پرینت

ژرفاي واژه‌ها - دو

نوشته شده توسط علی جباریان. Posted in زبان‌شناسی

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

دلیر: درزبان پارسی واژه های بسیاری با "ایر" ساخته شده است که بی گمان واژه ی ایران مهمترین آنان است. ایر را به چم(معنی) آزاده و نجیب میدانند و ایران یعنی سرزمین ایرها یا آریاها.واژه ی دلیر از دو بخش دل و ایر تشکیل شده و به کسی گفته می شود که  دلی چون آریاها داشته باشد و نترس باشد. نام ایرج نیزاز همین خانواده است و به کسانی که در ایرانویجه ی باستانی می زیستند گفته می شود.


هندسه: این واژه در گویش پهلوی هنداچک بوده که با گذشت زمان به گونه ی هندازک واندازک و سپس اندازه درآمده و تازیان آن را به شکل هندسه درآوردند. 


جمشید: از دو بخش "جم" و "شید" ایجاد شده است که اگر واژه به واژه آن را معنی کنیم جم درخشنده معنی می دهد.ما به کره ی نورانی که در آسمان می بینیم خورشید می گوییم که نادرست است و باید آنرا تنها خور بگوییم چون شید به چم درخشش و نور آفتاب است، همچون مهشید که درخشش و نور ماه را می رساند.پادشاهی جمشید در استوره های ایرانی مربوط به زمانی است که هنوز همه ی هندواروپاییان با هم زندگی می کردند و میان آنها جدایی روی نداده بود.   به هر روی نام جم به صورت "یمه" یکبار در گاتهای اوستا آمده و در وندیداد و شاهنامه نیز سرگذشت آن آمده و در همه ی آنها جمشید از سوی پرودگار هزار سال فرمانروایی کرده است. این امر نزدیکی داستان ایرانی و هندی جم را می رساند.در ریگ ودای هندیان و برخی روایتهای زرتشتی از جم به عنوان نخستین انسان یاد کرده اند ، اما بعدها این نخستین انسان پادشاه دنیای مردگان شد.


بغداد: بغداد در زمان ساسانیان  نام دهکده ای ایرانی در نزدیکی تیسفون پایتخت ایرانشهر بود. منصور خلیفه ی عباسی زمانیکه آنجا را به پایتختی برگزید، آنرا مدینةالمنصور نامید که با گذشت زمان همان نام ایرانی رایج شد. بغداد به چم خداداد است. بخش نخست آن بغ به چم خداست که در برخی آنرا به چم بخشش و بخشنده نیز می دانند. در گویش پهلوی اشکانی به صورت بی (Bay)  درآمد و واژه ی بیدخت به چم دختر خدا نمونه ای از کاربرد آن است. سغدیان به پادشاه چین فغفور یا پسر خدا می گفتند که برگرفته ازلقب آنان بوده است. فغ از ریشه ی بغ و فور نیز همان پور یا پسر می باشد.داریوش در کتیبه ی بیستون از اهورامزدا و به گفته ی خودش بغان دیگر کمک می خواهد.خود واژه ی بیستون نیز به چم سرزمین خدایان است که از واژه ی بغستان یا از گویش پهلوی اشکانی بیستان گرفته شده و با گذر زمان به این شکل درآمده است.


چیستا: ایزدبانوی نگهبان دانش و خرد در ایران باستان بوده است. چیستا و چیستی خود برگرفته از فعل چیست به چم فهمیدن است.در گاتها از پوروچیستا به عنوان جوانتردن دختر زرتشت نام برده شده که به چم بسیار دانا است.


حشره: این واژه ی تازی برگرفته از واژه ی خرفستر(xrafstra)  پارسی است. خرفسترها در وندیداد جانداران نفرت انگیزی هستند که باید نابود شوند.


هویدا: این واژه ی پارسی به معني خوب، پیدا و بسیار آشکار می باشد.

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی