش سبز می‌سوزد و گرم
چون چشم‌های زبرجدِ مار

بخوان بلبل!
بخوان که عاشق را به رنج می‌خوانند
بخوان که گل‌ها خاموشند
بخوان که بخوانند
با عطرشان
با مهر
بخوان که داغشان بر چهر
تسلیمِ شکفتنشان است

 

 


«زهره»

در مسجدِ ایاصوفیه
کبوتران گذشتند
شیخ اذان گفت
ارکتئون1  خاموش بود
و خدایانِ هومر
اندوهناک
سرگردانِ موزه‌های تهی بودند

عیسی
بیت‌اللحمِ حریص را
وداع می‌کرد
ابویحیی2
بیگانه و تنها
زاری‌کنان
تیغ‌های زنگاربسته‌ را جمع می‌کرد
ابوالهول
محزون
آرمیده بر شن‌ها

لبنان بهشت است
شفق
سرخ می‌گرید
کوه
پرنیانِ سپید می‌پوشد
رمه از غارهای کوه می‌آید پایین
و دریای مه
موج می‌افکند بر دشت‌های زمرّد

در دنیای هابیل
در روزهای باورهای پاکِ کودکانه
از پسِ کوه‌های جبل‌الشیخ
زهره است که می‌سوزد

 

1. معبدی در آتن.
2. کنیه‌ی ملک‌الموت است. در متونِ کهنِ فارسی به کرّات آمده‌است و اینجا به ضرورتِ شعری جایگزینِ عزرائیل شد.

 

 

 


«محمد در تبعید»

 

گرگ و میش
ملائکه از فرازِ بادیه می‌گذشتند
و بر بلندای زمینِ سنگلاخ
کلامِ محزونش
پیچیده بود
چون چشمه‌ای که خداوندش از یاد برده است

برهنه‌پا و گریبان‌چاک و محزون
زانو زده بر شن‌های تفته
می‌گفت:
محکوم شدم به صحرا
و جدایی از کسانی که دوستشان دارم

ملائکه پاسخش دادند:
شایسته نیست پیامبرِ خدا را
درماندگی

اندوهگین و آرام گفت:
شکایت به کوه می‌کردم

 

 

 

«1917»

 


جنگلِ درخت‌های نیمه‌بریده
بیدهای بلند و لرزانِ گیسوفشانده
و آسمانِ ابری و سرخ و خاکستری

شبانگاه
در درّه‌ی بی‌پایابِ تیره
بالا گرفته‌ام از فرودی نرم
و قلّه‌های سرخ را به‌دیده می‌گیرم

آنجا
در دوردست‌ها
آتشی شعله‌گرفته
سِحرآمیز

نگران ایستاده‌ام به دور
آری
آتشی شعله افکنده
کجا؟
به خانه‌مان دوباره
بیهوده نبود
که دیروز
میتینگ بود

عنان کشیدم و
صدایی نامعلوم طنین‌افکند
بسانِ باران بر بلندی‌ها

زمزمه‌ای آرام بخش و کرخت‌کننده
زمزمه‌ای که آنجا
به هراسم افکند اینچنین

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی