پرینت

یادداشتی بر یکی مثل همه نوشته فیلیپ راث - داوود آتش‌بیک

نوشته شده توسط داوود آتش بیک. Posted in کتاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

یکی مثل هیچ کس
یادداشتی بر یکی مثل همه
نوشته ی فیلیپ راث
ترجمه پیمان خاکسار

داوود آتش بیک فیلیپ راث نویسنده ی هفتاد و شش ساله ای ست که  اگر بزرگترین نویسنده ی زنده ی آمریکایی نباشد، قطعا یکی از بزرگترین هایشان است. با این حال بخاطر مفاهیم برخی از کتاب هایش و  به دلایل نامعلوم دیگر تا کنون برای خوانندگان ایرانی ناشناخته مانده و جز رمان خشم که چندان هم مورد استقبال واقع نشد، تقریبا هیچ اثر دیگری از او برای ایرانیان برگردانده نشده.
راث نویسنده ی پرکاریست و جنگ و بیماری تا مسائل ج.ن.س.ی را دست مایه ی رمان های مختلفش قرار داده با این حال بالا رفتن سن او میل به زندگی را در او شعله ور ساخته و ترس از مرگ و س.ک.س محوریت نوشته های اخیر او را به خود اختصاص داده.
یکی از آثار او به نام یکی مثل همه که بیشتر از سه سال پیش نگاشته شده و به تازگی به ترجمه ی پیمان خاکسار و نشر چشمه به چاپ رسیده راجع به زندگی ساده و معمولی مردی ست که تا پایان رمان نامش فاش نمی شود. صفحات ابتدایی کتاب به مراسم به خاک سپاریش اختصاص دارد که احتمالا برای تاکید به فناپذیری انسان با انبوه جزئی پردازی همراه شده و بعد برش های مختلفی از زندگی او بسته به جایگاه و اهمیت با ریتم تند و کند تصویر می شود.در لحظاتی از کتاب آن قدر روزمرگی و نزدیکی مرگ و بیماری به انسان پررنگ می شود که انگار هیچ گریزی از آن نباشد. عشق او به دخترش، شکست های عاطفی متعددش، سرگردانی او در بیمارستان ها و چندین بار به دست تیغ جراحی سپرده شدنش، مرگ نزدیکانش و ... همه و همه از او مردی می سازد مثل همه. بکی مثل همه. انسان فناپذیری که هر لحظه از ثانیه های زندگیش کاسته می شود، بی که شکست هایش متوقف شوند.
روزمرگی، مرگ که مثل قطار هر لحظه به آدمی نزدیک می شود و کالایی شدن مفاهیمی هستند که چون موتیفی مدام در طول رمان یکی مثل همه تکرار می شوند و بار ها همدیگر را قطع می کنند.
انسانی که در دنیای امروز مثل کالایی بی مصرف، یا حتا مصرف کننده ی صرف، زندگی بی معنا و پوچ و پوچ و پوچی را از سر می گذراند. باید چون کالایی بار ها تعمیر شود، کوک شود و حرکات قبلیش را هی تکرار کند و به مرگ نزدیک تر شود. مرگی که با گرفتن جان اطرافیان مدام انسان را می ترساند اما باز هم آدمی به مسیر قبلیش ادامه می دهد و مصرف کننده می ماند. شکست ها را یکی پس از دیگری به شکلی بی پایان تجربه می کند و تلخی تمام هستی اش را فرا می گیرد و باز هم حتا در هنگام مرگ آرزوی زندگی می کند :  « هیچ چیز نمی توانست شعله زندگی ِکودکی را خاموش کند که زمانی بدن بی عیب و لاغرش مانند اژدر بر امواج عظیم اقیانوس اطلس سوار می شد. خلوتی دریا ، بوی آب شور ،و خورشید سوزان! با خودش فکرکرد که نور خورشید سوزان همه جا نفوذ می کند و هر روز تابستان بازتابش از روی دریای پر تلاطم چشم را خیره می کند . گنجی از نور ، چنان بی کران و پر ارزش که انگار دارد با ذره بینی که حروف اول نام پدرش روی آن حک شده سیاره گرانبها و بی نقص را زیر نور آن تماشا می کند ..... موقع ِبیهوشی هر احساسی داشت جز فنا شدن ، هنوز مشتاق بود از زندگی سرشار شود ؛ ولی با این وجود هرگز بیدار نشد. ایست قلبی. دیگر ، رها از بودن ، قدم به نیستی می گذاشت بدون اینکه حتا بداند کجا می رود. همان چیزی که از اول از آن می ترسید. »
انسان های امروز، در جوامع سرمایه داری و غیر سرمایه داری، همچون کالایی بی مصرف، تاریخ انقضا دارند و بعد از تمام شدن موعدشان هیچ چیز با ارزشی در عالم گیتی از آن ها باقی نمی ماند.
و همه ی این ها با جزئیات فراوان و گاه حوصله سر بر روایت می شود تا زندگی پوچ و یکنواخت انسان امروز را تداعی کند.
ترجمه ی کتاب روان است و در مقایسه با نسخه ی اصلی لحن به خوبی منتقل شده. گرچه انتظار بی جاییست که در روزگاری که ترجمه های این چنین درست و روان نایاب است بخواهیم مترجم در انتخاب کلمه ها دقت بیشتری بخرج دهد تا زبان زیبا تری از آب در آید.

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی