پرینت

ژرفای واژه‌ها - شش

. Posted in زبان‌شناسی

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

ژرفای واژه ها

علي جباريان

سالار: واژه ی سالار همان واژه ی سردار است که از گویش آریایی یا ایرانی شمالی گرفته شده است. در این گویش دگرگونی را به لام بسیار روی می دهد که حتا واژه آلان که به است ها(گرجستان امروزی) گفته می شود نیز، همان واژه ی آریا و با گویش شمالی می باشد.


آقا: این واژه، واژه ای مغولی است که وارد زبان پارسی شده است. چم(معنی) آن برادر بزرگ است و برای آن در پارسی واژه ی سالار پیشنهاد شده است.


شیروان: شهری در اران و شهرکی در خراسان است و به چم شهر شیر است.


گلپایگان: اصل این نام ورتپاتگان و به چم سرزمین یا شهر ورتپات بوده است. ورتپات به آرامی به وردپات، وردپاذ، گردپاذ و گلپاد و سرانجام به گلپای، دگرگون شده است.(1)


اریکه: واژه ایست عربی و در پارسی به چم اورنگ و تخت می باشد.


مانی: مانی  به چم کسی است که زیاد می داند. مانی یکی از مصلحین اجتماعی در زمان ساسانیان است. یکی از شوندهای نامور شدن مانی، نقاشیهای وی است. وی دارای کتاب باارزشی به نام ارژنگ است. پیروان مانی دارای تا زمانهای دراز پس از مرگ وی نیز بر باور خویش ماندند و حتا در دوره ی پس از اسلام نیز وجود داشتند. مانی در بابل به جهان چشم گشود و بدین روی باورهای وی گلچینی از باورهای سریانی، مسیحی و زرتشتی بود. مخالفت موبدان زرتشتی با این باور نو شوند مرگ وی شد.


آمل: این شهر را در تاریخ شهر مردها یا جایگاه امردان می دانند. از قانونهای زبانشناسی جایگزینی را و دال با لام و همچنین الف به واو می باشد. بدین گونه دگرگونی امرد  به آمل شدنی شده است.


کاسپین: بسیاری از ایرانیان این نام را نامی بیگانه می دانند. به راستی کاسپین، که نام بزرگترین دریاچه ی جهان است، آشناترین نام و شاید بهترین نام برای این دریاچه است. کاسپی ها(و به گفته ای کاسی ها) قومی کهن بودند که در نواحی قزوین تا زیر دریاچه ی کاسپین می زیستند. این قوم که پیش از آمدن آریاها به نجد ایران در این نواحی زندگی می  کردند، حتا نام خود را به همدان نیز داده بودند. همچنین یونانیان به فلز قلع، کاسیریس می گفتند، که به چم فلزی است که از سرزمین کاسی ها آورده شده است. نام قزوین نیز تازی شده(معرب) کاسپین است. بنابراین شاید نام کاسپین نامی ایرانی نباشد، اما نامی است که هویتی جز ایرانی برای آن نمی توان متصور بود. این نام باستانی نماد قومی است باستانی که هزاره ها پیش در این ناحیه می زیستند.


آزرمیدخت: این نام زیبای پارسی به چم دختر باشرم و حیاست. نامور شدن این نام به شوند پادشاهی آزرمی دخت در اواخر دوره ی ساسانی است. پس از مرگ خسرو پرویز و پس از وی شیرویه پسرش، در زمان کوتاهی چندین پادشاه به حکومت رسیدند. از جمله ی این پادشاهان، سه زن بودند که یکی از آنان همین آزرمیدخت بود.


کسری: تازیان به خسرو، کسری می گفتند. خسرو نیز به چم خوبرو و خوشرو می باشد.


خوارزم: خوارزم ناحیه ایست در شمال خاوری نجد ایران که ازبکستان وتا حدودی تاجیکستان امروزی را شامل می شده است. بسیاری ایران ویجه ی باستانی را این ناحیه می دانند. معنی این واژه، سرزمین خوب است و واژه ای از دسته زبانهای ایرانی خاوری است.


بازرگان: این واژه از دو بهر بازر و گان است. گان در زبان پارسی به چم نسبت و پیوستگی است و بازر نیز کوتاه شده‌ی بازار است.

 

 


1.احمد کسروی، زبان پاک، انتشارات فردوس، چ2، 1379، ص281

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی