پرینت

یادداشتی بر "روزنامه‌ای با دو پای آویزان" هوده وکیلی - آرش معدنی‌پور

نوشته شده توسط آرش معدنی‌پور. Posted in کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

 

یادداشتی بر "روزنامه‌ای با دو پای آویزان" هوده وکیلی
آرش معدنی‌پور


"روزنامه‌ای با دو پای آویزان" عنوان مجموعه شعری است از هوده وکیلی که بهار 1391 توسط نشر چشمه چاپ شده است؛ این مجموعه، اولین مجموعه شعری است که از هوده وکیلی منتشر شده و شامل 27 شعر می‌باشد (بنا به گفته‌ی شاعر، ظاهرا 3 تا از شعرهای کتاب هم مجوز نگرفته است). نکته‌ای که در اولین مواجهه با شعرهای کتاب توجه‌ام را به خود جلب کرد، اصرارِ (شاید) زیاده از حد شاعر برای استفاده از بعضی چیزها بود، مثلا در جای‌جای شعرهای این کتاب، انواع و اقسام اشاره‌ها به متون مقدس، از طرفی، و متون کلاسیک ادبیات‌مان، از طرفی دیگر، شده است؛ البته این موضوع به نظر من، نه نشانه‌ی قوت است و نه ضعف، اما برای من بیشتر این سووال مطرح شده که دلیل این همه استفاده، و همین‌طور، شکل‌های مختلف استفاده از این متون چیست؟ بگذارید مثال بزنم: در شعری به نام "طعمت دهنم را عوض کرده است"، چند خطی از "تاریخ بیهقی" داخل شعر به‌کار گرفته شده است (همان‌طور که حتما حدس زده‌اید، این چند خط از فصل بر دار کردن حسنک وزیر انتخاب شده است؛ اصولا من فکر می‌کنم مرحوم بیهقی اگر تنها همین فصل را می‌نوشت، در میزان شهرت و محبوبیت‌اش، حداقل در دوران معاصر ما، هیچ توفیری حاصل نمی‌شد!)، و بعد، در پانویس این شعر، اشاره به تاریخ بیهقی و آن فصل محبوب شده است.
در شعر دیگری به نام "لالا"، دو بیت از خاقانی، عینا، و با فاصله، در متن شعر آمده و در پانویس به هردوی آن‌ها اشاره شده است.
بجز دو مورد بالا، هیچ پانویس دیگری در کتاب وجود ندارد، اما، تکه‌های زیادی از کتاب‌ها و آدم‌های مختلف، در شعرها آمده؛ عنوان یکی از شعرها "برخاست فغان آخر از استن حنانه" است، شعر دیگری عنوان‌اش "مه فشاند نور و سگ عوعو کند"، یکی از شعرها این‌طور تمام می‌شود: "هی گل! تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای / ما آن شقایق‌ایم که با داغ زاده‌ایم"، در متن شعر دیگری، "من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه" عینا آمده... درست است که این مثال‌ها، همه، زیادی واضح هستند و منابع‌شان معلوم، اما نحوه‌ی استفاده‌ای که از آن‌ها شده، به نظرم خیلی عجیب است، و به هر حال، شاید بهتر این بود که اسم شاعر هر کدام، به قصد توضیح واضحات حتی، در پانویس می‌آمد، اما، مساله‌ی دیگر، استفاده از متون مقدس است، مثلا کسی که نام شعرش را می‌گذارد "لا اعبد ما تعبدون" و یا می‌گذارد "و اذا الوحوش حشرت" و یا در متن شعرش از "نُـقـِـرَ فی الناقور" استفاده می‌کند، بدون هیچ توضیح و ترجمه و ارجاعی، لابد پیش‌فرض‌اش این است که همه‌ی خواننده‌گان‌اش این ارجاعات را می‌دانند، و یا اگر نمی‌دانند، می‌روند و پیدا می‌کنند، و یا اصلا می‌تواند بگوید که این تکه‌ها را گذاشته برای اهل‌اش، و دلیلی نمی‌بیند که همه از آن سر‌در‌بیاورند، و آن که باید بفهمد، می‌فهمد... اما به نظرم یک‌جای این موضوع می‌لنگد، چون حداقل از دیدگاه من، پشت همه‌ی این ارجاع دادن‌ها و پل زدن به متون دیگر و ادای دین و یا هر چیز دیگری که اسم‌اش را بگذاریم، جای یک "نگاه" به‌شدت خالی است، نگاهی که یا آن‌قدر تر و تازه باشد، که از زاویه‌ای کاملا جدید و با کشفی دل‌پذیر، چهره‌ای نو از متون کهن به ما نشان بدهد، و یا نگاهی که آن‌قدر در متن مرجع ذوب شده است و آن‌قدر در آن غوطه‌ور است، که خطوط آن در لابه‌لای گفته شده‌ها و نگفته‌های شعرهای‌اش ساری و جاری است، اتفاقی که، در هیچ‌یک از دو شکل گفته‌شده، در شعرهای این کتاب نیفتاده است.
درکل، مشکل اصلی شعرهای این مجموعه، به‌نظرم، روشن نبودن تکلیف شاعر با خودش، و گاهی اصرار بر پیچیده‌گویی بی‌دلیل است، البته قسمت دوم این ایراد، ربط مستقیمی با میزان درک و فهم خواننده دارد، به همین دلیل، من نمی‌توانم زیاد درباره‌اش حرفی بزنم، چون واقعا فکر می‌کنم خیلی جاها (احتمالا) نکاتی بوده که من ندیده‌ام، و مفاهیمی که من نفهمیده‌ام، اما واقعا دوست دارم بدانم دلیل شاعر از به‌هم ریختن نحو جمله‌ها، در بعضی شعرها چه بوده است؟ مثلا وقتی می‌گوید: "سعد و نحس این ستاره‌ها / دست برنمی‌داشت از سرم" ویا "نه این زن، ماردوش است / نه من ماه‌پیشانی قصه‌ها / بال‌هاش را عاریه ندارد از پریان" واقعا اگر جور دیگری که ساده‌تر و سرراست‌تر است، می‌گفت، معنای‌اش عوض می شد؟ و یا بعضی وقت‌ها که پیچانده شعرش را و مثلا گفته: "تذرو تاجت بودم / سگم به هار زبانت / سگم حالا، / حسودم، لعنتی‌ام. / مارم / مارم به طاووسیِ فریب / مارم..." و یا گفته "دهان خشک حادثه / اذان دیر دیر / نقاشی حوضخانه‌ای / نماز بی رکعت / بزکِ بیوه های پیر / سنگی که طبیب به ماخولیام زد / خان در رقص با مونالیزای بدذات..." واقعا نمی‌توانسته ساده‌تر حرف‌های‌اش را بزند؟ نمی‌دانم، شاید مشکل از فهم من است...

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی