پرینت

مغز سنجاب - محمد حسینی مقدم

. Posted in داستان

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

مغز سنجاب
محمد حسینی مقدم

- وقتی می‌گویم عاشقش هستم، سارا نمی‌فهمد یعنی چی...تقصیری هم ندارد آخر مغزش اندازه مغز یک سنجاب است
سرهنگ کلاهش را خاراند و به سارا یک تکه دیگر شکلات داد. سرگرد باکس پیام‌های جدید را چک کرد، هنوز چیزی نیامده بود.
سرهنگ گفت:
- یازده روز طول می‌کشد تا تصمیمم را بفهمد. یازده روز دیگر هم طول می‌کشد تا جوابش برسد. البته اگر جوابی در کار باشد.
سرگرد پرسید:
- بهتر نیست پیام را مخابره نکنیم قربان؟
سرهنگ بسته شکلات را  که دیگر تمام شده بود گذاشت توی کیفش و دست‌هایش را محکم به هم زد. سارا ترسید و رفت بالای درخت. سرگرد روی صفحه لمسی دفترچه یادداشتش عکس دو تا قلب را کشید.
سرهنگ گفت:
- زن‌ها فقط به درد یک کار می‌خورند
و دوباره مشغول خاراندن کلاهش شد.
سرگرد عکس قلب‌ها را توی باکس شخصی‌اش ذخیره کرد و بعد از توی کیفش لوله‌های نمونه گیری را بیرون آورد. سرهنگ روی خاک زرد رنگ زمین زانو زد و یک مشت از آن را توی هوا پاشید.
سرگرد گفت:
- قربان خودتان می‌دانید که این کار چقدر خطرناک است.
سرهنگ با بی خیالی جواب داد:
- اگر جرات خطر کردن نداشتم الان سرباز صفر بودم
سرگرد دستگاه طیف سنج را روشن کرد و بعد از قمقمه‌اش کمی آب خورد. سرهنگ به سارا اشاره کرد که از درخت پایین بیاید.
سرگرد پرسید:
- از کجا می‌دانید خودش هم راضی است شاید فقط کنجکاوی می‌کند؟
سرهنگ بسته شکلات دیگری را از توی کیفش بیرون آورد و گفت:
- اگر راضی نبود که این لباس‌های سکسی را نمی‌پوشید. تمام زن‌های دنیا عاشق من هستند.
و بعد با حالتی نمایشی بازو گرفت.
سرگرد نتایج طیف سنجی را مخابره کرد. بیست و دو روز طول می‌کشید تا کسی از او تشکر کند. سرهنگ مشغول بازی با سارا شده بود.
سرگرد گفت:
- آداب و رسوم را چکار می‌کنید؟
سرهنگ جواب داد:
- می‌توانی از خودش بپرسی و سپس لبخند موزیانه ای زد.
آخرین باری که سعی کرده بودند با سارا حرف بزنند، شیشه عینک سرگرد و شیشه ساعت سرهنگ شکسته بود و تا ساعت‌ها سر درد داشتند. حس گر صوتی سیستم اعلام خطر هم از همان موقع از کار افتاده بود.
سرگرد نتایج کشت سلولی را مخابره کرد. تصویر میکروسکوپی نمونه‌ای از اسپرم‌هایی که به سختی گیر آورده بود را نیز ارسال کرد و بعد به سراغ نتایج آزمایش D N A رفت. سرهنگ سارا را خوابانده بود روی زمین و پایش را مثل شکارچی‌ها گذاشته بود روی پشتش. داشت بازوهایش را به بقیه زن‌هایی که روی درخت بودند نشان می‌داد.
سرگرد هدفنش را گذاشت تا در حین کارکردن آهنگ love story را گوش کند. از باکس پیام‌های ذخیره شده روش آزمایش و محاسبه فاکتورهای ضریب هوشی را کپی کرد و ریخت روی دفترچه یادداشتش. سرهنگ روی یک تکه شکلات تف کرد و آن را انداخت روی خاک. سارا فورا دوید و آن را برداشت و خورد.
سرهنگ مدتی سرش را توی دست‌هایش گرفت و فکر کرد؛ بعد بیرون رفت و به یکی از زن‌های روی درخت اشاره کرد که پایین بیاید. زن یک تاپ لیمویی با دامن کوتاه جین پوشیده بود و صورتش آرایش جلفی داشت. سرهنگ سارا را نشانده بود روی پایش و دستش را گذاشته بود لای ران‌های سارا وقتی که سرگرد از مقابلش عبور می‌کرد گفت:
- راستی به نظرم بهتر است آن پیام را اصلا مخابره نکنیم
سرگرد سری تکان داد و سپس دست زن را گرفت و با هم کمی راه رفتند. غیر از جلب کردن اعتماد او می‌خواست که کمی هم از سرهنگ دور بشود. سرگرد یک بسته شکلات و چند تا مکعب رنگی از کیفش بیرون آورد. مکعب قرمز را گذاشت روی مکعب آبی و مکعب سیاه را روی مکعب سفید و بعد یک تکه شکلات به زن داد. این کار را یک بار دیگر هم تکرار کرد و بعد مکعب‌ها را به او داد. زن مکعب قرمز را گذاشت روی مکعب سفید و منتظر شکلات شد. سرگرد به او شکلات نداد. زن مکعب سیاه را هم گذاشت روی آن دو تا ولی سرگرد باز هم به او شکلات نداد. زن چند بار دیگر هم سعی کرد. مکعب سفید را روی آبی گذاشت. مکعب سیاه را روی آبی گذاشت. مکعب قرمز را روی سیاه و آبی را روی سفید گذاشت. دست آخر هم همه مکعب‌ها را روی هم چید ولی سرگرد به او شکلات نمی‌داد و فقط توی دفترچه یادداشتش چیزهایی می‌نوشت. زن که دیگر عصبانی شده بود فریاد کشید که شکلات... شکلات... شکلات می‌خواهد.
سرگرد دو زانو روی زمین افتاد. خون از بغل هدفنی که توی گوشش بود بیرون زد. صفحه لمسی دفترچه یادداشتش تقریبا پودر شده بود. سرگرد با صورت به زمین خورد. زن از توی دستش بسته شکلات را بیرون کشید. کمی دور تر سرهنگ که ماجرا را دیده بود، دستش را از لای پای سارا بیرون آورد و کلاهش را خاراند. می‌دانست که تا چند ساعت بعد سردرد خواهد داشت.

محمد حسینی مقدم

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی