پرینت

قطار در حال حرکت است نوشته میترا داور-سید مصطفی رضیئی

نوشته شده توسط سید مصطفی رضیئی. Posted in کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

جامعه‌ی پریشان

سید مصطفی رضیئی

قطار در حال حرکت است. مجموعه داستان کوتاه. میترا داور. تهران: نشر هیلا. چاپ اول: 1388. 1100 نسخه. 111 صفحه. 2200 تومان.

 

نقش ِ جامعه

 

فرزاد می‌گوید: «پس فقط من و مامانت هیچ کاره بودیم!» بعد با صدای بلند داد می‌زند: «می‌شنوی سارا! ما هیچ کاره بودیم.» می‌رود به اتاق‌خواب و صدایم می‌زند. در را می‌بندد. به شکمم اشاره می‌کند: «من نمی‌دونم بچه‌ای در کاره یا نه؟ ولی اگه هست یکسره‌اش کن!» پشت می‌کند به من، رو به پنجره می‌ایستد و می‌گوید: «ما هیچ‌ کاره بودیم سارا! می‌فهمی؟»

 

 

ص 48 کتاب. بخشی از داستان «بچه‌ای که شکل نمی‌گرفت.»

 

میترا داور، مدیر وب‌سایت «مرور»، نویسنده‌یی نام‌آشنا بین کسانی‌ست که در جست‌وجوی داستان، در شکل حرفه‌يی امروز ایران هستند. «قطار در حال حرکت است» هشتمین کتاب داستانی اوست. کار خویش را در دنیای ادبیات، به عنوان شاگرد مرحوم هوشنگ گلشیری شروع کرد و اولین کتاب‌اش، «بالای سیاهی آهوست» در سال 1374 توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان منتشر شده و کتاب جزو یک‌صد و بیست اثر برگزیده‌ی وزارت ارشاد وقت، به عنوان آثار برجسته‌ی بیست سال بعد از انقلاب قرار گرفت.

طبیعت فیروزکوه، زادگاه خانوم داور، و جامعه‌ی کارگری و کارمندی ایران، نقطه‌هایی هستند که دوست دارد داستان‌هایش را در آن‌ها بسازد. این ویژگی‌ها در شانزده داستان کوتاه مجموعه‌ی «قطار در حال حرکت است» تکرار می‌شوند در روزمرگی‌های زندگی زنانه، شهرنشینی و مشکلات آن، غم‌ها و ناامیدی‌ها. احتمالا همه‌ی راوی‌های اصلی او زن هستند، هرچند مردان جابه‌جا در داستان‌ها حضور می‌یابند، ولی هیچ‌وقت جدی گرفته نمی‌شوند.

میترا داور در داستان‌هایش دوست دارد به تماشای جامعه‌اش بنشیند، و بعد آن را به سبک خودش بیان کند: خلاصه شده در روایتی سرراست، ولی پیچیده شده در فرمی سنگین. داستان‌ها حاصل کنکاش‌ها و ویراستاری‌های مکرر نویسنده هستند، کسی که حاضر نیست خیلی ساده فقط بنویسد،‌ سخت‌گیری‌های گلشیری جابه‌جا در میان نوشته‌هایش نشت کرده و از او انسانی جدی ساخته که داستان را چون گِل میان دست می‌گیرد، فرم می‌دهد، رویش کار می‌کند و کار می‌کند و کار می‌کند و سرانجام حاصل ماجرا را به نگاهی منتقد می‌نگرد، و اگر راضی بود، نوشته را در فایلی قرار می‌دهد تا بعدها، قبل از آماده شدن کتاب جدیدش، باز هم بر رویش کار بکند و کار بکند تا حاصل این همه دقت به دست خواننده برسد.

 

زنان ِ جامعه

 

...

گفت: «تو اصلا بچه‌ اون نیستی، پی خودم رفتی. اون بددل بود. قیافه‌ش رو هیچ موقع یادم نمی‌ره. با چوب بیرونم کرد، می‌گفت می‌خواهی زندگیم رو خراب کنی. خراب شه الهی این زندگی.. به ساق پام چوب زد.» سرش را مثل پاندول ساعت تکان داد و گفت: «منم خدایی دارم.»

لاشه کبوتر روی سفره بود. کبوتر سفیدی از توی سقف بیرون آمد. زیر گردنش طوق قرمزی داشت. پر زد کنار خاله نشست. به آرامی می‌خواند. وقتی می‌خواند، تنش نرم می‌لرزید.

خاله کبوتر را گرفت و گفت: «بیا ببینم.»

نوک کبوتر را گذاشت توی دهانش. چشم‌هایش بسته بود و کبوتر به آرامی آب دهانش را می‌خورد. دیگر نگاهش نمی‌کردم.

...

 

ص 85 کتاب، بخشی از داستان «خاله نوشا عاشق بود»

 

زن مساله‌ي اصلی میترا داور است. زن‌های کم‌تر دیده شده. زن‌هایی که توی کارخانه‌ها و اداره‌ها کار می‌کنند، و زندگی خانوادگی‌شان هم چون آواری بالای سرهای‌شان بال بال می‌زند. در عین حال که فضای داستان‌ها معمولی‌ست و اغلب بین خانواده‌های طبقه‌ی متوسط به پایین جامعه در جریان است، ولی به سلیقه‌ی خانوم داور، لبریز شده است از حس نیازهایی که ورای صرف داستان‌ها قرار می‌گیرند. مثلا بارزش می‌شود اولین داستان کتاب: «حق مساوی» که چون کابوسی بر چشم‌های خواننده فرو می‌بارد. زنی که به خاطر حاملگی و وضعیت بد اقتصادی، مجبور است در روزهای مانده به وضع حمل، در کارخانه کار بکند و نگاه خیره و سرزنش‌بار کارفرما و بقیه‌ی کارگرها، مخصوصا مردها را تحمل کند.

همین روند قدم به قدم در دیگر داستان‌ها تکرار می‌شوند تا خواننده در چهارچوب سختی‌های زنانه گیر بکند: جایی که فضای کاری و فضای خانه با وضعیت ذهنی راوی‌ها جمع زده می‌شوند، تا درگیری‌های سطحی روزمره به کنکاش‌های ذهنی بدل بشوند. زن‌های راوی خانوم داور، انسان‌های خاص و برگزیده‌یی نیستند. یک نفری هستند گل‌چین شده از بین خیلی زن‌های شبیه به خودش. برای همین در بیشتر داستان‌ها، نام زن و قیافه و رفتارهایش اهمیت کم‌تری پیدا می‌کنند، نسبت به مساله‌یی که زیر ذره‌بین خانوم نویسنده دارد بحث می‌شود.

«قطار در حال حرکت است» را می‌توان به خاطر فرم قوی داستان‌هایش خواند، می‌توان به عنوان نگرشی بر زندگی زنانه‌ی امروز بررسی کرد، یا به صرف داستان نگاه‌اش کرد. میترا داور قوی می‌نویسد، نوشته‌هایش را دوست دارد،‌ و برای‌شان زحمت کشیده و عرق ریخته. او چشم‌هایی شده بر مشکلاتی که اغلب بحث نشده از کنارشان می‌گذریم. قدمی برداشته تا دنیای داستان را به زندگی اجتماعی نزدیک کرده باشد، بدون این‌که نسخه بپیچد یا خودش را وارد جریان خاصی کرده باشد. جدیدترین مجموعه‌ي داستان‌های او، قدرت کلمات را به رخ خواننده می‌کشند، و لبخندزنان، عشق به زندگی را به همان شکلی که هست، یک بار دیگر پدیدار می‌سازند.

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی