پرینت

بازي عروس و داماد (بلقيس سليماني)-آرش معدنی‌پور

نوشته شده توسط آرش معدني‌پور. Posted in کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 


دنيايِ بشكن زدن و لوس‌بازي؟؟؟
نقدي بر (بازي عروس و داماد) نوشته‌ي بلقيس سليماني
آرش معدني‌پور

1- فلش فيكشن؟ داستان كوتاه كوتاه؟ داستان‌هاي برق‌آسا؟ داستانك؟...
2- فرض كنيم اسمش مهم نباشد، تعريفش هم مهم نيست؟
3- بین 300 تا 1000 کلمه. بلند‌تر از میکرو‌فیکشن (10 تا 300 کلمه)، اما کوتاهتر از داستان‌کوتاه مرسوم (3000 تا 5000 کلمه).
4- براي فلش‌فيكشن، خصوصياتي قائل شده‌اند، در‌اصل به‌عنوان راه‌هايي براي بهتر‌شدن كار، و نه الزاما بيان بايد‌ها و نبايد‌ها. بعضي از اين خصوصيات واقعا به‌درد‌بخور هستند و بعضي هم نه، مثل: پايان غافلگير‌كننده، آغاز ابهام‌انگيز، نام‌گذاري به‌شكلي كه انگار داستان با نامش شروع مي‌شود، تعريف‌كردن ماجرا از وسط، و...
5- اين چند نمونه را بخوانيد:
- نام داستان: شكار
بنگ!
- نام داستان: مردي در لباس خرس
شليك نكنيد!
(هر دو داستان نوشته‌ي استنلي بوبين).
- داستان بي‌نامي از احمد شاملو:
سلاخي
مي‌گريست

به قناري‌يِ كوچكي
دل‌باخته بود.
- داستاني از شفيعي‌كدكني:
آخرين برگ سفرنامه‌ي باران اين است:
كه زمين
چركين است.
-  داستانكي از عليرضا طاهري عراقي به نام (اُرُد سوم، پادشاه اشكاني):
به تخت نشاندنش.
ظلم كرد.
كشتندش.

6- حالا قرار است برسيم به اصل ماجرا، مجموعه داستان (بازي‌ عروس ‌و ‌داماد)، نوشته‌ي بلقيس سليماني. اين كتاب، مجموعه داستان به‌معناي متداولش نيست، و اصولا، داستان‌هايش بيشتر از هر چيزي، به همان فلش‌فيكشن شبيه است، اما مشكل از اين‌جاست كه خيلي از داستان‌ها، با تعاريف رايج فلش‌فيكشن جور درنمي‌آيد، و خيلي‌هاي ديگرش هم، متاسفانه، نمونه‌هاي ناموفقي از آب درآمده‌اند.
7- خانم بلقيس سليماني بجز اين كتاب، سه كتاب ديگر هم دارد كه هرسه رمان هستند و درجايگاه خود، بدون ابراز سليقه مي‌توان آنها را «رمان» خواند.
8- مشكل اصلي، به‌نظرم، ارتباط درست برقرار نكردن با مفهوم فلش‌فيكشن به‌عنوان يك قالب متفاوت و مستقل است، به‌همين‌خاطر، خيلي از داستان‌ها، عملا داستان كوتاه‌هاي پرداخت‌نشده‌اند، خيلي‌ها صرفا طرح‌هاي خامي هستند كه مي‌توانند روزي تبديل به داستان شوند، و آن‌هايي هم كه به قواعد قالب وفادارند، معمولا آنقدر خنثي، كليشه‌اي و بي‌خلاقيت روايت مي‌شوند كه انگار نه انگار؛ به‌عنوان مثال داستان‌ «گل» بيان ساده‌ي يك موقعيت به‌شدت تكراري است، داستان «بوسه» واقعا برق‌آساست، ولي هيچ معناي به‌دردبخور و جالبي ندارد، داستان «جان آدمها برابر نيست» و «مثل سيمون دوبوار و ژان‌پل ‌سارتر» ايده‌هاي بدي ندارند، ولي در پرداخت‌شان تقريبا هيچ چيز جديدي نيست...
9-  مگر رمان نوشتن چه اشكالي دارد؟ ها؟!

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی