پرینت

ژرفای واژه‌ها - سه

نوشته شده توسط علي جباريان. Posted in زبان‌شناسی

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

از اين پس اين ستون را به نام ژرفاي واژه ها خواهيم شناخت. ما در اين ستون دو هدف داريم؛ نخست اينکه چم (معني) درست و علمي واژه ها را بررسي کنيم و دوم اينکه تاريخ اين واژه را (تا آنجا که دانش بنده و منابع موجود اجازه مي دهد) بشناسيم و با کاربردهاي تاريخي آن آشنا شويم و بستگي آنرا با ديگر زبانها بررسي نماييم. بنابراين تنها به معنا بسنده نمي کنيم و به ژرفاي واژه در تاريخ و زبان مي نگريم. تلاش بر اين است که نامهاي برگزيده درهر نوبت مخلوطي از نامهاي ويژه ي مردانه، زنانه و نام مکان باشد.اميد است که دوستداران را پسند آيد.


بهرام: اين نام زيباي پارسي به گونه هاي وهرام و ورهرام نيز به کار برده مي شود. دگرگوني «ب» به و در زبان زياد روي مي دهد، چنانچه باز را واز نيز مي گوييم و همچنين نوشته را نبشته هم مي گوييم. بهرام تنها وابسته به ايرانيان نيست و در استوره هاي همه ي آرياييان جاي دارد. در اوستا اين نام به گونه ي ورثرغن آمده، در وداي هنديان وريترهن، در زبان ارمني واهاگن و در يوناني آراگنس شده است. فريون جنيدي اين نام را به چم (معني) کشنده يا زننده ي دزد مي داند و آنرا فرنام(لقب) خداي نام آشنا ي آريايي، اينتره مي داند و چنين استدلال مي کند که اينتره  که خداي رعد و برق در اساتير آريايي است ابرهاي سياه که برابر اين اساتير دزدان آب و بارانند را سوراخ مي کند و باعث مي شود باران زمين را سيراب کند. 


البرز: اين واژه از دو بهر(بخش) ايجاد شده است. بهر نخست ال است که به چم کوه است و به گونه ي هل نيز آمده است و دو گونه گويش از يک واژه است. دگرگوني  ر به  ل  نيز در زبان پارسي درازا دارد . بويژه در زبانهاي آريايي شمالي اين روند بيشتر ديده مي شود. چنانچه آلان که نام ديگر اوست ها ؛ که در گرجستان امروزي زندگي مي کنند؛ گويش ديگري از واژه ي اريان است. واژه ي سالار نيز همان سردار با گونه ي ديگري از گويش است. حتا اين گونه گويش در واژه ي ديوار به شکل ديفال حفظ شده است. بهر دوم واژه ي البرز، برز يا برژ يا بورژ است که به چم بلندي است. نام زيباي برزو نيز به معني بلندبالا ست وبرخي نيز آنرا به چم بلند مرتبه و والامقام وهم معني با واژه علي در زبان تازي دانسته اند. واژه ي برج نيز از اين ريشه است و برخي انديشمندان عقيده دارند که واژه هاي بورژ و بورگ در زبانهاي اروپايي از اين واژه ي پارسي گرفته شده است و به جاي باروي دور شهر و سپس خود شهر بکار گرفته شده است و بهر(بخش) بورگ در نام شهرهايي مانند سن پترزبورگ و هامبورگ و همچنين واژه ي بورژوازي در زبان فراسوي و سپس ساير زبانهاي اروپايي، برگرفته از اين واژه است. به هر روي اين اسامي چه از زبانهاي ايراني به زبانهاي اروپايي رفته باشد چه نه  از يک ريشه بودن آنها بسيار محتمل است.


رکسانا: نامي زيبا براي زنان در زبان پارسي است. شهرت اين نام را بايد در داستان حمله ي اسکندر به ايران جست. همه ي تاريخدانان بر اين باورند که اسکندر براي اينکه پشتيباني ايرانيان را پس از پيروزي بر داريوش سوم به دست آورد، از ايرانيان زن گرفت. وي رکسانا را که دختر ساتراپ سوگديان يا سغد در شمال خاوري ايران(تاجيکستان امروزي) بود به زني گرفت. هر چند برخي وي را دختر داريوش دانسته اند ؛ بيشتر تاريخدانان دختر داريوش را ستاتيرا مي دانند و رکسانا را دختر ساتراپ سغد.
نام رکسانا يا رکسان(Roxan)به چم تابنده است و در واقع واژه هاي روشن، رخشان ، رکسان و رکسانا همگي گويشهاي گوناگون از يک واژه اند.


ميترا: اين نام زيباي زنانه، خداي گونه ي عهد و پيمان در ايران باستان بوده است. ميترا به گونه هاي ديگري مانند ميهرا، مهرا و مهر نيز گويش شده است. پيش از پيدايش زرتشت و ديرزماني پس از وي ميترا به گونه اي ويژه پرستش مي شد و پرستشگاههاي ويژه ي خود را داشت. در زمان اشکانيان و به وسيله ي دريانوردان گونه اي از اين آيين به امپراتوري روم برده شد و ميترائيسم تا مدتها در روم از مذاهب اصلي به شمار مي رفت. دراين دوران ما فرمانروايان بسياري را به اين نام داريم. براي نمونه مهرداد نخست و مهرداد دوم از بزرگترين پادشاهان اشکاني و مهرداد پنتوس(جايي در آسياي صغير که در ترکيه ي امروزي است) را داريم که بزرگترين دشمنان امپراتوري روم بودند. برخي عقيده دارند که اساس قواعد و رسوم مذهبي مسيحيت بر پايه ي ميتراييسم است . چنانچه روشن کردن شمع در کليساها و زمزمه ي دعاهاي مذهبي و نوع پرستش روحانيون مسيحي را ازين جمله مي دانند. از ياد نبريم که زايش مسيح بسيار نزديک به روز زايش ميترا در اساتير(شب يلداي ايراني)؛است و  نيز روز تعطيل مسيحيان يا sunday به معني روز خورشيد است.


همدان: اين شهر را يونانيان اکباتان مي ناميدند. اين واژه به چم جاي يکي شدن و جمع شدن و مکان انجمن است و در آغاز هنگمتان بوده است و کم کم به گونه ي همدان درآمده است. همدان از اين رو که پايتخت نخستين دولت آريايي ايران زمين يعني مادها بوده، در تاريخ ايران جايگاه والايي دارد. همدان در زمان هخامنشيان پايتخت تابستاني شاهنشاهي بوده است.


دين: واژه ي دين به گونه ي daena در اوستا آمده است و در گاتها مفاهيمي چون وجدان ، پندار و ديد را مي رساند. در يسن 26، بند4 به معناي وجدان آمده است که يکي از پنج نيروي روحاني يا معنوي انسان است.  

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی