پرینت

مروری بر «قاراچوپان» نوشته مرتضا کربلایی‌لو-سینا حشمدار

نوشته شده توسط سینا حشمدار. Posted in کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

مروری بر «قاراچوپان» نوشته مرتضا کربلایی‌لو-سینا حشمدار
رمان "قاراچوپان"/مرتضا کربلایی‌لو
چاپ اول اسفند 89
نشر افراز
288 صفحه
قیمت6800 تومان

«قاراچوپان» آخرین اثر مرتضا کربلایی‌لو است که در 284 صفحه از سوی نشر افراز به چاپ رسید. نویسنده در پشت جلد کتاب آورده که:
«یک روز بهاری از سال هشتاد و نه، من و سه نفر دیگر در روستای کوهستانی گلنگش برابر عمارتی چوبی و ویران ایستاده بودیم. باد سردی می‌وزید و مه را از سر کوه سرازیر می‌کرد. من از دوستانم جدا شدم و عمارت را دور زدم و به آن سمتش که مشرف به دره‌ی رودخنه‌ای بود رفتم. کسی نبود. و صدایی نمی‌آمد جز شرشر دور آب. پای دیوار چوبی یک بوته‌ی گل گاو زبان دیدم. نزدیکش رفتم و نشستم و گل‌هایش را با احتیاط چیدم و در جیب پیراهنم گذاشتم. همان جا داستان قاراچوپان در ذهنم ساخته شد.»
مرتضی کربلایی‌لو مجموعه داستان «من مجردم، خانم» را به عنوان اولین کار در کارنامه خود دارد. او سپس رمان «خیالات» و همچنین مجموعه داستان «زنی با چکمه ساق بلند سبز» را از طرف نشر ققنوس منتشر کرد. رمانِ «مفید آقا» چهارمین اثر داستانی او بود که بر خلاف رمان پیشین‌ش با استقبال منتقدین نیز روبه‌رو شد. او در ادامه و بعد از غیبتی چند ساله مجموعه داستان «روباه و لحظه‌های عربی» و رمان «نوشیدن مه در باغ بهارنارنج» را منتشر کرد.
این نویسنده در آثاری که تا به حال منتشر کرده همواره نشان داده که تمایل به خلق فضایی مختص به خود دارد. فضاهایی کاملا در خدمت داستان و محتوا و مابین شهر و روستا با محوریت انسانی درگیر با دغدغه‌های فلسفی. برخورد انسان‌ها با فضاهای عجیب و دور از زندگی عادی، به عنوان طرحی کلی برای اکثر قصه‌هایی که او تا به حال منتشر کرده به کار می‌رود. انسان‌ها درگیرِ فضایی خارج از شهر و تجربه‌هایی جدید می‌شوند که این تجربه‌ها معمولا منجر به تلنگرها و پندهای عرفانی نیز می‌گردد.
«قاراچوپان» از قصه پسری به اسم عیار شروع می‌شود که در سن نوجوانی و جوانی(انگار نویسنده این سن را مجازی از سرگشتگی انسان‌ها گرفته است.) درگیر احساسات تند و زودگذر شده است. به همه چیز شک می‌کند، سریع دل می‌بندد و زود دل می‌کند. درست نمی‌داند دنبال چه می‌گردد و در این میان به تنها کسی که اطمینان دارد دایی‌‌اش است.
او به تشویق و اصرار دوستش، فرش دستبافی را می‌بیند که بافته دست عده‌ای فرش‌باف گمنام بوده و هیچ کس نشانِ درستی از آنها ندارد. در پس زمینه قالی طرح زنی به چشم می‌خورد که همین بهانه‌ای می‌شود برای او و دوستش «گرانمایه» تا به دنبال بافنده فرش بگردند. این اتفاق که محوریت کتاب بر آن است در صفحه 90 برای اولین بار می‌افتد و این نشان از ضرب‌آهنگ پایین کار دارد. از این به بعد کشش داستان بیشتر و موضوع کمی جذاب‌تر می‌شود. در ادامه او دلبسته دختری به اسم مارال می‌شود. دختری با شخصیتی بسیار متفاوت از او.
در حالت عادی و با منطق داستانی کتاب نمی‌شود هیچ توجیهی آورد که چرا باید راوی با آن دغدغه‌ها و آن شخصیت تعریف شده‌اش عاشق دختری مثل مارال شود. اتفاق‌های بی‌منطق دیگری هم از این دست باز می‌افتد. مثلا چرا وسط این همه مشتری گرانمایه باید درست به همان دو نفری مشکوک شود که سرنخ داستان در دستشان است؟ یا چرا وقتی عیار در خیابان درگیر می‌شود درست همان دو نفر باید سر برسند و او را که اصلا درست ندیده بودند به جا بیاورند و کمکش کنند؟ انتظار نمی‌رود که نویسنده چنین سوال‌هایی را بی‌جواب بگذارد و او نیز در انتها به تمام این علامت‌های سوال پاسخ می‌دهد ولی ااگر قرار است توجیه تکراری و قابل پیش‌بینی جبر و انتخاب‌های از پیش انجام شده و پیشانی‌نوشتِ عیار، تمام اتفاق‌ها را طوری کنار هم بچیند که او به دسته قاراچوپان‌ها برسد و جزئی از آنها شود، حداقل نویسنده طریق خلاقانه‌تری برای روایت این اتفاق‌ها انتخاب می‌کرد.
نکته مهم دیگر در این کتاب شخصیت‌ها و لحن گفتاری‌شان است. مشکل دیالوگ‌نویسی و دیالوگ‌های خشن و خشک در این کتاب به وضوح دیده می‌شود. شخصیت‌های این کتاب هیچکدام صحبت نمی‌کنند بلکه این نویسنده است دارد جای آنها صحبت می‌کند و زبان معیار دیالوگ‌ها باعث شده فاصله کلام شخصیت‌ها و راوی به کلی از میان برود.
از نقاط خوب کتاب پایان‌بندی آن است. درست از جایی که عیار تصمیم می‌گیرد به میهمانی برود و در بین راه به غازماغازی خاتون برمی‌خورد و چند ساعتی در آنجا می‌ماند و بعد همراه او می شود. توصیف مهمانی پایان داستان بسیار فضای خیال‌گونه ذهن نویسنده را نمایان می‌کند و به باورپذیری داستان بسیار کمک می‌کند.
با وجود پراکندگی روایت‌ها و شخصیت‌ها، نویسنده در پایان بندی موفق می شود که تمام شخصیت‌ها را به سرانجامی برساند و کارکرد لازم را از هر کدام بگیرد و در این بین تنها شخصیت گرانمایه بی سرانجام باقی می‌ماند و هیچ چیزی ازش معلوم نمی‌شود. شخصیت دایی عیار هم از این قاعده مستثنا نیست. انگار که نویسنده در نهایت بی رحمی آنها را وسیله‌ای برای پیش‌برد داستان قرار داده و بعد از اتمام نقشش او را رها کرده.
«قاراچوپان» مانند باقی آثار این نویسنده خوش فکر و خوش آتیه کتابی‌ست خواندنی ولی به جد معتقدم که این کتاب نیاز به بازبینی توسط نویسنده برای تکمیل جزئیات و حذف تعدادی از فصل‌ها داشت.

 


سینا حشمدار، تابستان90

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی