پرینت

ژرفای واژه‌ها - چهار

نوشته شده توسط علي جباريان. Posted in زبان‌شناسی

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

ژرفای واژه ها:

خراسان: واژه ی خراسان از دو بهر خور و آسان ایجاد شده است. خور به چم(معنی) خورشید و آفتاب است و دلیل این نامگذاری این است که این ناحیه در خاوری ترین بهر ایران جای داشته و خورشید در آنجا زودتر از سایر جاها دیده می شده است. البته خراسان ناحیه ای به مراتب بزرگتر از جایی که امروزه خراسان می نامیمش بوده است. خراسان بزرگ شامل بخشهایی از افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان امروزی بوده است. خراسان در زمان پارتیان  به این روی که نزدیک خاستگاه آنان (و به عقیده ی برخی دانشمندان خاستگاه آنان) بود، ارزش و اهمیت فراوان داشت. در زمان ساسانیان نیز بسیاری از پادشاهان ساسانی برای جلو گیری از هجوم ترکان و هپتالیان به این ناحیه اهمیت فراوان می دادند. پس از اسلام سردار رشید ایرانی ابومسلم خراسانی ازین ناحیه قیام کرد و مروان، آخرین خلیفه ی اموی را برکنار نمود و عباسیان را به جای آنان بر کار نمود. به همین روی در همه ی دوره ی پانسدساله ی خلافت عباسی این منطقه، مهم و حیاتی به شمار می آمد. شوربختانه این منطقه ی دانش پرور و این زادگاه فارسی دری با هجوم مغولان آسیب فراوان دید و تا مدتها پس از هجوم مغول، کمر راست نکرد.
وزیر: این واژه، تازی شده(معرب) واژه ی وزرگ پارسی است. واژه ی وزرگ در زبان پارسی میانه و پارتی ،به بزرگ در فارسی دری دگرگون شده است. در زمان ساسانیان از القابی چون وزرگ فرمادار  بسیار استفاده می شده است و در واقع رسم وزارت را تازیان از ایرانیان آموختند و نخستین وزرای آنان نیز ایرانی بودند. نامی ترین وزرای عباسیان، برمکیان بودند که نیاکانشان، آتشبان آتشکده ی نوبهار بلخ بودند.
کنز: این واژه، تازی شده ی واژه ی پارسی گنج است و در قرآن نیز به کار رفته است.
خندق: این واژه مانند بسیاری از واژه ها، از زبان پارسی به تازی رفته است و گونه ی پارسی آن کندک بوده است. در واقع در زبان پارسی میانه به جای حرف ه  پایانی، از ک استفاده می شده و به همین روی واژه هایی که در آن زمان به زبان تازی رفته، چنین ویژگی را با خود نگه داشته اند. واژه هایی چون برنامج و فالوذج، نمونه هایی ازین دستند. در نبرد احزاب یا خندق سلمان پارسی به پیامبر پیشنهاد کندن خندق را داد و چون تازیان از این حربه ی جنگی آگاهی نداشتند، نام آن را از پارسی و به گونه ی تازی شده گرفتند.
یاسمین: این نام زنانه، نامی پارسی برای گونه ای گل است. این نام به زبانهای دیگر هم رفته و به نامی جهانی تبدیل شده است. نامهای ژاسمین و جاسمین برگرفته ازین نام زیبای ایرانی است.
انوشیروان: این نام از پارسی میانه ی انوشه روان، به گونه ی انوشیروان در پارسی دری درآمده است. انوشه به چم جاوید است و انوشیروان به معنی روان یا روح جاویدان است. انوشیروان نام یکی از بزرگترین پادشاهان ساسانی است که معاصر ژوستی نیان امپراتور روم خاوری بود ودر نبردهای بسیار با وی توانست  درمجموع، او را شکست دهد. پیامبر اسلام نیز در زمان انوشیروان دیده به جهان گشود. به دیده ی برخی ایران شناسان تقسیم ایران به چهار ناحیه ی نظامی در زمان انوشیروان، عاملی برای میل بیشتر ساسانیان به جهانگشایی و در همان حال درگیر شدن ارتشتاران به سیاست و در نتیجه آشفتگی سیاسی که به شکست از تازیان انجامید، بود. وی در تاریخ لقب عادل را نیز نصیب خود ساخته است.
ابر: ابر به چم برتر و بالاتر است و امروزه همان بر را معنی می دهد. در زبان پهلوی، در آغاز بسیاری از حروف یک مصوت نیز قرار داشت. برای نمونه ابی و ابا همان بی و بای فارسی امروزی است. درباره ی واژه ی ابر باید گفت در زبان اوستایی این واژه به گونه ی اوپاری (Upari)، آمده است و در زبان سغدی به گونه ی اوپار. این واژه ی هندو اروپایی در واقع هم ریشه با واژه ی آپ (Up)، در زبان انگلیسی است و هر دو نیز به معنی بالا، بر و برتر می باشند. واژه های فرا و ورا نیز برگرفته از همین ریشه اند.

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی