پرینت

نگاهی به رمان «زیر آفتاب خوش‌خیال عصر» نوشته جیران گاهان - راضیه روحانی‌پور سوره

نوشته شده توسط راضیه روحانی‌پور سوره . Posted in کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

به نام زندگی به کام مرگ
نگاهی به رمان «زیر آفتاب خوش‌خیال عصر» نوشته جیران گاهان - راضیه روحانی‌پور سوره


آیین‌ها و رسوم، هژمونی‌ها، تنهایی و انزوا ... المان‌هایی هستند گرد آمده «زیر آفتاب خوش‌خیال عصر»، رمانی به قلم جیران گاهان که برای بار سوم توسط نشر چشمه به بازار کتاب راه یافته است.
«زیر آفتاب خوش‌خیال عصر» رمانی است واقع نما که سعی در بازتولید واقعیتی اجتماعی دارد. در این رمان آیین‌ها و رسوم در عمل ابزاری شده اند برای ترسیم سرحدات. برای کلیمی، مسلمان خودی نیست بلکه دیگریست و برای مسلمان، کلیمی. شهریار همسر کارکتر اصلی به واقع نمادیست از اسلام و کارکتر اصلی یعنی مونا نمادیست از آیین یهود.
داستان، روایت استیصال مونای کلیمی تنهایی است که تیشه به ریشه خورده و تنها، چنگ بیهوده به ریسمان نجات می‌اندازد. از گذشته ی هراسناکش می‌گریزد، حالش سراسر توهم است و آینده اش کریه و زشت منظر. او که پرورده ی خانواده ای متعصب و کلیمی است و در دامان مادری مقید و عبوس پرورش یافته به شهریار پناه می‌برد، به اسلام اقرار می‌کند تا مگر درمانی بر دردهایش باشد تا مگر گریزی از سنت‌های متعصبانه باشد. اما در عمل یهودی می‌ماند. یعنی در همان نقش تثبیت شده ی از پیش تعیین شده ی اجتماعی خودش.
شهریار از عشق خود دست می‌کشد و مونا را در قید‌های رگ و ریشه دارش رها می‌کند. هجوم پریشیدگی چند بعدی، توانش انزوا را در مونا به اوج می‌رساند تا آنجا که هویت خود را منکر     می‌شود. او پریشیده است؛ چرا که اقلیتِ جنس دومی‌است در جامعه ای توسعه نیافته و با اینحال مدعی زندگی کردن است و ناخواسته برای رهایی از قیدی، خود را در قیدی دیگر می‌اندازد. او           می‌خواهد هنجارها را بشکند اما عملا ناموفق و مطرود می‌ماند. او زن است. جنس دوم است. موجود فاقد هویت مستقلی است که تنها در تباین با مرد که همانا جنس اول است تعریف پذیر است و معنا می‌یابد. ((اگر پسر زاییده باشد که الان نانش توی روغن است. )) (ص 14). او نه تنها جنس دوم است که اقلیت هم هست که گرفتار خانواده ای مردسالار است. او رانده شده، رها شده، منع شده، مانع شده.
نوع شکل گیری شخصیت و نقش تثبیت شده ی جنسیتی و خانوادگی و در نهایت اجتماعی، مونا را به لبه پرتگاه کشانده و مهارت و توانش زیستن را از او سلب کرده. او سوژه ای است فراخوانده شده که تا ابد محکوم به تحمل قیدها و هژمونی‌هاست. او برای خودی‌ها نیز دیگری شده است و محکوم به طرد و تنهایی. تا جاییکه شهریار، شخصیت تیپیک به اصطلاح روشن فکر و نوازنده ی هنجارشکن نیز به او پشت می‌کند.
مونا و شهریار هر دو بر ضد قوانین و هنجارهای اجتماعی قیام کردند؛ بنابراین باید ره پیموده را نیمه رها کنند. آنها باید تاوان سنگینی بپردازند. شهریار تاب نمی‌آورد و پس پس می‌رود حال آنکه مونا نه راه پیش دارد و نه راه پس. نه یهودی است و نه مسلمان. نه مجرد است و نه متأهل و .... او حتی به مادر بیمارش نمی‌تواند سر یا زنگ بزند: ((زنگ بزند بگوید چه؟ مامان خوبی؟... )) (ص 16).
روایت بر اساس تکنیک توازی و فلش بک‌های شخصیت اصلی پیش می‌رود. راوی رمان، سوم شخص محدود به ذهن موناست که انگیزه ی روایتش به چالش کشیدن نوع زندگی و اعتقادات کلیمی‌هاست و همچنین تنافر زنان و مردان که ریشه در سنت گذشته دارد. (( اولین نوه آنهم پسر ...)) ( ص 14). زنان و مردانی که در عین نیاز به حمایت یکدیگر از هم دوری می‌کنند و این پارادکس‌هاست که هویت‌ها را مختل کرده و می‌کند.
تقابل اصلی خود/ دیگری و سنت/ مدرنیته و تقابل فرعی آن مرد/ زن است. اما تکنیک توازی که گاه به گاه به کمک راوی و روایت می‌آید از فراز به فرود افتادن مونا را به وضوح به تصویر         می‌کشد. مونا که رخدادهای زندگی خود را با افسانه نارنج و ترنج موازی می‌بیند در آخر خود را کنیزک زشت رو تصور می‌کند که کابوس دختر نارنج و ترنج بوده، که طلسم پیرزن جادوگر بوده مونا همچون دختر نارنج و ترنج  خود را طلسم شده ی مادر پیرش می‌پندارد. به همین قیاس شهریار که تشابه اسمی نیز با شاهزاده دارد در بدنه روایت جانشین شاهزاده می‌شود، شاهزاده ای که دختر نارنج و ترنج را به حال خود رها کرده است، در آخر فریب خورده، کنیزک را به جای دختر نارنج و ترنج به قصر خود می‌برد.  در انتها مونا که جانشین دختر نارنج و ترنج است و با او موازی، همچو دختر نارنج و ترنج به پرنده ای بدل می‌شود و به آسمان پر می‌کشد که این وجه شگفت استعاره ای است از نابودی تشخص و هویت مونا. ((اما مونا دیگر وجود ندارد ... )) (ص144). در نهایت جانشینی کنیزک در بدنه ی روایت مونا و درآمدن مونا به هیئت کنیزک زشت رو استعاره ای است از قبول هبوط و فرومایگی. ((از اولش کنیز بوده ... )) (ص 144).
««زیر آفتاب خوش‌خیال عصر»» که عنوان رمان است نیز صحه بر همین توازی می‌گذارد. طبق افسانه دختر نارنج و ترنج به انتظار بازگشت شاهزاده می‌نشیند و به همین قیاس مونا به شهریار دل     می‌بندد و به زندگی خوشی که در انتظارش است. او با این خیال خوش که خانواده را در ازای خوشبختی رها می‌کند از ریشه اش می‌گسلد و از درختی که به آن تعلق داشت جدا می‌شود.
ویژگی این رمان در این است که نه تنها بازتاب وضعیت اقلیت‌هاست که بازتاب وضعیت زنان است و به این اعتبار قابلیت فحص و بحث در مباحث جنسیتی و مطالعات فرهنگی را داراست.  
راضیه روحانی‌پور سوره 

 
  

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
0 #1 آرزو 21 1393-02-23 11:55
درود بر شما و خسته نباشید ممنون از مقاله ای ک نوشتین خیلی جامع و کامل بود و واقعا از دید خوبی به این رمان نگاه کردید. من هم از خوندن این رمان خیلی لذت بردم.
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی