پرینت

پلنگِ زخميِ مغرور، یادکردی بي‌هنگام از حسین منزوی-آرش معدني‌پـور

نوشته شده توسط آرش معدني‌پـور. Posted in کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 


پلنگِ زخميِ مغرور...
يادكردي بي‌هنگام از حسين منـزوي
آرش معدني‌پـور

1- اردي‌بهشتِ هشتاد و چند، محل سابقا دائميِ نمايشگاه‌كتاب، جايي بينِ سالن‌هاي دراز و درخت‌ها و دستشويي‌ها؛ اسمي كه تازه چند‌وقت است شنيده‌اي، كتابي كه براي اولين‌بار ديده‌اي و خريده‌اي، و فالي كه به‌رسم هميشه، براي آشنايي با كتاب، مي‌گيري؛
و اينك، اولين ضربه، رعد و برقي كه ميخ‌كوب‌ات مي‌كند:
زني كه صاعقه‌وار آنك، ردايِ شعله به تن دارد
فرو نيامده، خود پيداست، كه قصد خرمنِ من دارد...
ديگر كار از كار گذشته است، چند ساعتي وقت لازم است تا به خودت بيايي، چند ساعتي كه در گيجي مي‌گذرد، و به باراني "سبُك" و "خنك" ختم مي‌شود:
 خاكِ باران‌خورده آغشته‌است با بويِ تن‌ات...

2- غزل نئوكلاسيك: تلاش براي استفاده از ظرفيت‌هاي شعري دوران بعد از نيما، در قالب (يا فرم؟) غزل؛ اين تلاش‌ها، بيشتر در قلمرو لحن، كلمات، تعبيرات، وزن، و همين‌طور دارا بودنِ محور عمودي (به‌جاي محور افقيِ مورد استفاده‌ي پيشينيان) بوده است. تقريبا با اطمينان مي‌توان گفت اولين كسي كه به‌طور رسمي و در حد قابل قبول شعري با مشخصات بالا سروده، "منوچهر نيستاني" است؛ او در سال 1350 در كتابي به‌نام "ديروز، خط فاصله" چند غزل در اين حال و هوا دارد. اما غزل نئوكلاسيك،  با نام سه تن ديگر، به اوج و كمال رسيد: سيمين بهبهاني، حسين منزوي، محمد علي بهمني. در اين ميان، سيمين بهبهاني، تلاش خود را بيشتر در استفاده از وزن‌هاي كاملا تازه، يا كمتر استفاده‌شده گذاشت، محمد علي بهمني، در رسيدن به يك زبان شُسته‌رُفته‌ي امروزي، در كنار استفاده از موضوعات و تعابير امروزي، به روان‌ترين شكل‌اش، و حسين منزوي، اوج خود را در تغزل ناب و اينجايي، همراه با رويكردي نو در زبان، استفاده‌ي شگفت‌آور از وزن و قافيه، و جسارت در به‌كار بردن مضامين تازه و شكستن اسطوره‌ها به‌دست آورد.

3- حسين منزوي، 1325 به‌دنيا آمده، و 1350 كتاب "حنجره‌ي زخمي تغزل" (چه اسم درخشاني!) را چاپ كرده (در قالب‌هاي آزاد، رباعي و غزل)، و بعد به‌ترتيب كتاب‌هاي "با عشق تاب مي‌آورم" (شعرهاي آزاد و سپيد)، "از شوكران و شكر" (مجموعه غزل)، "با عشق در حوالي فاجعه" (مجموعه غزل)، "همچنان از عشق" (مثنوي و رباعي و...)، "از كهربا و كافور" (مجموعه غزل)، "تيغ و ترمه" (آزاد و سپيد). بجز اين‌ها البته، هم دستي در ترجمه داشته: ترجمه‌ي نيمايي حيدر باباي شهريار، و كتاب "تيغ زنگ‌زده"، كه ترجمه و بازنويسيِ هجده قصه از افسانه‌هاي آذربايجان است، و هم دستي در نقد: كتاب "ديدار در متن يك شعر" كه مجموعه‌اي از نقدهايي است (البته خودش معتقد است نام نقد نمي‌توان بر آن‌ها گذاشت و بيشتر برخوردهايي تحليلي است با شعر) كه پيش از انقلاب در مجلات ادبي چاپ شده بودند و بعد در اين كتاب گردآوري كردند. اردي‌بهشت 1383، پايان جوشش ذاتي حسين منزوي بود، جوششي كه آب در بستر بسياري "جوي‌"ها ريخت، تا "رود"شان كند...   

4- نمي‌شود كه از حسين منزوي صحبت كنيم، اما از يكي از وجوه كمتر ديده شده‌اش حرفي نزنيم، وجهي كه موجب شد خيلي از ما، با شعر او آشنا شويم، پيش از آنكه حتي نام‌اش را بدانيم (اين‌هم يكي ديگر از ايرادات عجيب و عموميِ ما، به‌عنوان مصرف‌كننده‌ي كالاهاي فرهنگي): ترانه‌ها؛
     يكي از معروف‌ترين كارهاي منزوي كه وارد شبكه‌ي شنيداري ما شده، غزلي   است با شروع:
نمي‌شه غصه ما رو، يه لحظه، تنها بذاره
نمي شه اين قافله، ما رو توو خواب، جـا بذاره...
و يكي از "تر" و "تازه" ترين‌هاي‌اش:
چشماتو وا كن، كه سحر، توو چشم تو، بيدار بشه
صدام بزن، كه از صدات، باغ دل ام، باهار بشه...
و يكي از سنگين‌ترين‌هاي‌اش:
از زمزمه، دلتنگيم، از همهمه بيزاريم
نه طاقت خاموشي، نه تاب سخن داريم...
و يكي از بهترين آهنگ‌هايي كه روي يكي از بهترين شعرهاي‌اش ساخته شده:
خيالِ خامِ پلنگِ من، به‌سويِ مـاه پـريدن بود
و مـاه را، زِ بُلنداي‌اش، به‌رويِ خاك كشيدن بود...

5- مهدي خطيبي، كه ويراستاري چند كتاب چاپ شده از منزوي را، بعد از مرگ‌اش، به‌عهده داشته، در مقدمه‌اش بر كتاب "ديدار در متن يك شعر" منزوي را با "نزار قباني" مقايسه مي‌كند، و او را "شاعر زن" مي‌نامد. من هم با نظر او تا حد زيادي موافق‌ام؛ درصد بالايي از شعرهاي منزوي، به‌شدت (با "دال" مُشدد بخوانيد) عاشقانه و "زن‌محور" است. اصلا بگذاريد از زبان خودش بشنويم؛ در يادداشتي كه به‌خاطر چاپ جديد مجموعه‌ي "حنجره‌ي زخميِ تغزل" نوشته‌است، مي‌گويد:
"حنجره‌ي زخمي تغزل، نخستين مجموعه شعر من است و سي سالي از انتشارش مي‌گذرد. در اين سي سال، اگرچه شعر من، از كوران‌ها و برف‌ها و بوران‌ها گذشته و هموار و ناهموارها درنوشته؛ اما خصلت متمايز و مشخص‌اش را، همچنان حفظ كرده است. تغزل، هنوز هم جان شعر من است، و من هنوز، هر نيش و نوش و شوكران و شكري را، از صافيِ آن مي‌گذرانم. عشق به‌عنوان هويت اصليِ شعر من، جاافتاده است، و خوشا عشق كه مهر درخشان –تو بگو داغ درخشان-‌اش را بر جبين شعر من و زندگي من كوبيده است..."

6- درباره‌ي منزوي، بسيار مي‌توان نوشت، درباره‌ي كسي كه به‌نظرم "شاعري بالفطره" بود. مي‌توان از بيت‌هايي نوشت كه به حيرت مي‌اندازدمان، از كلماتي كه مثل موم در دستان شاعرش بودند، از صلابت و استواري كلام‌اش، و از نگاه تازه و اعجاب‌آوري كه به داستان‌ها و اسطوره‌هاي قديمي دارد:
عصا كه مار شد، اعجاز بود، كاش اما
كسي، به معجزه‌اي، مار را، عصا مي‌كرد...
اما من مي‌خواهم اين مطلب را با تلخي تمام كنم، با تلخي و حسرت؛ حسين منزوي، به‌عنوان يك انسان، رويه‌ي ديگري هم داشت، كه زندگيِ شخصي‌اش بود، كاري به شايعات و حرف و حديث‌ها ندارم، اما، تمام اين حرف‌ها و خاطره‌هاي عجيب و غريبي كه از زمانِ بودن‌اش مي‌شنويم، در يك نقطه‌ي حياتي به خودِ "مــا" مي‌رسند، و نتيجه اينكه: واي به حال ما، كه چه كرده‌ايم با داشته‌هاي‌مان. تاريخ ادبيات ما، پر است از غول‌هاي بر باد رفته؛ در همين صد ساله‌ي اخير، "صادق هدايت" و "بهرام صادقي" و "نصرت رحماني" و "عباس نعلبنديان" و "حسين منزوي" و... واي به حال ما، كه مصرف‌كنندگاني صرف‌ايم، واي به حال ما، كه با بي‌رحمي تمام، از داشته‌ها و ساخته‌هاي يكديگر استفاده مي‌كنيم و در مواقع حساس، به‌راحتي پشت همديگر را خالي مي‌كنيم، كه هيچ، اگر فرصتي دست داد، از پشت سر...
خالي‌ام، چون باغ بودا، خالي از نيلوفران‌اش
خالي‌ام، چون آسمانِ يخ‌زده، بي‌اختـران‌اش
خلق، بي‌جان، شهر گورستان و، ما، در غار پنهان
يأس و تنهايي و من، مانند لوط و دختران‌اش...
جنگجويي خسته‌ام، بعد از نبردي نابرابر
پيش روي‌اش پشته‌اي از كشته‌يِ همسنگران‌اش
دعوي‌ام عشق است و، مُعجز شعر و، پاسخ طعن و تُهمت!
راست چون پيغمبري، رو‌در‌رويِ ناباوران‌اش...
                                                                                                    

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
0 #1 میترا عبدی 1391-12-22 09:16
مرسی آرش
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی