پرینت

زبان پارسی در تاریخ - گام دوم علی جباریان

نوشته شده توسط علي جباريان. Posted in زبان‌شناسی

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

زبان پارسي در تاريخ (قسمت دوم)

در مورد زبان ايرانيان پيش از آمدن به نجد ايران آگاهي چنداني در دست نيست. بيشترين دانش ما در اين مورد از بررسي اوستا و همچنين زبان پارسي باستان به‌‌دست آمده است. چيزي كه آشكار است اين است كه زبان ايرانيان به زبان باستاني هنديان و زبان‌هاي ديگر هندو اروپايي به‌ويژه آلماني كهن بسيار نزديك بوده و به باوري از ريشه‌ي يكسان هستند.

اين پيوستگي به‌ويژه ميان هنديان و ايرانيان باستان امروزه روشن‌تر شده است. هم هنديان و هم ايرانيان براي شناساندن خود از واژه «آريا» استفاده مي‌كردند و تا امروز گمان‌هاي بسياري در مورد يكي بودن يا دست كم همسايگي آنها در زمان‌هاي دور زده شده است. بررسي زبان و فرهنگ اين گمان را نيرو مي‌دهد. خدايان اين دو تيره دو دسته‌اند: خدايان خوبي و بدي.

در هند خداي خوبي همان خداي باستاني آريايي «دائوه» است كه در زبان يوناني به گونه‌ي «زئوس» و در زبان لاتين به گونه‌ي «ژوپيتر» كه همان «زئوس پاتر» مي‌باشد، آمده است. اين واژه باستاني در ايران به گونه‌ي «ديو» ديگرگون شده است كه در برابر خداي خوبي هنديان و ساير هندو اروپاييان كاربردي وارونه داشته است. يكي از بخش‌هاي اوستان نيز «ونديداد» نام دارد كه به معني «قانون ضدديو» مي‌باشد. واژه ديوانه نيز از همين ريشه مي‌باشد. هنديان خدايان بدي را «آسورا» مي‌ناميدند كه اگر دست بنگريم در برابر اهوراي ايراني قرار دارد. البته حرف «هـ» ايراني در بسياري جاها بجاي «س» هندي به‌كار رفته است. ويل دورانت مي‌‌گويد هندوستان نامي است كه ايرانيان باستان بر اين مكان گذاردند. او درست مي‌گويد چون هنديان نام خود را از رود سند گرفته‌اند و ايرانيان نيز به سند، از ديرباز هند و به مردامان كنار سند، هندو مي‌گفتند. همچنين نوشيدني مقدس هنديان، سومه و ايرانيان هومه نام داشت. پس مي‌بينيم كه خدايان ايراني و هندي كه در بالا آمد به لحاظ نام يكسانند ولي از كاربرد وارونه برخوردارند. اين امر ممكن است كه در روزگار باستان به شوند (دليل) برخورد ميان دو همسايه و يا يك اختلاف ديني ايجاد شده باشد. آرياها با گويش‌هاي گوناگوني سخن مي‌گفته‌اند كه بسياري از آنها امروز بر ما روشن نيستند. در اين ميان بهترين گواهي كه در دست ما از روزگاران پيش از كوچ آرياها به ايران در دست است اوستاست و بدين روي به بررسي آن مي‌پردازيم. در آغاز به خود زرتشت مي‌پردازيم.

«نام زرتشت را مي‌توان به كسي كه مي‌تواند شتران را نگهداري كند توجيه كرد» . اين نام را به گونه‌هاي ديگري نيز معني كرده‌آند كه مهمترين آنان دارنده‌ي شتران زرد است. «اين اسم مركب است از دو جزء زرت و اشترا و معني دارنده‌ي شتر زرد و يا شتر خشمگين است» . در مورد مكان زندگي زرتشت اختلاف بسيار است و برخي آن را ري و برخي آذربايجان و برخي نيز در شمال خاوري نجد ايران مي‌دانند. در اين مورد گمان درست‌تر از ديد من، شمال خاوري ايران است، چرا كه نام‌هايي كه ما در خانواده زرتشت و دور و بر وي مي‌شنويم بيشتر به ساختار يك زندگي قبيله‌اي و به دور از تمدن بالا مي‌ماند. زرتشتيان سال زايش زرتشت را 660 پيش از زايش مسيج مي‌‌دانند و اين تاريخ از جهات بسياري مورد پذيرش است. در آن زمان در نواحي باختري و مياني ايران زندگي به گونه‌اي كه در اوستا آمده به شكل قبيله‌اي نبوده است و همچنين در اين نواحي دولت‌هاي مركزي زورمندي وجود داشت كه در تاريخ آنها يا كشورهاي همسايه هيچ نوع اثري از زرتشت و آيين و سرگذشت او به‌چشم نمي‌خورد. در ضمن در اين زمان هنوز آرياها به شكل گسترده وارد نجد ايران نشده بودند و چهره‌ي نجداد جهت نژادي دگرگون نشده بود. به هر روي پذيرفتن شمال باختري ايران به‌ويژه نواحي پايين آمودريا و سيردريا (كه امروزه جيحون و سيحون ناميده مي‌شوند) خردپذير است. چنانچه گفته شد بررسي نام‌ها در اوستا نشان از نوعي زندگي نخستين و قبيله‌اي دارد. «اسم پدر زن زرتشت فراشتر يعن يدارنده شتر راهوار يا تندرو و نام پدر او پوروش اسپ به معني دارنده اسب پير است» . همچنين پناه‌دهنده زرتشت و يشتاسپ است و كشنده وي نيز جاماسب است. اين نام‌ةا همگي دربردارنده جز اسب يا شتر است كه نشان از زندگي در مرحله نخستين و اوليه دارد. اوستا به‌راستي گردآوري مطالب ديني و چامه‌ها و ستايش‌هاست. همچنين بخشي كه گاهان يا گات‌ها نام دارد نيز از زرتشت مي‌دانند. همگي اين بخش‌ها در زمان يكساني ايجاد نشده است و اين امر از بررسي زبان آنها روشن مي‌شود. براي ما آن بخش‌هايي كه به بازه‌ي زماني پيش از ورود آرياها به ايران برمي‌گردد از ارزش بيشتري برخوردار است. واژگاني كه در اوستا براي پيوندهاي خانوادگي استفاده شده در زبان امروزي ما نيز كاربرد زيادي دارد. «به سالارخانه كتك خوتاي (كدخدا) مي‌‌گفتند و به همسر وي كتگ‌بانوگ (كدبانو) مي‌گفتند.» .

واژه‌هاي اساسي كه براي اعضا خانواده به كار مي‌رفته با ديگر زبان‌هاي هندو اروپايي همانندي بسياري دارد كه امروز نيز اين امر روشن است. اوستا به 21 سنك يا كتاب تقسيم مي‌‌شده است كه بسياري از آنها امروز گم شده است و در دسترس نيست. اوستاي امروزي به 5 بخش تقسيم مي‌شده است:

1- يسنا

2- وسپرد

3- ونديداد

4- يشت‌ها

5- خرده اوستا

كهن‌ترين بخش اوستا را گات‌ها مي‌دانند كه فتسب به زرتشت است و در يسنا آمده است. يسنا خود به معني ستايش است و پرستش. واژه‌هاي جشن و يشت نيز از همين ريشه‌اند. اگر به زبان گات‌ها، زبان جديد اوستا، پارسي باستان، ميانه و سپس نو درست بنگريم. ساده شدن زبان را در اين ميان به آساني درمي‌يابيم. براي نمونه «حرف ربط uta به معني «و» در پارسي باستان است كه در فارسي ميانه‌ي زرتشتي ud شده و آن را در فارسي دري o و wa تلفظ مي‌كنيم. گويش wa زيرنفوذ «و» تازي به‌وجود آمده است» . هر كدام از 5 بخش گات‌ها با نخستين واژه‌‌اي كه آغاز مي‌شود ناميده مي‌شود. نخستين گات‌، اهنود ناميده مي‌شود كه به معني سرور و سالار است. گات دوم اشتاويتي يا اشتود نام دارد كه به معني سلامت و درستي است. گات سوم سپنتا مينوست كه به معني خرد پاك است. گات چهارم و هوخشستر يا هوخشتر است كه از دو جزء هو و خشتره تشكيل شده است. واژه هو به‌صوبرت خوب، خوش، وهوش و به نيز آمده است و واژه‌ي خشتره نيز به معني فرمانروايي و چيرگي است. پنجمين گات كه و هيشتواشتي است به معني بهترين دارايي است. كهن بودن اوستا (به‌ويژه گات‌ها) به آن اندازه است كه به زبان سانسكريت و به‌ويژه كتاب وداي هنديان بسيار نزديك است.

به هر روي اوستا به زباني است از زبان‌هاي كهن ايران خاوري. پس از بررسي اوستا از نظر زماني به بررسي واژه‌ها و ساختار زبان در اوستا خواهيم پرداخت.



این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی