پرینت

بررسی کتاب افسونگران تایتان نوشته‌ی کورت ونه‌گات - راضیه روحانی‌پور

نوشته شده توسط راضیه روحانی‌پور سوره. Posted in کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

نوشتار حاضر کوششی است به منظور بررسی رمان «افسونگران تایتان» در پرتو نظریه‌های پسامدرن. رمانی به قلم کورت ونه گوت جونیر، ترجمه علی اصغر بهرامی که سرانجام توسط انتشارات نیلوفر، زمستان 1390 به بازار کتاب راه یافت.
بستر قصة این رمان پدیده ای علمی تخیلی است در ژانر علمی تخیلی و سرشار از صناعات پست مدرن. همچنین نظیره‌های هجو‌آمیز «پارودی» و آتمسفر گروتسک آن که ساخته و پرداختة ذهن طنز‌پرداز و خلاق نویسنده است در مسیر رویدادهای سیاه و منحوس بشری حرکت می‌کند. علاوه بر اینها راوی در این رمان با دستمایه قرار دادن اسطوره‌ و کلان روایتها و در نهایت دست‌انداختن کلان روایت و اسطورة‌ مزبور در پی به چالش کشیدن وضعیت بشر معاصری است که علی‌الرغم تسخیر کهکشانها و سیارات منظومه شمسی نه تنها همچون نیاکانش خوشبختی برایش میسر نمی‌شود که سرانجام مقهور و مغبون، معنا و مفهوم زندگی برایش از گذشته نامفهوم‌تر می‌شود. با این احتساب تفکر غالب رمان نه تنها حول مسائل وجودی می‌گردد و کندکاوی است در «بود و نبود» که بنا به رسم ساموئل بکت، معناباختگی است. آن‌چنانکه خود نویسنده نیز به این امر معترف است: «کابوسی از بی‌معنایی، از پوچی بی‌پایان... »(ص12 ). در جهان انتزاعی این داستان، پوچی و بی‌هدفی از چنان گستره‌ای برخوردار است که به وضوح مرزهای انسانی را درنوردیده و به ماشینها تسری یافته، «روزی روزگاری در سیارة ترالفامادور موجوداتی زندگی می‌کردند که...»   (ص 282).
ملاکی کنستانت کارکتر اصلی رمان، در کمال ناباوری و به طور تصادفی، در پی یک سری حوادث، بر اساس پیشگویی‌های رامفورد کارکتر کلیدی «افسونگران تایتان»، تا به خود بیاید از فراز به فرود می‌افتد. مزدوری مریخی می‌شود، به عطارد می‌رود، سرانجام سر از تایتان در‌می‌آورد و در نهایت زمانی که این دور را پشت‌ سر‌ می‌گذارد و در شبی برفی به زمین باز می‌گردد این مرگ است که به استقبالش می‌شتابد. او خود اذعان دارد که: «من قربانی مجموعه‌ای اتفاق بوده‌ام...»(ص 235). مسیر رمان سیری قهقرایی دارد. کارکتری در این رمان نیست که ذره‌ای کامیاب باشد. حتی رامفورد که فرابشر است و به نوعی همچون خدایان یونان باستان دارای جایگاه و قدرت.
در طول رمان هر بار ملاکی کنستانت با هویتی جدید، متفاوت و ساختگی ظاهر می‌شود تا جاییکه هویت اصلی خود را به سختی به یاد می‌آورد. هویتهایی که خود در ساختن آنها دستی ندارد. او تحت عناوین و اسامی مختلف، ناخواسته در مسیرهایی قدم می‌گذارد که عملا هیچ قصدی در انتخاب آنها نداشته است. تا آنجا که خواننده به این نتیجه می‌رسد که ورود به این مسیرها نه تنها به اختیار ملاکی کنستانت نبوده بلکه او کاملا تصادفی و بی‌خبر در چنین مداری افتاده است. او ملقمه‌ای در‌هم جوش است. از سویی معنای نامش بر پیامبری و رسالت دلالت دارد. از سوی دیگر مردی هوسباز، خوشگذران و زن‌باره است. او بازیگری هالیوودی است. مردی ثروتمند است و صاحب مقام. بی‌آنکه بداند مهرة تشکیلات رامفورد است و... و در نهایت به نظر می‌رسد اراده‌ای برتر او را به قهر و جبر، اجبار کرده است. فرا‌قدرتی نادیدنی و محاط، که بدین‌ترتیب تقابل محوری این رمان اجبار/ اختیار است.
نویسنده با هوشمندی تمام، نقش اصلی رمان را به ملاکی کنستانت، بازیگر هالیوودی مهول        کرده؛ چرا که او دارای این پتانسیل است که در مواقع لزوم نقشهای مختلف را بی نقص ایفا کند.
اما فلسفة «افسونگران تایتان» به رسم ادبیات پسامدرن، هستی‌شناسی است. زیرا آنچه در این رمانها اهمیت می‌یابد شناخت جهان هستی نیست بلکه آنچه اهمیت دارد خود ماهیت هستی  است. مک هیل برخی از پرسش‌های پسامدرنیستی‌ای را که در بسیاری از رمانهای دهة 1960  بدین سو برجسته می‌شوند، به قرار زیر می‌داند:
«دنیا چیست؟ انواع دنیاهای موجود کدامند، این دنیاها متشکل از چه هستند و از چه نظر با یکدیگر تفاوت دارند؟ تقابل دنیاهای متفاوت، چه پیامدی دارد؛ یا وقتی مرز بین این دنیاها نقض می شود، چه رخ می دهد؟...»

نیز، درآمیختن ژانرها از صناعات پسامدرن است که در این رمان به چشم می‌خورد؛ چرا‌که اگرچه ژانر غالب این رمان علمی تخیلی است با اینحال توانش خوانش تراژدی و تمثیل مدرن را نیز داراست. همچنین توانش خوانش‌های دیگر. آیا استیصال ملاکی کنستانت ‌شباهت زیادی به استیصال کارکترهای رمانهای اکسپرسیونیستی کافکا ندارد؟
قیاسی جنون‌آمیز است اما جای کمی درنگ دارد؛ آیا تحمل رنج و سرگشتگی ملاکی کنستانت یادآور آلام دانته نیست؟ اینکه ملاکی، دانته‌وار و از خود بیخود، درحال سیر و سلوک‌ در ناشناخته‌های عوالم، با موجوداتی عجیب غریب و فرا‌زمینی ملاقات دارد. اینکه همچو دانته در میانة راه زندگی، یکباره و بی‌اختیار به گذاری ناشناخته قدم می‌گذارد و از آن پس زندگی‌اش دگرگون می‌شود. آیا بئاتریسِ «افسونگران تایتان» ما‌به‌ازای بئاتریسِ «کمدی الهی دانته» نیست؟ آیا سفرهای ملاکی به جهانهای دیگر ما‌به‌ازای سفرهای دانته به برزخ، دوزخ و بهشت نیست؟ با این تفاوت که فاکتهای ملاکی کنستانت قرن بیستمی است و فاکتهای دانته آلگیری قرن سیزدهمی. به این ترتیب ساختار «کمدی الهی دانته» فرو‌ می‌پاشد و بر خرابه‌هایش «افسونگران تایتان» مهندسی می‌شود. حالا قطعیت قرون وسطایی جایش را به عدم قطعیت قرن بیستم داده است و دانته آلیگیری جایش را به ملاکی کنستانتی که شاید بهتر باشد او را قدیسی قرن بیستمی بنامیم.
صناعات آیرونی و نقیضه از دیگر صناعات پسامدرنیستی است که در این رمان وجود دارد. «آیرونی تقدیر:(cosmic irony) در این قسم، مبانی آیرونی بر آن است که تقدیر با دخالت و تحمیل ارادة خود بر نقشه ها و تصمیمات انسان، جریان هستی را در جهتی که خارج از تصور است، قرار میدهد...» نیز «نقیضه در لغت باژگونه جواب گفتن شعر کسی، مهاجات و هجو‌گویی است و در اصطلاح نوعی تقلید سخره‌آمیز ادبی می باشد... »  آیا زمانیکه ملاکی کنستانت هنگام ظهور رامفورد، در میان عمارت رامفورد متوجه می شود که با «بئاتریس» همسر رامفورد ازدواج خواهد کرد آن هم نه روی کرة خاکی زمین که در مریخ، ارادة تقدیر بیکار نشسته است؟ آیا زمانیکه ملاکی گلوی رفیقش را آنقدر می فشارد تا جانش بیرون می‌آید اختیاری در کار است؟ آیا با در نظر داشتن اینکه کلیت متن نظیره‌هایی هجوآمیز«پارودی» است در خدمت دست‌انداختن و به سخره گرفتن اسطوره و کلان روایتهای مذکور، سزاوار نیست این متن را نقیضه بنامیم.
دخالت و حضور نویسنده در ادبیات مدرن، صبغه‌ای پسامدرنیستی دارد. به همین قیاس در «افسونگران تایتان» بارها و بارها با حضور و دخالت نویسنده روبه‌رو می شویم: «بد نیست شرح ماجرا را همین جا قطع کنیم... » (ص 63 )(ص75)(ص90 )و....
آشکارسازی تصنع که بر‌ ساختگی بودن اثر صحه می گذارد نیز صنعتی پست مدرن است که در این رمان کارکرد داشته است: «آنچه می خوانید یک داستان واقعی است متعلق به عصر      کابوس... »(ص 12 ).
نکته مهم اینکه رمان «افسونگران تایتان» علی رغم آنکه از سویی بینامتنیت خود را با متون کهن  حفظ می کند از دیگر سو در حرکتی موازی سعی در فروپاشی آنها دارد. بینامتنیت و فروپاشی مَستر پلاتها «یا روایتها کلان» «یا فرا‌روایتها» از صناعات پسامدرن هستند.
در ادامه؛ عنصر تصادف، بازیهای کلامی و... دیگر صناعات پسامدرنی هستند که در طول رمان شاهد آنها هستیم.
اما عنوان رمان که برگرفته از اسطورة «افسونگران تایتان» است نیز کوششی است برای به چالش کشیدن اسطوره‌ها و کهن الگوهایی که عملا موجب تحمیق عموم مردم می‌شود. غالبا شخصیت اسطوره‌ها خدایان،الهگان یا قهرمانانی هستند که به سبب برخورداری از قدرتهای فوق بشری قادر به انجام کارهایی فراطبیعی اند. به همین قیاس کارکترهایی همچون رامفورد با سگش یا بواز و... ما به ازای همان خدایان و الهگان یا قهرمانان اسطوره ای هستند.
انسان، درست مانند ملاکی کنستانت در اسطوره‌ها یا شاهد نزول عذاب از جانب خدایان است یا مجبور به جبر سرنوشت است یا مقهور نیروهای فوق بشری قهرمانان می‌شود. با نظر به مطلب اخیر دور نیست که امید و انتظار مردم در این رمان؛ مبنی بر اینکه سرانجام منجی بشریتی از راه می رسد و آنها را به سرحد نیکبختی و سعادت نایل می‌کند را به حساب همین ناکامیها بگذاریم.
 از سویی دیگر این نکته نیز نباید فراموش شود که در زمان نگارش این اثر، پدیدة بشقاب پرنده در جوامع غربی حایز اهمیت و بحث برانگیز بوده است. پدیده ای که همان سالها توسط کارل گوستاو یونگ «اسطورة مدرن» نام گرفت. به این ترتیب ما در این رمان با فروپاشی مستر پلاتها «یا کلان روایتها» «یا فراروایتها» و... رو‌به‌رو هستیم. به عبارتی ما در این رمان نه تنها شاهد تجزیه و تلاشی اسطوره‌های کهن هستیم که به تماشای فروپاشی «اسطوره‌ای مدرن» نشسته‌ایم.
بنابراین به نظر می‌رسد که ونه گات تحت تأثیر تفکرات و نظریات مختلف روز دنیای غرب این اثر را به رشته تحریر درآورده است؛ از تفکر «سکولاریسم» عصر روشنگری تا نظریه‌های فیزیک کوانتوم.
در نهایت باید گفت اگرچه پروسة خوانش این اثر برای انسان غیر غربی با کندی مواجه می شود و حتی گاهی دیالکتیک بین متن و خوانندة متن مختل می گردد با اینحال اثری است جهانشمول. اثری با چشم اندازی نو.
با نیم‌نگاهی به تفکر غالب این اثر و جهانشمول بودن آن، اغراق نیست اگر بگوییم که این رمان در حوزة مطالعات هستی شناختی قابل بررسی است.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی