پرینت

نگاهی به «حفره‌ها» آخرین مجموعه شعر گروس عبدلملکیان-لیلا اکرمی

نوشته شده توسط لیلا اکرمی. Posted in کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 


گروس عبدالملکیان را از همان کتاب "رنگهای رفته دنیا" خواندیم و به خاطر سپردیم.
با سلیقه آن سال‌ها و حتی این سال‌ها، وقتی می‌خواندیم
" فرصتی نمانده است، بیا همدیگر را بغل کنیم..." یا " به شانه‌ام زدی كه تنهایی‌ام را تکانده باشی..." و یا " این بار پیامبری بفرست که فقط گوش کند" در انتظار مجموعه‌ای بودیم که حالا در دست‌هایمان است و بی شک یک سر و گردن از کتاب‌های قبلی بالاتر است.
در "حفره‌ها" دیگر تنها از طرح یا سطرهای موفق یا تصویرهای به یاد ماندنی لذت نمی‌بریم، تعدادی از شعرهای "حفره‌ها" مجموعه‌ای هستند از جزئی‌نگری، روایتی کامل، فرم خوب، عینی‌گرایی و کارکرد کشیدن موفق از عنصر زمان ( هم زمانی، بی‌زمانی و...) از همه مهم‌تر برای "من" به عنوان مخاطب، این است که کاملا تکلیفم با شعر روشن است و می‌دانم لذتی که می‌برم از کدام نوع است و برای چیست.
در اکثر قریب به اتفاق شعرها راوی اول شخص است و خصوصا راوی، شاعر است و این رویارویی با مخاطب به گونه‌ای است که انگار با اثری روبرو هستیم که همین حالا دارد خلق می‌شود و شاعر می‌ترسد مورد پسند واقع نشود.
این حضور شاعر در شعرهایی مثل "هراس" و "کلمات" حس می‌شوند و احساس می‌کنم اتفاق افتادنشان دلنشين است. در شعر "دست‌ها" این حضور آنقدر خوب است که پایان‌بندی شعر را چنان محکم کرد که از یاد نمی‌رود.
 اما نقطه اوج حضور شاعر و صحبت با مخاطب، در شعر "قایق کاغذی" است:
" همین جا دست بردم به شعر
و زمان را
مثل نخی نازک
بیرون کشیدم از آن!
دانه های تسبیح ریختند..."
در اینجا نه تنها حضور شاعر و صحبت کردنش با مخاطب هیچ نقصی ندارد بلکه با استفاده از عنصر زمان و این نگاه غیر خطی و تصویر فراموش نشدنی "تسبیح متلاشی شده" این شعر را بی‌مانند کرده است.
اما شعرهایی نیز با این توفیق روبرو نشده‌اند، "ماجرا"، "مادون قرمز" و "دو نقطه" از جمله شعرهایی هستند که انتظار بالا رفته مخاطب را برآورده نمی‌سازند و این صحبت‌های رو به دوربین تنها تلاشی هستند برای رسیدن.
شاید سلیقه شخصی "من" به عنوان مخاطب با هیچ یک از تکرارها از جمله: " چراها و می کندها" در شعر "دیوانگی"، "پک می‌زنم‌ها" در "ابر" و "خزرها" در شعر "خزر" موافق نیست و تنها حركت موفق که اتفاقا برای ایجاد فرم هم به خوبي استفاده شده "کبریت میکشم" هاست در شعر " خزر".
به هر جهت، این کتاب خوشبختانه و خوشبختانه در این روزگار که هیچ شعری با هیچ سلیقه‌ای سازگار نیست غنیمت است. خصوصا به خاطر سطرهایی مانند:
" رشته کوههای سبز
بر صفحه مانیتور
 کویر می‌شوند"
و
 "مثل رودخانه‌ای خشک
که از مسیر عبور می‌کند
هیچکس نمی‌داند
می‌رود یا باز می‌گردد"
و بیشتر از همه‌ی این‌ها به خاطر سطرهایی که واقعا نمی‌شود از شعر جدایشان کرد.

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی