پرینت

نگاهی به مجموعه داستان آستین‌های رنگی نوشته: تایماز افسری - سینا حشمدار

نوشته شده توسط سینا حشمدار. Posted in کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

آستین‌های رنگی/ تایماز افسری
نشر نی
1388
104 صفحه
قیمت 2000 تومان

بعضی مواقع آدم با کتاب‌هایی مواجه می‌شود که واقعاً غافلگیرش می‌کنند. مثلاً همین "آستین‌های رنگی" کتابی‌ست که من توی هیچ جایزه‌ای صحبتی ازش نشنیدم. و تا آنجایی که اطلاع دارم خیلی خوب هم معرفی و پخش نشده. نویسنده کتاب جوانی‌ست متولد 1361 که در عرصه روزنامه‌نگاری و شعرو ترانه چهره‌ای شناخته شده است.
تا آنجایی که اطلاع دارم تایماز افسری در روزنامه‌ها نقد موسیقی و ترانه می‌نویسد و این اولین مجموعه داستانی او به شمار می‌آید که از طرف نشر نی به بازار آمده.
کتاب شامل هفت داستان با نام‌های "خاک پری"، "کله پاک‌کن"، "آستین‌های رنگی"، "آسانسور"، "قصه‌ی خرسی که جیپ قرمزش را بزخر کرده بودند"، "روشنی‌های کج(ایزراییل)"، "پرنده‌باز"، "شام دوستانه" می‌باشد.
در این فضایی که داستان‌ کوتاه ما امروزه در آن درگیر است واقعاً وجود همچین کتابی غنیمت است. مجموعه داستان‌های ما دارند به سمتی می‌روند که یا تقلید کورکورانه‌ای شده‌اند از ادبیات و جریان داستان‌نویسی آمریکا و اروپا که بر اثر خواندن ترجمه‌ها و ناآشنایی با ادبیات وطنی معمولاً شکل می‌گیرد و یا فضاهایی بومی با زبانی مصنوعی و تصنعی. که نهایت بعد از چند وقت به این نتیجه می‌رسی که چرا باید این داستان‌های لوس را بخوانم تحمل کنم؟ چه یکی چه صد تا. وقتی هیچ‌کدام هیچ حرف جدیدی ندارند! و دنبال این صحبت‌ها هم نیستند.
حالا نویسنده‌ای پیدا شده و در این فضای بسته و محافظه‌کارانه جسارت دارد تا در روایت و از همه مهم‌تر نوع نگاه شخصیت‌هایش به دنیا ایده‌های نو خرج کند. تا به حال دقت کرده‌اید که ادبیات ما با وجود این همه کتاب معروف و پر طرفداری که دارد چرا هیچوقت شخصیت به یادماندنی و معروف نداشته؟ نه اینکه اصلاً نداشته باشیم، مثلاً راوی بوف کور یا همین داش‌آکل خودمان یا آیدین سمفونی مردگان یا ... نمونه‌های دیگری هم هست اما در این کتاب‌های یکی دو دهه گذشته انگار همه چیز دارد شبیه به هم می‌شود و من یکی دلایل اصلی این موضوع را نوع نگاه شخصیت‌های داستان به محیط اطراف می‌دانم.
نگاه‌های تیپیکی که از همان چند خط اول دست شخصیت را برای مخاطب رو می‌کنند بسیار به داستان‌های ما ضربه زده. حالا در این مجموعه شخصیت داستان با لوزالمعده یک نفر شروع به صحبت می‌کند و این بستر سازی برای وقوع این اتفاق آنقدر خوب اتفاق افتاده که شما در آن لحظه اگر کسی را ببینید که از خواندن این تکه تعجب کرده حتماً بهش می‌گویید مگه چیه؟ مگه تا حالا خودت با لوزلمعده کسی حرف نزدی؟
نه اینکه صرف استفاده از این ایده مجموعه مجموعه‌ای متفاوت نامیده شود. این اتفاق می‌توانست در یک کتاب و داستان دیگری اتفاق بیافتد و بیش از اندازه لوس به نظر برسد. مهم مجموعه کار است که به شما این حس را می‌دهد که واقعاً می‌شود اینطور هم نوشت، واقعاً می‌شود از این منظر هم به دنیای داستانی نگاه کرد.
شخصیت‌های هر داستان معمولاً مجموعی هستند از شخصیت‌های معمولی و رئال اجتماع که راوی از میان آنها انتخاب می‌شود و شخصیتی نیمه خیالی- نیمه واقعی. این شخصیت نیمه خیالی- نیمه واقعی به همراه توصیفات رفتاری که از او می‌شود فضایی فانتزی را بر مجموعه حاکم می‌کند. فضایی که نه در آن طنز وجود دارد و نه غصه. داستانِ خالی‌ست که روایت می‌شود و چقدر هم خوب روایت می‌شود.
یکی از موفق‌ترین داستان‌های مجموعه داستان "روشنی‌های کج یا ایزراییل" است. داستانِ چهار تا پسری که با ایزراییل دوست هستند. ایزراییل به نظر انسان می‌آید ولی انسان نیست. خیلی درشت هیکل است و مثل اکثر غول‌های توی کارتون‌ها و داستان‌ها برعکس هیکل زمخت و خشنش قلبی رعوف و مهربان دارد و جانش را هم پای کسی که دوست دارد می‌دهد. تمام رفتار ایزاییل عادی‌ست فقط گاهی کارهایی می‌کند که باعث تعجب می‌شود. مثلاً ایزاییل هیچ‌وقت توی ماشین نمی‌نشیند بلکه همیشه دنبال آن می‌دود. توجیه نویسنده هم برای این کار جالب است. ایزاییل انقدر بزرگ است که توی ماشین جا نمی‌شود وگرنه اگر جا می‌شد هیچ‌وقت این کار را نمی‌کرد.
نقطه عطف داستان در برخورد ایزاییل با زن است. اینها که زنی فاحشه را که همیشه پیش‌شان می‌آمده را دوباره به خانه دعوت کرده اند اینبار تصمیم می‌گیرند که حالی‌ هم به ایزاییل بدهند و وقتی ایزاییل اولین رابطه جنسی زندگی‌اش را تجربه می‌کند همه چیز به هم میریزد و رفتارش به کل عوض می‌شود. شاید نمونه این رفتار و قصه و شخصیت‌ها را بارها در فیلم‌ها و کتاب‌ها دیده باشیم ولی نمونه نوشتاری آن با این روایت و توصیف عالی واقعاً تا به حال خیلی کمیاب بود و به نویسنده‌اش تبریک می‌گویم.
داستان خوب دیگری به اسم "قصه خرسی که جیپ قرمزش را بز خر کرده بودند"‌ نیز از داستان‌های موفق و دوست داشتنی مجموعه است.
انتخاب همچین فضاهایی برای نویسنده مثل راه رفتن روی تیغ می‌ماند. هر آن ممکن است که با کمی زیاده‌روی مخاطب به ریشت بخندد و بگوید این مزخرفات چیست که نوشته‌ای و با اندکی اعتدال و پیدا کردن آن نقطه طلایی کارت کاری بسیار بسیار موفق شود که من مطمئنم این مجموعه حداقل در دو تا سه داستان به این نقطه طلایی رسیده است.
نمی‌دانم چرا کتابی به این خوبی تا به حال مورد کم لطفی قرار گرفته. شاید پخش کتاب بد بوده. شاید تبلیغات آنطور که باید و شاید برای کتاب صورت نگرفته، شاید خیلی اتفاق‌های دیگر دست به دست هم داده تا این کتاب مهجور بماند ولی هر چه که هست اگر دنبال ادبیاتی دوست داشتنی و لذت‌بخش هستید حتماً این مجموعه را تهیه کنید و بخوانید و اگر راضی بودید ب دیگران هم معرفی کنید.
باشد که رستگار!! شویم.


 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی