پرینت

نیم‌نگاهی به مجموعه شعر "پُتک" بکتاش آبتین آرش معدنی‌پور

نوشته شده توسط آرش معدنی‌پور. Posted in کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

 

نیم‌نگاهی به مجموعه شعر "پُتک" بکتاش آبتین
آرش معدنی‌پور

 

«پتک»، مجموعه شعری است سروده‌ی بکتاش آبتین، که نشر چشمه در پاییز 1390 آن را چاپ کرده است. این مجموعه، شامل سی و دو شعر کوتاه و بلند است. اکثر این شعرها، دارای ساختار نسبتا ساده‌ای هستند، شاعر از تکنیک‌های ویژه‌ای استفاده نکرده، از فرم‌های پیچیده و روایت‌های عجیب‌و‌غریب، خبر چندانی نیست، بیشتر شعرها حال و هوای عاشقانه و نیم‌چه عاشقانه(!)‌ای دارند، اما، به‌نظرم یکی از بزرگ‌ترین مشکلات آبتین در این کتاب، یک‌دست نبودن زبان است؛ در بعضی از شعرها، زبان به‌شدت ساده است (گاهی زیادی هم ساده است!) و در بعضی دیگر، زبان عامدانه به‌سمت پیچیده‌گویی رفته، اما پیچیده‌گویی‌ای که –متاسفانه- خیلی جاها درنیامده، و در‌واقع به‌نظرم می‌رسد که خیلی وقت‌ها اصلا لازم نبوده این تلاش برای سخت‌خوان کردن صورت بگیرد. شاید با مثال قضیه روشن‌تر شود؛ در شعرهای کوتاهی که در کتاب آمده، اکثرا زبان ساده است، البته من فکر می‌کنم که کلا شعر کوتاه (حال می‌خواهد رباعی باشد، یا طرح، یا هایکو‌واره، و یا هر شکل و قالب دیگری که داشته‌باشد) معمولا باید واجد یک ویژگی جالب‌توجه و در‌گیر‌کننده باشد، مثل ضربه‌ای که در خط آخر به خواننده وارد می‌شود، و یا کشف خاصی که اتفاق می‌افتد، و یا استفاده‌ی درست از طنز، و یا اگر هم قرار است توصیفی و تصویری باشد، لااقل تصویر بکر و تازه‌ای ارائه بدهد، درحالی‌که شعرهای کوتاهی که در «پتک» آمده، هیچ‌کدام از این خصوصیات را ندارد، و از طرف دیگر، زبان خیلی ساده‌ای هم در آن‌ها به‌کار رفته، که گاه نتیجه‌اش می‌شود یک شعر خیلی معمولی، مانند شعر ابتدایی کتاب، به نام «دایره»:
دهان‌به‌دهان می‌چرخد حرف‌های من و تو
با دهان من حرف می‌زنی
این شعر را تو می‌گویی و من می‌نویسم! (ص 7)
و یا مثلا شعر «اشتیاق روشن»:
برف می‌بارد
در تابستان برف می‌بارد
وقتی دندان‌های تو می‌خندند! (ص 10)
و یا شعر «نامه‌ی عاشقانه»:
ما
به‌خاطر هم زندگی کردیم
و به‌خاطر هم
جدا شدیم
شبیه نامه‌ای عاشقانه
که برای خوانده‌شدن
از پاکت خود دور می‌شود. (ص 48)
به‌نظرم این شعرها، واقعا واجد هیچ ویژه‌گی‌ای نیستند، و خیلی راحت می‌شد از چاپ‌کردن‌شان صرف‌نظر کرد.
اما، در شعرهای بلند، هم تلاش‌هایی برای ایجاد روایت صورت گرفته، هم تجربه‌های کوچکی در زبان، اما این‌جا هم، به‌نظرم شاعر تکلیف‌اش با خودش روشن نیست؛ بیشتر شعرها، هم عاشقانه هست، هم نیست، هم با کلمات بازی می‌کند، هم نمی‌کند، هم پیچیده‌گویی می‌کند، هم واقعا معلوم نمی‌شود که چه اصراری دارد بر این پیچیده‌گویی! مثلا در شعر «که دنیا پله‌های درازی دارد»، ناگهان مصرعی از مولانا را وسط شعر می‌آورد (رقصی چنین میانه‌ی میدان‌ام آرزوست)، و بعد، نه استفاده‌ی خاصی از آن می‌کند، نه کارکردی، نه اشاره‌ای، نه ایجاد فرمی، و یا در شعر «دری‌وری» که یک‌دفعه اسم «شهیار قنبری» را می‌آورد و باز هم بدون آن‌که دلیل خاصی برای‌اش داشته باشد (یا شاید هم داشته و من پیدا نکرده‌ام)، در بازی‌های زبانی هم همین‌طور، مثلا در شعر «تو گیج منی و من گیجگاه توام» که به‌نظرم اتفاقا از به‌ترین و کامل‌ترین شعرهای کتاب است:
خوابیده‌ای و بیرون این پنجره
چراغ‌های تمام شهر بیدارند
تو سر‌درد داری و من درد‌سر
تو گیج منی و من گیجگاه توام (ص 69)
که من نمی‌دانم این بازی ساده‌ی زبانی، چه کمکی قرار است به این شعر بکند؟ مثالی دیگر از شعر «خاطره‌ی کاغذ‌کاهی»:
سر از خودم بر‌نمی‌دارم
که چرا در گریبانم چه می‌کند؟
دست بر‌دار
از خاطراتی که کوچ نمی‌کند
عقربه از ثانیه‌شمار
به روان شناس گفته‌ام
دست از سرم بر‌دارد که بخوابم
گوسفندها را می‌شمارم و خوابم نمی‌برد! (ص 77)
به‌هر حال، به‌نظرم این مجموعه، چندان مجموعه‌ی موفقی از کار در‌نیامده، و حداقل تکلیف من با شاعر و شعرهای‌اش و فضای ذهنی و زبانی‌اش روشن نیست.
پ.ن 1: علامت تعجب‌های به کار رفته در متن اشعار، همه‌گی، در متن اشعار بوده و کار من نیست.
پ.ن 2: آخرین شعری که در کتاب چاپ شده، شعری به نام «ویرگول» است:
من، تو
مقصر این جدایی
ویرگول بود.
پانویسی زیر این شعر هست به این مضمون: «چندی پیش شعری را شبیه شعر ویرگول در مجموعه‌ی شعر دولتی خواندم. ابتدا می‌خواستم از چاپ این شعر صرف نظر کنم، اما نظرم عوض شد» (ص 82) اول این‌که معلوم است که «دولتی» در‌واقع «دوستی» بوده و این اشتباه تایپی است، اما انصافا اشتباه بدی است. دوم این‌که بعد از گلایه‌های خانم منیره پرورش (همان دوست مورد نظر) نشر چشمه کاغذ کوچکی را به‌عنوان اصلاحیه به کتاب‌فروشی‌ها داد که لای کتاب پتک بگذارند که در آن توضیح داده شده که نام آن شاعر منیره پرورش بوده و اصلا ایشان کتابی داشته اند که عنوان‌اش بوده: «من، تو مقصر ویرگول است» (چاپ شده در سال 1380 توسط نشر نگاه سبز). با فرض این‌که واقعا آقای آبتین شعر اصلی را نخوانده بوده و بعد از سرودن و تصمیم به چاپ گرفتن، متوجه آن شعر و شباهت‌اش با شعر خودش شده، باز هم به‌نظرم منطقی‌ترین کار، چاپ‌نکردن آن شعر بوده‌است، و حتی اگر هم اصراری برای چاپ داشته‌اند (چه اصراری واقعا؟) حداقل باید در توضیحی که در پاورقی آورده‌اند، کامل‌تر و حرفه‌ای‌تر رفتار می‌کردند، هر‌چند ظاهرا مسوولان چشمه گفته‌اند که در چاپ‌های بعدی این شعر حذف خواهد شد، اما باز هم نادرستی این کار، و تاثیر نامطلوبی که بر ذهن می‌گذارد، به این راحتی‌ها پاک نخواهد شد.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی