پرینت

یادداشتی بر محاکمه نوشته‌ی پتر هاندکه - مینا حسین‌نژاد

نوشته شده توسط مینا حسین‌نژاد. Posted in کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

 

محاکمه
پتر هاندکه
ترجمه‌ی آرزو اقبالی
نشر چشمه

کتاب، شامل چند نمایش‌نامه و چند داستانِ کوتاه از هاندکه است، به همراه گفته‌هایی از او و مطلبی درباره‌ی وی:
گفته‌هایی از پتر هاندکه – درباره‌ی پتر هاندکه – خود را محکوم کردن – دشنام به تماشاگران – زنبورها – درخت اعدام – سوال امتحانی1 – سوال امتحانی2 – درباره‌ی مرگ یک غریبه – صحبت‌ها و اعمال پدر در مزرعه‌ی ذرت – داستان‌های خواب و بیداری – فروشنده‌ی دوره‌گرد – تجاوز یک هیزم‌شکن به حریم پر آرامش یک خانواده – لطیفه – گزارش شاهد عینی – محاکمه – دادگاه فوق‌العاده – شروع جنگ – ساکرامنتو – آتش – خوش‌آمدگویی به هیاًت امنا
مطلب زیر تنها به بخشی از این داستان‌ها می‌پردازد. اولویت با دو اثر نمایشی "دشنام به تماشاگران" و "خود را محکوم کردن" است.

گفته‌هایی از هاندکه:
هاندکه در این قسمت در مورد روش کاری خودش سخنانی را بیان می‌کند. دغدغه ی او دغدغه ی "زبان" است. نقد او بر نویسندگانی است که از زبان‌های روزمره و معمول و متداول استفاده می‌کنند و در نگارش آثارشان قصد دارند تا تصویرهایی رئالیستی ارائه دهند که واقعیت موجود را بازتاب می‌دهد. به عقیده‌ی هاندکه، نویسنده باید در جستجوی بازآفرینی زبان باشد و چیزی نو و جدید خلق کند تا در درونِ خودش، خواننده‌ی آثارش و دنیای ادبیات تحولی بوجود بیاید. در پایان این نوشتار کوتاه، هاندکه با زبانی تند و تیز از آن‌هایی گله‌مند است که هنوز سعی می‌کنند تا جا پای پروست و جویس بگذارند و "در جستجوی زمان از دست رفته" و "اولیس" را تقلید کنند.
هانکه حجم عظیم نوشتار و زیاده گویی در نوشتن را نفی می‌کند و معتقد است که آثاری کم ورق ولی با تاثیرگذاری بالا برایش در اولویت هستند. هاندکه از داستان سی-چهل صفحه‌ای کافکا در "بازداشتگاه" یا "روایت عشق و مرگ کورنت کریستف ریلکه" اثر راینر ماریا ریلکه مثال می‌آورد.

درباره‌ی پتر هاندکه:
در این قسمت، معرفی کوتاهی از پترهانتکه وجود دارد. او را به خاطر برخورد خاص اش با «زبان»، با گونترگراس، می‌سنجند. البته میان این دو هنرمند شباهت زیادی وجود ندارد و تنها نگاه ویژه‌ی آن دو به مقوله‌ی زبان است که آن ها را در یک راستا قرار می‌دهد. در این نوشته با نویسنده‌ای مواجه می‌شویم که اعتقاد دارد در دنیای تئاتر و ادبیات باید از عناصر معمولی و ساده و دم دستی زندگی روزمره استفاده کرد ولی آن‌ها را به گونه‌ای با هم ترکیب نمود که کاملاً بدیع و متفاوت به نظر برسند. به نظر او «زبان» تنها عنصری نیست که با آن مفهومی سیاسی، اجتماعی یا... را بیان کنیم بلکه باید از آن به شیوه‌ای کاملاً تازه و تجربه نشده بهره برد. هاندکه برای فرم‌های غریب در هنر ارزش بسیار زیادی قایل است و اعتقاد دارد که تنها به این طریق است که هر هنرمندی می‌تواند آن‌چه تا کنون بیان نشده را بازگو کند.

خود را محکوم کردن:
این قطعه، اثری نمایشی است. نمایشی بیانی. بازیگری وجود ندارد و تنها یک گوینده‌ی مرد و یک گوینده‌ی زن هستند که صحبت می کنند. باقی صحنه خالی است و هیچگونه نورپردازی یا دکور خاصی هم وجود ندارد.
این اثر نمایشی، سرشار از بازی‌های زبانی است. از مرحله‌ای که فرد متولد می‌شود و در برخورد با طبیعت اطرافش و دنیای خارج قرار می‌گیرد، سخن می‌گوید. از لحظه‌ای که نوزاد "چیز"ها را می‌بیند و کم‌کم می‌آموزد که چه برخوردی باید با آنها داشته باشد. این فردِ تازه متولد شده به تدریج بزرگتر می‌شود و دانش‌اش از فضای اطرافش بیشتر می‌شود و کنش‌ها و عکس‌العمل‌های بیشتری را یاد می‌گیرد. البته قصد هاندکه این است که نشان دهد که چگونه عکس‌العمل ها، رفتارها و کنش‌های ما همگی چیزی دیکته شده از جامعه هستند که به خورد ما داده می‌شوند. ما "چیز"ها را کشف نمی‌کنیم بلکه ناخودآگاه به ما می‌گویند که باید عکس‌العمل‌های شما این باشد یا آن باشد. همانند اطرافیانتان.
- همه‌ی قواعد مرا در خود گرفته‌اند. وجودم به کمک اوراق هویت و اطلاعات ثبت شده‌ی اداره‌ی ثبت احوال به اثبات رسیده است. روح آلوده به گناه موروثی‌ام، وجودم را لکه دار کرده است. من با شماره‌ی بازیی‌ای که دارم، وارد فهرست بازیکنان شده‌ام. از طریق بیماری‌هایی که به آن‌ها مبتلا شده‌ام، می‌شود مرا طبقه بندی کرد. از طریق شرکتی که در آن کار می‌کنم، وارد فهرست تجاری شده‌ام. با مشخصات خاصی که دارم در مجموعه‌ی شرح خصوصیات افراد، جایی برای خود پیدا کرده‌ام...

هاندکه نگاهی انتقادی به چرخه‌ی زندگی اجتماعی دارد و انسان‌ها را مهره‌هایی می‌بیند که در یک دستگاه بزرگتر در کنار سایر مهره‌ها حرکت می کنند و مجبورند که برای بودن، شبیه به سایرین رفتار کنند. به اعتقاد او انسان تنها از طریق گناه و سرپیچی از قواعد و بیان نارضایتی خویش است که می‌تواند به این سیستم ماشینی پشتِ پا بزند و خودِ واقعی‌اش را نشان دهد.
- من خود را بیان کرده‌ام، با تف کردن. خود را بیان کرده‌ام، با اعلام نارضایتیم. خود را بیان کرده‌ام، با نشان دادن تحسینم. خود را بیان کرده‌ام، با ادرار کردن. خود را بیان کرده‌ام، با دور انداختن اشیای غیر قابل استفاده و قابل استفاده. خود را بیان کرده‌ام با کشتن موجودات زنده...

انسان باید با گفتن ناگفته‌هایی که افراد، تنها به آن فکر می‌کنند و جرات انجامش را ندارند، هویت اصیل خویش را حفظ کند. از نظر هاندکه، تمام قوانین اخلاقی، مشتی اباطیل هستند. نسخه‌هایی که گذشتگان برایمان تجویز کرده‌اند و هیچ سودی به حال انسان ندارد. هاندکه در این اثر خود را آنارشیستی معترض به تمامی قوانین و اخلاقیات و سنت‌ها و ایدئولوژی‌ها نشان می‌دهد. آنارشیستی ایده‌آلیست که می خواهد دنیایی بهتر از آن چه اکنون هست را خلق کند..

دشنام به تماشاگران:
هاندکه در این اثر نمایشی قصد دارد نمایشی ترتیب دهد تا در آن تماشاگران تئاتر، عادت‌های معمول خود را فراموش کنند. او می خواهد فشاری بر تماشاگر وارد کند و او را به سمت و سویی دیگر ببرد. سمت و سویی متفاوت از آنچه در گذشته در سالن تئاتر تجربه می کرده است. کاری که در گذشته برتولت برشت آلمانی نیز، قصد آنجام آن را داشت: تغییر عادات تماشاگران، غرق نکردن آن ها در ظواهر و جذابیت‌های فریبنده صحنه و درگیر کردن ذهن آن‌ها و وادار کردنشان به تعقل و اندیشه‌گرایی. البته روش هاندکه و برشت از یکدیگر متفاوت بوده است، اما هردو قصد داشته‌اند تا بینش تماشاگر را تغییر دهند و او را مجبور کنند که به جای لذت بردن و رویابافی در سالن، کمی هم بیاندیشد.
- این‌جا آنتراکتی وجود ندارد. این‌جا رویدادی وجود ندارد که بخواهد با شما صحبت کند. این یک نمایش نیست. ما از هیچ بازی‌ای بیرون نمی‌آیئیم تا به سراغ شما بیائیم...ما سرنوشت‌ها را بازی نمی‌کنیم. ما رویاها را بازی نمی‌کنیم. این گزارشِ حقیقت نیست. مستند سازی نیست. بریده‌ای از واقعیت نیست...

هاندکه برخلاف روش استانیسلاوسکی در تئاتر عمل می‌کند. استانیسلاوسکی کارگردان و نظریه‌پرداز روس، قصد داشت تا کاری کند که همه چیز در صحنه واقعی به نظر برسد و عین به عینِ طبیعت باشد. به "دیوار چهارم" معتقد بود و می‌خواست تا لباس، دکور، نورپردازی، آکسسوار صحنه و سایر چیزها همگی باورپذیر باشند. در تئاترِ او تماشاگر نباید فکر می‌کرد که در تئاتر است بلکه گویی مشغول نگاه کردن به زندگی تعدادی از افراد است. ولی بازیگران هاندکه این‌چنین نیستند آنها می‌گویند که نمی‌خواهند واقعه‌ای را بازسازی کنند، چون چنین چیزی امکان ندارد. یک دروغ محض است. زیرا واقعه‌ای که ما بخواهیم دوباره سازی کنیم قبلاً اتفاق افتاده و تمام شده و بازسازی آن از راستی و حقیقت و صراحت تهی است و نتیجه ای جز دروغ به تماشاگر را در بر ندارد.
هاندکه چراغ‌های تماشاگران را خاموش نمی‌کند و بازیگر و تماشاگر را در وضعیتی مساوی قرار می‌دهد. هر دو گروه می‌توانند هم را ببینند و به هم نگاه کنند. بازیگران هیچ وانمودی نمی‌کنند، بلکه مستقیماً در چشم‌های تماشاگران زل می‌زنند و تماشاگران را به خاطرِ انفعالشان تحقیر می‌کنند : چرا با ما حرف نمی‌زنید؟...چرا بی‌تاثیرید و چشمان ما را خیره نمی کنید. تماشاگران را تشویق می کنند که راحت‌طلب نباشید. در صندلی‌هاتان ننشینید. برخیزید و فریاد بزنید و اگر اعتراضی دارید آن را نشان بدهید.
در پایان، بازیگران، تماشاگران را به باد فحش و ناسزا می‌گیرند. زیرا معتقدند که اگر ما حرف‌های معمولی و عادی بزنیم، شما تنها چیزی می‌شنوید، ولی در هنگام ناسزاگویی، حرف‌ها را دقیقاً می‌شنوید و برانگیخته می‌شوید، و قصد می‌کنید تا کاری انجام دهید. کاری بزرگ. فریادی بلند.

درخت اعدام:
درختِ اعدام، داستانی غریب و کابوس‌گونه است که هاندکه آن را با الهام از یکی از رسوم قدیمی اعدام نوشته. سنت اعدام مجرمان که عملی ستودنی بوده است. قربانیان همگی هدایایی بوده‌اند، برای خدای باد. آنها به درختانی بی‌برگ دار زده می‌شدند. به‌گفته‌ی نویسنده، بی‌برگ بودن درخت نشانه‌ای قدسی بوده است، به این معنی که باد قبلاً برگ درخت مورد نظر را وقف خود کرده است. چوبه‌های دار کنونی همگی با الهام از این درختان لخت و بی‌برگ بوجود آمده‌اند.
"درخت اعدام" هاندکه، داستانِ مبارزه‌ی میان گری کوپر و کارل مالدن –دو شخصیت ماندگار فیلم‌های عامه‌پسند هالیوود- است. کارل مالدن با شلیک‌های پیاپی گری کوپر به طرز وحشیانه‌ای کشته می‌شود. روستائیان مستی که شراب می‌نوشند، تماشاچیان این نبرد هستند. البته این نبر هم کاملاً ساختگی و شبیه یک نمایش یا صحنه‌ای از یک فیلم به نظر می‌رسد. نمایشی که در آن کارل مالدن باید کشته شود و گری کوپر با غرور شلیک کند، جوری که حتی چینی هم بر پیشانی‌اش نیفتد.
بعد از کشته شدن کارل مالدن، مردم به گری کوپر هجوم می‌آورند و با تلاش فراوان، این اسطوره‌ی سینمای هالیوود را به دار می‌کشند.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی