پرینت

زبان پارسی در تاریخ (گام 10)-علی جباریان

نوشته شده توسط علی جباریان. Posted in زبان‌شناسی

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

در این گام درباره ی زبان پارتیان، که بانیان سلسله اشکانی بودند، سخن خواهیم گفت. زبان این دوره را زبان پهلوی یا پهلوی اشکانی می گویند.
زبان ایرانی در زمان اشکانیان، از زبان یونانی تاثیرات بسیار پذیرفت. برخی از پادشاهان آغازین اشکانی، حتا از لقب فیلهلن ، به معنی دوستدار یونان، نیز بهره می بردند. دلیل این امر نیز روشن است. در دوره سلوکی شهرهای یونانی نشین زیادی در ایران ایجاد شد. این شهرها، که در آغاز نظامی بود، برای نگهداری راههای با ارزش و همچنین جداسازی مردم عادی از یونانیان(و مقدونیان) ایجاد شده بود. می دانیم که اشکانیان دارای قدرت مرکزی(مانند هخامنشیان و ساسانیان) نبودند. به همین روی بسیاری از این شهرها تا مدتها مستقل باقی ماندند و شاهان اشکانی مجبور بودند با آنها سازش کنند.
 به هر روی با گذشت زمان زبان یونانی، که درآغاز کار اشکانیان یکی از زبانهای رسمی بود، از رونق افتاد و فرهنگ و زبان ایرانی جان دوباره گرفت. سنگنبشته های شاهی که در آغاز به زبان یونانی نیز نوشته می شد، دیگر تنها به زبان پهلوی نوشته شد. در زمان پادشاهی بلاش نخست این رویکرد ایرانی گری با آغاز گردآوری اوستا جانی تازه گرفت. البته تکامل انجامین این کار، با روی کار آمدن ساسانیان انجام شد.
از اشکانیان، که نزدیک پنج سده بر ایران فرمانروایی کردند، نه آثار تاریخی زیادی برجای مانده و نه در زمینه ی ادبی چیزی ار آنان به یادگار مانده است.((هیچ نوشته ی ادبی به زبان پارتی، چه دینی و چه غیر دینی، از دوران اشکانیان به جای نمانده است)).
دلیل این امر را بسیاری از اندیشمندان وضعیت قدرت در دوران اشکانی می دانند. نبودن دولت مقتدر مرکزی باعث شد خلق آثار با ارزش کمتر، روی دهد. همچنین، کینه و دشمنی سرسختانه ی ساسانیان و موبدان زرتشتی(که اشکانیان را مروج فرهنگ هلنی اسکندر گجستک می د انستند)، باعث شده آثار اندک باقی مانده نابود و یا فراموش شوند. فراموشی روی داده نیز به این جهت بود که سنت ایرانی بر پایه ادبیات شفاهی بود. زمانی که ادبیات شفاهی تنها راه ماندگاری باشد، با از میان رفتن افرادی که آنرا حفظ می کردند، به راحتی از میان می رود. این افراد در دوره ی اشکانی به صورت آواز خوانان دوره گرد، که در اصطلاح گوسان خوانده می شدند، باعث حفظ و انتقال فرهنک ادبی می شده اند. الفبا در این دوره نیز، از آرامی مشتق شده بود. رفته رفته با گذشت زمان ، کلمات آرامی به نمادهایی قراردادی (هزوارش) تبدیل شدند.  این هزوارشها در زبان پهلوی ساسانی نیز وجود داشت و همواره یکی از ایرادات این زبان به شمار می آمد. برای نمونه می نوشتند ((من)) ولی آنرا ((از)) می خواندند.  از اشکانیان اثر ادبی ویژه ای، به گونه ی مستقیم ، به دست نیامده است؛ با این وجود، برخی آثار اشکانی در ادبیات ساسانی و پس از آن اسلامی، ماندگاری یافته است. از جمله ی اینها درخت آسوریک است. درخت آسوریک مناظره ی میان یک بز و یک درخت نخل است. نفوذ فرهنگ میان رودان در آن روشن است و برخی آن را مناظره ی میان باورهای مردم میان رودان و باورهای ایرانی یا زرتشتی میدانند. به هر روی سرانجام این جدل، به پیروزی باور ایرانی که با نماد بز نمایان شده است می انجامد. اثر دیگر، اثری است عاشقانه به نام ویس و رامین. این اثر، که بسیاری از زبان شناسان و مورخان آن را وابسته به دوره اشکانی می دانند، در دوره ی اسلامی به وسیله ی فخرالدین اسعد گرگانی به نظم درآمد.
بیژن و منیژه اثر بعدی ست که بسیاری از اندیشمندان آن را به زمان اشکانیان نسبت می دهند. این اثر بعدها در شاهنامه ی فردوسی نیز آمد و ما از این راه آن را در اختیار داریم.
مورخین بسیاری از داستانهای پهلوانی را، که در خداینامه ها و بویژه شاهنامه آمده است، وابسته به این دوران میدانند. داستانهایی چون داستان کاووس و گیو و گودرز. همچنین بسیاری از پهلوانان شاهنامه  مانند رستم، سهراب، زال و... نیز یا دارای ریشه ی پارتی و اشکانی اند و یا از ریشه هایی چون سکایی اند که از جهت زمانی به این دوره وابسته اند. به هر روی این داستانها، با داستانهای اساتیری ایران آمیختند و گونه ای از ادبیات میهنی را برای ایران درست کردند که امروز نیز برای ما یادگار مانده است.

 

1.احمد تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، انتشارات سخن، چ5، 1386، ص 75 
2.یوزف ویسهوفر، ایران باستان، ترجمه مرتضی ثاقب فر، انتشارات ققنوس، چ10، 1388، ص 156

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی