پرینت

یادداشتی بر "میم و آنِ دیگران" / محمود دولت‌آبادی - امین علی‌اکبری

نوشته شده توسط امین علی‌اکبری. Posted in کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

یادداشتی بر "میم و آنِ دیگران" / محمود دولت‌آبادی


امین علی‌اکبری
  این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید  

"چه‌هاست در سرِ این قطره‌ی محال‌اندیش"
"میم و آنِ دیگران" عنوان آخرین کتاب منتشر شده از محمود دولت‌آبادی است که مجموعه‌ای‌ست از یادداشت‌های او در مورد تعدادی از بزرگان ادب و هنر، یادداشت‌هایی که گاه خاطره‌ای هستند برجای‌مانده از این بزرگان در ذهن دولت‌آبادی، گاه شرح دیداری هر چند کوتاه و مختصر، گاه نقد و نظری بر اثری از ایشان و گاه ارائه‌ی مباحثی نظری در حیطه‌ی ادبیات، ذیل نام ایشان! اما نگارنده قصد دارم در این یادداشت از دو منظر به این اثر نگاهی داشته باشم، یکی از منظر بررسی یادداشت‌ها و نوشته‌های موجود در اثر و ناهمخوانی و عدم ارتباط‌شان با یکدیگر، و دیگری از منظری کلی، منتهی به بحث نفسِ انتشار چنین اثری از سوی بزرگی همچون محمود دولت‌آبادی.
در واقع می‌توان "میم و آنِ دیگران" را مجموعه‌ای به‌هم‌ریخته و نامرتب از یادداشت‌های نگاشته‌شده در سال‌هایی دور و نزدیک به شمار آورد که متاسفانه ذیل هیچکدام، تاریخ دقیق نگارش قید نشده و ذهن مخاطب مدام درگیر رمزگشایی از حدودِ زمانی نگارش این مطالب است، در صورتی که بیان این تواریخ، می‌توانست از این جهت برای مخاطب مفید باشد که هر نوشته‌ای را برگرفته از حال‌و‌روز آن ایام آقای نویسنده بداند و با یک جمع‌بندی تاریخی و بررسی موقعیت زمانی، خوانش آن را پی بگیرد. مسئله‌ی دیگری که برآنم داشت تا از واژه‌ی "به‌هم‌ریخته" و "نامرتب" استفاده کنم، گوناگونی قالبِ یادداشت‌ها بود، بی‌هیچ ذکر توضیح و اشاره‌ای به مناسبتِ نگارش. در این میان با چند نوع یادداشت مواجهیم. یک‌دسته، یادداشت‌هایی که صرفاً "خاطره‌نگاری"اند و بیان نویسنده‌اند درباره‌ی ارتباط و برخوردی که با افراد مختلف داشته، که اتفاقاً بخش جذاب اثر را هم تشکیل می‌دهند، به طور مثال مطلب مربوط به "هوشنگ گلشیری" از این دست است و یکی از خواندنی‌ترین مطالب این مجموعه، چرا که مخاطب را در چند روزِ آخر عمر گلشیری، بر بالینش می‌برد و شرحی تلخ و غمناک از مصادب روزهای پایانی زندگی نویسنده‌ی شازده احتجاب ارائه می‌دهد. شرحی که می‌توان آن را ناگفته‌هایی دانست که محمود دولت‌آبادی قادر به بازگویی آنها بوده و در امر روبرو‌شدنش با این حجم از تلخی، مخاطب را به همراه برده است. دسته‌ی دیگر یادداشت‌هایی هستند که یا مانند یادداشتی در مورد "عبدالحسین نوشین" بخشی از یک مجموعه‌مقالات در حول نوشین بوده که در کنار مطالبی از سایرین، کتابی را شکل می‌داده، یا مانند یادداشتی درباره‌ی  "رضا براهنی" که پیامی‌ست که از سوی دولت‌آبادی فرستاده شده به همایشی در کشور کانادا در بزرگداشت براهنی، و دسته‌ی آخر، نمونه‌ی یادداشتی‌ست درباره‌ی "فریدون آدمیت" که متن سخنرانی دولت‌آبادی در سالگرد این مورخ بزرگ بوده است. اما آن ناهمخوانی و ناهمگونی از این جهت است که نویسنده هیچ اشاره‌ای در هیچ‌کجای این یادداشت‌ها به نفسِ هدفِ چینشِ اینگونه‌ی این مطالب، موقعیت کاربردی‌شان یا حتی زمانبندی نگارش آنها، نکرده است و مخاطب هربار از قالبی به قالب دیگر می‌رسد و تلاش می‌کند تا با مکثی کوتاه، به هضم قالب قبلی در ذهنش کمک کند. همچنین می‌توان به هم‌سان نبودن نثر این یادداشت‌ها نیز اشاره کرد که در واقع ناشی از حضور همان قالب‌های گوناگون است، و البته به دلچسبی و بی‌همتایی نثر داستانی دولت‌آبادی هم نیست.
اما منظر دوم کمی متفاوت است. اگر بخواهیم از منظری دیگر به نفسِ جمع‌آوری چنین مجموعه‌ای از سوی بزرگترین نویسنده‌ی معاصر ادبیات کشور نگاه بیندازیم، کافی‌ست مروری مختصر داشته باشیم بر آثار منتشر شده‌ی محمود دولت‌آبادی در سال‌های اخیر. متاسفانه آخرین اثر داستانی‌ای که از او به چاپ رسیده است "سلوک" است که برمی‌گردد به سال هشتاد و دو، یعنی چیزی حدود ده سال پیش، زمستان هشتاد و هشت کتابی از ار منتشر شد به نام "نونِ نوشتن" که مجموعه‌ای بود از یادداشت‌های شخصی دولت‌آبادی در سال‌های متمادی، که بی‌هیچ حذف و تغییری از سوی نویسنده، به دست چاپ سپرده شده بود. ضمن اینکه او در این میان دو کتاب به نام‌های "طریق بسمل‌شدن" و "زوال کلنل" را نیز راهی ارشاد کرد و همچنان با حواشی عدم صدور مجوز انتشار آنها مواجه است. گرچه "زوال کلنل" به زبان آلمانی ترجمه و در خارج از کشور منتشر شد. اما نکته‌ی مهمی که اتفاقاً فراتر از نقش و اثر دولت‌آبادی به عنوان نویسنده، قابل بحث است این است که چه اتفاقی می‌افتد که یک نویسنده‌ی تماماً حرفه‌ای به مانند دولت‌آبادی، در طول ده سال هیچ اثر داستانی‌ای را از خود در بازار نشر نمی‌بیند و روی می‌آورد به چاپ یادداشت‌های شخصی و خاطره‌نگاری‌هایش؟ ضمن اینکه بر این عقیده‌ام که تفاوت میان اثری مانند "نونِ نوشتن" با اثری مثل "میم و آنِ دیگران" در نتیجه و اثرگذاری، از زمین تا آسمان است، چرا که در مورد اول، مخاطب با یادداشت‌های شخصی و دست‌نخورده‌ی نویسنده‌ای بزرگ و محبوب مواجه است که در واقع آینه‌ای‌ست تمام قد از سیرِ کاری او و مسیر طی‌شده پرپیچ و خمی که او را تبدیل کرده به نویسنده‌ای بزرگ، پس یک مخاطب مشتاق و جدی می‌تواند از این اثر به عنوان یک نقشه‌ی راه بهره بَرَد و احوالات نویسنده را در هنگام نگارش مهمترین آثار کارنامه‌اش نیز مورد بررسی قرار دهد. اما در مورد "میم و آنِ دیگران" این اتفاق نمی‌افتد و مخاطب فقط با چند یادداشت مواجه است که صرفاً جذابیت‌شان در خاطره‌گونگی‌شان است و اینکه به قلم نویسنده‌ی بزرگی چون دولت‌آبادی به رشته‌ی تحریر در‌آمده‌اند. اما به راستی "میم و آنِ دیگران" در کجای ادبیات ما قرار خواهد گرفت؟ "نونِ نوشتن" در کجا؟ پاسخ باز برمی‌گردد به عللی که موجب ایجاد این سوالات شده، عللی که مانع از نشر دو اثر داستانی این نویسنده شده و او را به ستوه آورده و بر آن داشته تا اثری را مهیا کند که هیچ دغدغه‌ای بابت چاپ آن در میان نباشد. اثری که هیچگاه نمی‌تواند جای خالی آثار داستانی دولت‌آبادی را پر کند. در ابتدای "میم و آنِ دیگران" جمله‌ای نقل شده از برتولد برشت که شاید دور نباشد از گلایه‌ها و درد‌دل‌های این روزهای محمود دولت‌آبادی:
"دریغ
ما که جهانی را مهربان خواستیم کرد
خود مهربانی نتوانستیم"

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی