پرینت

ژرفای واژه‌ها - پنج

نوشته شده توسط علي جباريان. Posted in زبان‌شناسی

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

ژرفاي واژه‌ها

اورمیه: این نام، نامی عبری است. معنای آن سرزمین یا شهر کنار آب است و چون در کنار دریاچه ی اورمیه، که چیچست نیز خوانده می شده، قرار دارد؛ بدین نام نامی شده است.  این ترکیب پیشینه ای دراز دارد. اورشلیم به چم(معنی) شهر پاک و مقدس است و درست واژه ی بیت المقدس را به ذهن میآورد.


ایرلند: بسیاری از زبانشناسان و دانشمندان دو بهر ایر و لند را برای این ترکیب به چم سرزمین آریاها می دانند. ایر در ترکیب واژه ی ایران، دلیر، ایرج و بسیاری از نامهای دیگر نیز استفاده شده است.


ترجمه: این واژه تازی شده(معرب) ترزوان، که واژه ای پارسی است، می باشد. بهر تر در زبان پارسی به چم افزاینده است. زمانی که بهر تر در آغاز واژه می آید، معنایی ویژه به واژه می دهد. واژه تردست و کار تردستی یعنی انجام کاری ویژه و شگرف با دست. در مورد ترزوان نیز همین حالت برقرار است. این واژه در حقیقت انجام کاری  شگرف با زبان یا همان دانستن و یا برگردان زبانی بیگانه به زبان اصلی. اگرچه امروزه کاربرد واژه ترزوان سخت می نماید، واژه برگردان برای رساندن این مفهوم خوب به نظر می آید.


مانی: این نام مردانه به معنای خیلی دانا می باشد. ریشه ی آن از مان است که دانستن و اندیشیدن را معنی می دهد. واژه ی بهمن نیز که اندیشه ی نیک و خوب را معنی می دهد، از همین ریشه است.


مزدا: به چم اندیشه و داناست و لقب اهورا می باشد. اهورا مزدا یعنی اهورا یا خدای دانا. بد نیست بدانید یک ژاپنی دوستدار فرهنگ ایران زمین این نام را بر روی کارخانه و تولیدات خود نهاد و امروزه خودروهای  مزدا با نامی ایرانی در سراسر گیتی یافت می شود.


ام: از واژه ی ایما در زبان پهلوی، به فارسی دری رسیده است. ایما صفت اشاره است، در حالت مفعولی مفرد مونث. در زبان فارسی امروزی به این دیگرگون شده است. ام در امشب، امروز و امسال بازمانده ی ایما است.


مینو: از واژه باستانی مینوگ باز مانده است. به چم روان ، روح و عنصر غیر مادی است. دو واژه ی انگره مینوگ و سپنته مینوگ دارای این بهر می باشند. انگره مینوگ یا روان پلید یا ویرانگر به صورت اهریمن درآمده است و سپنته مینوگ یا سپنتا مینو به چم روان پاک است.


سراج: این واژه تازی شده ی چراغ پارسی است و در قرآن نیز به کار رفته است.


مایان: نام دشتی است در آذربایجان خاوری و نزدیک تبریز. از واژه ی ماد،  که یکی از سه تیره ی اصلی آریاهایی است که  به ایران آمدند، ریشه گرفته است. در آغاز مادان یا ماهان بوده و سپس به گونه ی مایان درآمده است.


سورنا: سردار نامدار ایران استکه در زمان پادشاهی ارد اشکانی در نبرد کاهه در میانرودان توانست کراسوس امپراتور روم را شکست دهد. در این دوران روم بوسیله ی سه امپراتور اداره می شد، که به تریوم ویر موسوم بود، و کراسوس یکی از آنها بود که به همراه پسرش در این نبرد حاضر بود. هدف رومیان تصرف قلمرو پارتیان بود که سرانجام به شکست و کشته شدن کراسوس و پسرش انجامید.


ایلام: در زبان ایلامی به چم سرزمین بلند می باشد. شاید به این روی که بر روی تپه ها جای داشته یا اینکه نسبت به میان رودان بلندتر بوده چنین نامی را بر آن نهادند.


کربلا: در نواحی شمال عراق امروزین و جنوب ترکیه و نواحی باختری ایران، در نیمه ی نخست هزاره ی سوم پیش از زایش مسیح دولت نیرومندی سر کار بود که آشور خوانده می شد. دولت آشور که زمانی نیرومندترین دولت زمان خود بود، به وسیله ی هووخشتر پادشاه ماد سرنگون شد. یونانیان آنرا سوریا یا آسوریا می نامیدند و کشور سوریه نام خود را از این واژه گرفته است. در این مکان پایتخت پیشین آشور یا نینوا قرار داشت. نام کربلا نامی آرامی و به تعبیری اکدی-بابلی است. کار به چم شور است و بل یا بعل به چم خدا می باشد. کربلا بر روی هم به چم شهر خدا می باشد. واژه ی بعت در نام بابل و شهرهایی چون بعلبکر هنوز دیده می شود.


گرشاسب: به معنی اسب لاغر یا در واقع دارنده ی اسب لاغر می باشد.

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی