پرینت

مروری بر مجموعه داستان «همه چی دُرُس می شه» (آزاده محسنی)-مصطفا انصافی

نوشته شده توسط مصطفا انصافی. Posted in کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

به نام خدا
مردستیزی در دل روایت¬های مردانه
مجموعه¬داستان «همه چی دُرُس می شه» که زمستان 89 توسط نشر چشمه منتشر شد، مجموعه¬داستانی است که از چند منظر قابل توجه است و این نوشته قصد دارد به بررسی ویژگی¬هایی از این مجموعه بپردازد که در جریان ادبیات امروز نمونه¬ی آن بسیار کم یافت می¬شود. مهم¬ترین ویژگی مجموعه، این است که اغلب شخصیت¬های آن را لمپن¬ها و لوتی¬ها تشکیل می¬دهند. لمپن¬ها قشری از جامعه هستند که در جنوب شهرهای بزرگ رشد می¬کنند و به قدرت می¬رسند و از طریق مشاغل غیرتولیدی و غیراخلاقی و انگلی امرار معاش می¬کنند. در جوامع در حال گذار به نظام سرمایه-داری رشد می¬کنند و اغلب در بحران¬های سیاسی نقش پررنگی ایفا می¬کنند. این قشر به استخدام دستگاه¬های حکومتی مستبد در¬آمده و می¬شوند عامل سرکوب مخالفان. جامعه¬ی ایران هم از این امر جهان¬شمول مستثنی نیست و در برهه¬هایی، این قشر، تاثیرات بزرگ و اغلب منفی بر روی جامعه گذاشته¬اند. در دوران رضاشاهی پررنگ ترین حضور لمپن¬ها، در جریان کشف حجاب دیده می¬شود و در دوران پهلوی دوم در کودتای 28 مرداد 1332. کودتایی که اگرچه با طراحی امریکا و بریتانیا صورت می¬گیرد، اما این دو کشور برای اجرای طرح خود حتی یک نیروی نظامی وارد ایران نمی¬کنند و این لمپن¬ها هستند که با راه انداختن تظاهرات علیه مصدق و در حمایت از شاه و حمله به دفتر روزنامه¬های مخالف دربار نقشه¬ی کودتا را پیش می¬برند و آن را به ثمر می¬رسانند. این حضور پررنگ لمپن¬ها در اجتماع در دهه-های چهل و پنجاه، دستمایه¬ی آزاده محسنی قرار گرفته است برای نوشتن تعدادی از داستان¬های موفق مجموعه داستان¬اش. در داستان «اعدامی» که از بهترین داستان¬های مجموعه است، مخاطب با کشمکش دو شخصیت، که یکی روزنامه¬نگار محکوم به اعدام است و دیگری مراد خرکله که از عمال دستگاه حکومتی است و نام¬اش نام «شعبون بی¬مخ» را به ذهن متبادر می¬کند، مواجه می¬شود و نویسنده به خوبی از پس ساختن روایت و موقعیت مکانی مردانه¬ی زندان برمی آید و یک داستان خوب شکل می¬گیرد.
در داستان¬های «سیبیل غلام¬خان» و «فتح¬الله¬خان سقط فروش» و «اطلس» نیز که شخصیت¬های اصلی آن¬ها، همین لمپن¬ها و لوتی¬ها هستند، موقعیت¬های مردانه¬ی دیگری ساخته می¬شوند که باز هم نویسنده از پس انسجام دادن به ساختار داستانی¬شان برآمده است. اگرچه شخصیت¬ها و ستینگ اغلب داستان¬ها را، روایت¬ها و موقعیت¬هایی مردانه شکل می¬دهند، اما حضور زن و تاثیر آن در سیر دراماتیک روایت، نقش عمده و محوری دارد و اصلن همین زنان هستند که باعث می¬شوند این مجموعه¬داستان، تبدیل شود به یک مجموعه¬داستان مردستیز. در داستان «سیبیل غلام¬خان» کسی که باعث درگیری بین غلام¬خان و اسی استخون می¬شود همسر غلام¬خان است که شبانه سیبیل او را تراشیده. در داستان «فتح¬الله¬خان سقط فروش» شخصیت رباب که بهترین شخصیت¬پردازی را در بین تمام شخصیت¬های این مجموعه¬داستان داراست، عامل اصلی تحقیر و تخریب و حبس رفتن فتح¬الله¬خان است و در داستان «اطلس» هم دو همسر آقا تقی هستند که باعث افتادن او از پشت بام می¬شوند. به عبارتی زنان این مجموعه¬داستان اغلب عواملی هستند که قرار است مردان را از آن هیبت و ابهت و قدرت پوشالی ساقط کنند و اغلب، خواسته یا ناخواسته موفق به انجام این کار می-شوند. از این منظر و با توجه به حضور عنصر طنز در مجموعه، می توان این داستان¬ها را هجویه¬ای دانست بر مردسالاری دوره¬ای که ته¬مانده¬ی تفکرات آن هنوز در جامعه دیده می¬شود.
جالب این¬جاست که در داستان «همه چی دُرُس می شه» نویسنده، خود، آن زن¬آزادخواهی را که در شخصیت زنان داستان¬ها وجود دارد، با هجو شخصیت¬های نرگس و سوری به سخره می¬گیرد و آن آزادی¬خواهی را سرابی بیش نمی¬داند.
نکته¬ای که در مورد شخصیت¬پردازی پرسوناژهای این مجموعه قابل توجه است، این است که هیچ کدام از داستان¬ها، شخصیت به معنای کاراکتر ندارند و همه در حد تیپ باقی مانده¬اند. تیپ-هایی که نمونه¬شان را در اغلب فیلمفارسی¬ها دیده¬ایم و انگار نویسنده خود را ملزم ندانسته برای این که از تیپ¬ها آشنایی-زدایی کند و پرداخت موقعیت¬ها نیز تا حدی کلیشه¬وار است. رابرت مک¬کی در کتاب «داستان» درباره¬ی کلیشه¬پردازی می¬نویسد: «ریشه¬ی تمام کلیشه¬ها را می¬توان در یک چیز و تنها یک چیز یافت: نویسنده دنیای داستان خود را نمی¬شناسد. این دسته از نویسندگان موقعیتی را انتخاب می¬کنند و فیلمنامه را با این فرض که دنیای قصه¬ی خود را می¬شناسند، آغاز می کنند. در حالی که وقتی به ذهن خود رجوع می¬کنند، آن را خالی می¬یابند. پس به کجا باید متوسل شوند؟ به فیلم¬ها و تلویزیون، به رمان¬ها و نمایشنامه¬هایی که به موقعیتی شبیه به موقعیت مطرح در آثار آن¬ها می¬پردازند. به عبارت دیگر از آثار نویسندگان صحنه¬هایی را نسخه¬برداری می¬کنند که قبلن دیده¬ایم، گفت-وگوهایی که قبلن شنیده¬ایم و شخصیت¬هایی که می¬شناسیم.» و در نتیجه کلیشه¬ها ساخته می¬شوند. البته نویسنده، در این مجموعه تلاش کرده به این فضاها نزدیک شود و آن¬ها را عمقی بشناسد. این تلاش در تعدادی از داستان ها جواب مثبت نداده و در تعدادی چرا. مثلن در داستان «فتح¬الله¬خان سقط فروش»، شخصیت فتح-الله یک پهلوان زورخانه¬ای است و با ورود شخصیت رباب به داستان که برخلاف دیگر شخصیت¬های زن مجموعه یک زن بی پرواست، یک وجه پنهان از شخصیت فتح¬الله¬خان که همانا سادیستیک بودن اوست، آشکار می¬شود و همین پرده¬دری، که باعث خاص شدن شخصیت فتح¬الله-خان می¬شود، پرسوناژ او را به یک کاراکتر تبدیل می¬کند و از این موقعیت و شخصیت¬ها، یک داستان بسیار موفق می¬سازد. اما در دیگر داستان¬ها نویسنده موفق به شکستن کلیشه¬ها نشده. با این حال لذتی که از خواندن این مجموعه به مخاطب دست می دهد غیرقابل انکار است. شاید به خاطر حس نوستالژیکی که به فیلمفارسی و دهه¬های چهل و پنجاه وجود دارد.
در مجموع، مجموعه¬داستان «همه چی دُرُس می شه» را می¬توان یک مجموعه¬ی موفق دانست که در روایت و ساختن لحن و زبان داستان-ها بسیار موفق عمل می¬کند. در دورانی که اغلب نویسندگان به آپارتمانی¬نویسی و شهری¬نویسی مشغول¬اند، این مجموعه نگاه دیگری دارد به ادبیات که قابل تعمق است. خواندن¬اش پیشنهاد می¬شود.

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی