پرینت

ژرفای واژه‌ها - هفت (2)

نوشته شده توسط علی جباریان. Posted in زبان‌شناسی

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 


ایم(ام): این واژه همان این است در زبان پارسی. در زبان پهلوی اشکانی به گونه ی ایم آمده است. در زبان پارسی امروزی به شکل ((ام)) در واژه های امروز، امشب و امسال مانده است.
شبستان: از وامواژه های وارد شده به زبان پارسی می باشد. این واژه از زبان بلخی وارد زبان پارسی شده است.در سنگنبشته شاپور نخست در کعبه زرتشت دو بار یاد شده است. هنینگ برای نخستین بار آن را برابر خواجه گرفت. این نام همچنین برای نجیب زادگان به کار می رفت و برای بزرگمهر نخست وزیر خسرو انوشیروان نیز به کار رفته است. 
آرام: این واژه از دو بهر ایجاد شده. بهر نخست ((ا))  می باشد که نشان نفی است و بهر دوم که ((رام))  است، به چم شادی و شور است. پس آرام دربرابر بی قراری و شور، و به معنای ایستا و ساکن است.
مزدک: این نام از ریشه  مژده و به چم  پیام نو و جدید است. مزدک را برخی اندیشمندان، آورنده آیینی نو در سده  پایانی حکومت ساسانیان می دانند. در واقع مزدک گونه ای از سوسیالیسم را به مردم وعده می داد. جنبش مزدکیان مانند هر جنبشی از دل جامعه بیرون آمده بود و دلایلی داشت. بیشتر مورخان و دانشمندان این جنبش را به خاطر ساخت طبقاتی آن زمان جامعه ایران می دانند. در ایران ساسانی افراد هر طبقه یا کاست تنها در طبقه خود پروانه ی کار و زندگی خانوادگی داشتند. این امر باعث ایجاد تعارضات و مشکلات فراوان اجتماعی شده بود، که حاصل آن جنبش مزدک بود.

مزدک باور داشت که طبقات اجتماعی باید از میان برود و مردم آزادانه به زندگی اجتماعی بپردازند. این امر باعث بروز شورشهای اجتماعی شد و بسیاری از تهیدستان به غارت اموال پولداران و قدرتمندان پرداختند. قباد پادشاه ساسانی در آغاز به آیین مزدک گرایید، ولی سرانجام برای حفظ پادشاهی خود از آنان دست شست. مزدکیان در زمان خسروانوشیروان، پسر قباد، به طور گسترده مورد آزار و تعقیب قرار گرفتند. این درست است که انوشیروان خطر مزدکیان را از بین برد، ولی باورهای آنان تا سده های آغازین اسلامی هم هوادار داشت.
شمشاد: این نام از دو بهر تشکیل شده است. شم و شاد. بهر نخست که شم است به معنی سرماست. شم در واژه های شمیران، شمشیر، شمال و... نیز در همین نقش  ظاهر می شود. شمشاد به چم(معنی) درختی است که در سرما نیز شاد است و زنده.
آفرین: آفرین گفتن به چم دعا کردن و طلب خیر کردن است.  در زبان پهلوی به گونه های آفرینین و آفرینینیذن نیز به کار می رفته است.
مهمان: از دو بهر مه و مان ایجاد شده است. مه چنانچه می دانیم به چم بزرگ و برتر می باشد. در مهتران، مهتر، مهان و... از این واژه استفاده شده است. همچنین اشکانیان در کارهای مهم کشوری و لشکری مجلس مشاوره ای به نام مهستان داشتند، که از بزرگان کشور تشکیل شده بود. مان نیز در زبان اوستایی و سایر زبانهای ایرانی معنی خانه می دهد.
پس مهمان به معنی بزرگ خانه می باشد. این نام نشان دهنده ی ارزشی است که ایرانیان از آغاز به مهمان و مهمان نوازی  می دادند. 
ماچین: این واژه در شعر پارسی فراوان به کار رفته است. به هر روی نکته جالب این است که چین، در داستانها و شعر ایرانی، جایگاه نژاد زرد است و در کنار سرزمین اصلی چین. اما چین اصلی مهاچین یا ماچین نامیده می شد. مهاچین به معنی چین بزرگ یا چین اصلی است.
دشمن: این واژه نیز دو بهریست. بهر دش و بهر من یا همان مان. دش در زبان پارسی به چم بد و زشت می باشد. در واژه ی دشنام نیز همین معنی را می دهد و معنی نام بد و زشت را میرساند. بهر دوم مان است که در زبان پارسی به معنی اندیشه و اندیشیدن است. در واژه های اهریمن، وهومنه،مانی و... نیز در همین معنا به کار رفته است.  پس معنی واژه دشمن، بداندیش است.

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی