پرینت

قصه‌هاي پريوار و داستان‌هاي واقعي (كامران محمدي)

نوشته شده توسط آرش معدني‌پور. Posted in کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

آي پرياي قصه...
معرفي قصه‌هاي پريوار و داستان‌هاي واقعي
نوشته‌ي كامران محمدي
انتشارات ققنوس، 1388

آرش معدني‌پور

كتاب «قصه‌هاي پريوار و داستان‌هاي واقعي» دو بخش دارد، بخش اول كتاب شامل هفده داستان با محوريت دو نفر (راوي و پري) است و بخش دوم شامل بيست‌و‌دو داستان كوتاهي كه ربط چنداني به‌همديگر ندارند و داستان‌هاي مستقلي هستند. در صفحه‌‌ي اول كتاب، زير عنوان و بالاي نام نويسنده، داخل پرانتز نوشته شده :39 داستان ميني‌ماليستي، و داستان‌هاي كتاب، به‌نظر من، نمونه‌ي كامل فلش‌فيكشن هستند و هركدام، فارغ از اينكه داستان خوبي باشند يا نباشند، مشخصات يك فلش‌فيكشن را دارند.
بخش اول كتاب، كه حول محور دو شخصيت اصلي مي‌گذرد و تقريبا مي‌شود آن‌ها را داستان‌هاي دنباله‌دار فرض كرد، بسيار پخته‌تر و دلنشين‌تر از بخش دوم درآمده است؛ نويسنده دو شخصيت دوست‌داشتني و نه چندان عجيب و غريب را انتخاب كرده است، و بدون اينكه در طول داستان‌ها، با دادن اطلاعات اضافي و كدهاي شخصيتي، بخواهد ذهن را درگير روانشناسي شخصيت‌ها بكند، برعكس با قرار دادن آن‌ها در يكسري موقعيت‌هاي ساده (و بعضي وقتها حتي كليشه‌اي) برش‌هاي كوتاهي از زندگي آن‌ دو زده است، كه به نظر من، به‌خاطر ساده روايت كردن اتفاق‌ها، ملموس بودن موقعيت‌ها و (شايد) نزديك بودن حسي راوي به نويسنده (كه به‌جاي آنكه موجب شعاري شدن لحن‌اش بشود، موجب اين شده كه خيلي از حرف‌ها را نگويد و خيلي از توضيحات اضافي را از متن حذف كند)، همه و همه به دوست‌داشتني شدن فضاها كمك كرده است، و هوشمندي نويسنده اين است كه مي‌داند اين‌چنين داستان‌هايي، با موضوعاتي حول و حوش فقر و بيكاري و يك آدم از جنگ برگشته‌ي به جايي نرسيده و... مي‌توانند چه‌قدر راحت به‌دام كليشه‌ها و كارهاي سفارشي و پس زدن مخاطب بيفتند، و خدا را شكر كه نويسنده همه‌ي اين‌ها را مي‌دانسته.
اين بخش چند داستان واقعا خوب دارد، مثل: «خدا اشتباه نمي‌كند»، «خانه‌ي خودمان»، «ملاقات»، «قايم باشك» و «پيش از خواب» كه پايان‌بندي خوبي هم هست براي اين «قصه‌هاي پريوار».
اما بخش دوم، كه نويسنده اسمش را «داستان‌هاي واقعي» گذاشته‌است (و من نمي‌دانم اين نام فقط براي اين است كه تفاوت اين بخش را با بخش قبلي بيان كند يا منظور ديگري هم داشته؟) بيست و‌دو داستان دارد كه اصلا يكدست نيستند؛ ايده‌ي بعضي‌ها به‌شدت تكراري است، مثل داستان‌هاي «گنجشك»، «چراغ‌ها»، «يا مرگ يا پزشكي»، و بعضي بسيار انتزاعي، مثل «قايق» و «وقتي درشكه راه مي‌افتد»، و بعضي از داستان‌ها هم در اصل ايده‌ي خاصي ندارند و نويسنده روايت خاصي برايشان در نظر گرفته است، مثل «خدايار».
نكته‌اي كه تقريبا در تمام اين داستان‌ها هست، تسلط نويسنده بر اين قالب و استفاده‌ي درست از توانايي‌ها و ضعف‌هاي آن است، موقعيت‌هاي انتخاب شده و فضاهاي خلق‌شده عموما خوب هستند و تنها نكته‌اي كه مرا اذيت مي‌كرد، ديالوگ‌نويسي‌‌ها بود، كه در بعضي از داستان‌ها عاميانه، و در بعضي ديگر رسمي بود –كه مي‌توانست براي همه‌ي داستان‌ها عاميانه بنويسد چون به فضاي اكثر داستان‌ها مي‌خورد- و اينكه كلا نحوه‌ي ديالوگ‌نويسي‌ها خيلي جاها يكدست نبود و مي‌توانست بهتر از اين‌ها باشد.
در كل اين كتاب، كتاب دوست‌داشتني‌اي براي من بود، خصوصا به‌خاطر بخش اول كتاب، كه خيلي راحت مي‌تواند اشكت را دربياورد، ولي آگاهانه اين كار را نمي‌كند.

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی