پرینت

یابو خیلی عاشق جنگ خروسه - محمد آسیابانی

. Posted in داستان

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

یابو خیلی عاشق جنگ خروسه
محمد آسیابانی


یابو خیلی عاشق جنگ خروسِ. این جمله یک جمله‌ی خبری مبهم است که چندین و چند سوال را به ذهن ما متبادر می‌سازد. طبیعتا اولین سوال‌ها این است که: یابو کیست؟ انسان است یا حیوان؟ و ...
برای پاسخ دادن به این سوالات ناگزیر هستم تا حکایتی را در ذیل نقل کنم:
در زمان‌های قدیم آدمی خداشناس و خداترس بود که یک گاو داشت. این آدم خداشناس و خداترس از گاو خود خیلی خوب نگهداری می‌کرد. هر روز گاو ُ به صحراهای تازه می‌برد. خلاصه گاو خیلی چاق شده بود. اما امان از روزگار نامراد که هیچگاه بر وفق مراد گاوها نچرخیده است. دیگه زمان پیری و مرگ این آدم خداشناس و خداترس رسیده بود؛ به همین خاطر به پسرش سفارش کرد که از گاو خوب پذیرایی کنه چرا که این گاو باعث خیر و برکت هر خانواده‌ای می شه. پسر قبول کرد و آدم خداشناس و خداترس سرش و راحت گذاشت زمین و مرد.
خب حکایت را تا اینجا نگه دارید بعدن الباقی‌اش را خواهم گفت.
لابد از تغییر جنسیت و تغییر ماهیت اشیا و انسان آگاهی کامل دارید و می‌دانید که مثلن آب در چه دمایی به بخار تبدیل می‌شود و یا در چه دمایی یخ می‌زند یعنی یکبار از مایع به گاز تبدیل شده و دفعه بعد به جامد. البته این‌ها موردهای زیاد عجیب و غریبی نیستند و عجیب‌تر از این اتفاقات این است که دو ماده‌ی کاملن مجزا وقتی یک سری از فعل و انفعالات شیمیایی را به خود می‌بینند و به یک ماده‌ی کاملن متفاوت تبدیل می‌شوند؛ مثال رسوای این قضیه ترکیب 2 تا مولکول هیدروژن و یک مولکول اکسیژن است، که سرانجامش آب است.
این مسائل در انسان هم امکان پذیر است و شما لابد بهتر از من می‌دانید که در این قرن جراحی‌هایی صورت می‌گیرد که یک مرد را تبدیل به یک زن تمام عیار می‌کند.
به حکایت برگردیم: وقتی اون مرد خداشناس و خداترس مرد پسرش خیلی خیلی زود قولش و فراموش کرد. اون اصلا گاو رو به صحرا نمی‌برد و با این حال تا می تونست گاو بدبخت و دوشید. بنده خدا گاو هم هر روز لاغرو لاغرو لاغرتر می‌شد. دیگه گوشتی تو تنش نمونده بود و اگه یکی وزنش می‌کرد احتمالا به زور به 10 یا بیست کیلو می‌رسید، پاهاشم از قبل کوتاه‌تر شده بودن. [ بچه‌ها شما باید بدونین که اگه این اتفاق‌ها تو زمان ما می‌افتاد اون پسر رو می گرفتن و چوب تو آستینش می کردن. البته اگه انجمن دفاع از حقوق حیوانات داشتیم... ولی حالا که نداریم.] خب گفتیم که پاهای گاو هم کوتاه شده بودن. همه‌ی این‌ها گذشت تا اینکه یک روز صبح پسر اون مرد خداشناس و خداترس از خواب بلند شد و رفت تو طویله تا گاو و بدوشه، اما یکهو دید که ...
به گمانم از اصل مطلب دور افتاده‌ایم، قصد ما بر این بود که بگوییم چرا باید یابو عاشق جنگ خروس باشد، آن هم به صورت خیلی. من در اینجا این به اصطلاح پرانتز را باز کردم تا عذرخواهی کنم بابت دور افتادن از اصل مطلب و این قول را به شما خواهم داد که این مطلب که چرا یابو باید عاشق جنگ خروس باشد، را باز کرده و شرحش دهم، که این منوط بر ادامه دادن حکایت است، شاید بگویید که این قضیه تعریف حکایت به کوچه علی چپ زدن است، به شما حق می‌دهم این است ولی خب بالاخره کار همگی ما به کوچه‌ی علی چپ زدن است! نیست؟ قبل از اینکه ادامه‌ی حکایت را بازگو کنم توصیه می‌کنم که یکبار دیکر آن مطالب در مورد تغییر جنسیت انسان‌ها و اشیا را بخوانید و به این سوالم فکر کنید که: آیا کسی را می‌شناسید که تعداد زیادی خروس داشته باشد و یک گربه و هر روز دو خروس را برای تامین غذای گربه‌اش سر ببرد؟
اما ادامه‌ی این حکایت شیرین بچه‌ها اینه که: آره اومد توی طویله و یکهو دید که گاوش تبدیل به یک گربه‌ی پشمالوی خوشگل شده. پسر اول از تعجب نزدیک بود که سکته کنه و بمیره، اما خیلی خودشو نگه داشت. گربه هم اونقدر خودش و لوس کرد و میو میوه‌ای نازی کشید تا اینکه تونست مهرش و تو دل اون پسر خدانشناس جا کنه، اما چند لحظه‌ای که گذشت پسر خیلی گرسنه‌اش شد و یاد گاوش افتاد و شیرهای خوشمزه‌اش. و از اینکه گاو تبدیل به گربه شده بود خیلی عصبانی شدو پاشو بالا آورد و با لگد محکم زد توی شکم گربه و گربه چند متری به جلو پرت شد. از اون جایی که خدای مهربون توانایی انجام هرکاری رو داره، به گربه قدرت حرف زدن داد تا با اون پسر حرف بزنه و بتونه با منطق پسره رو شکست بده. اما گربه تا زبون باز کرد گفت: «ارباب من غلط کردم دست خودم نبود که به گربه تبدیل شدم. الان گشنته قول می دم برم برات یک غذای خوشمزه از این ور و اون ور بدزدم و برات به یارم.» پسر که از خداش بود قبول کرد و گربه ملوس ...
[از تو می‌پرسند یک: آیا حضرت باری تعالی می‌تواند سنگ بزرگی را خلق کند که نتواند آنرا از جای خود بلند کند؟
الف: می‌تواند چون حضرت حق به هر کاری تواناست. ب: نمی‌تواند چون خداوند نمی‌خواهد نتوانستن خود را عیان کند.
ج: این سوال یک سوال فلسفی نیست، بلکه تنها بازی با الفاظ است. د: نه گزینه الف و نه گزینه ب و نه گزینه ج ولی در عین حال ممکن است همه‌ی آن‌ها هم درست باشد.
همراهان عزیز برنامه درست است که سیستم پیامک قطع می‌باشد اما شما سعی خودتان را بکنید اگر نتوانستید به پشت بام‌ها بیایید و پاسخ خود را فریاد بزنید.]
... گربه‌ی ملوس پرید و رفت و از خونه ی همسایه برای پسر یک رون برشته‌ی مرغ آورد تا پسر به خوره و احساس بودن به کنه. پسر وقتی احساس بودن کرد، به فکرش رسید که این گربه چقدر می تونه به دردش به خوره. به همین خاطر با گربه قرار گذاشت که گربه بره به راش دزدی منتها به جای غذا چیزهای گرون قیمت بیاره و در عوض پسر هم به راش غذا درست کنه، ببرتش حموم و کارهایی از این دست. کارشون از فردای اون روز شروع شد و پسر هم کم کم ثروتمند شد و 1000 تا خروس خرید. اون هر روز 2 تا خروس رو مجبور به جنگ می‌کرد تا هم از تماشای اون لذت برده باشه و هم بعد سرشون و بره و برای گربه غذا درست کنه.
خب حکایت تمام شد؛ و به نظر این که چرا باید یابو عاشق جنگ خروس باشد روشن شد ولی ...
[ از تو می‌پرسند دو: تاویل از تو می‌پرسند یک چیست؟
الف: در بعضی مواقع حضرت حق نمی‌تواند جلوی خرابکاری‌هایی را که مدت‌ها پیش به عنوان کار درست پیش بینی کرده و انجامش داده، را بگیرد.
ب: حضرت حق شاید برای بازی و دست به سر کردن خلق کارهایی را انجام دهد که به سرانجامش فکر نکند.
ج: انسان دیوانه است، او نمی‌تواند یک کرم خاکی خلق کند ولی هزاران خدا خلق کرده است.
د: این سوال کلن سر ِ کاری است.
بینندگان ارجمند مشکل نرم افزاری رفع شد. اما هرکس که پاسخ این سوال را بدهد به دستگیر شده و به عنوان مفسد فی‌الارض به او تجاوز خواهد شد. ]
... ولی این جمله شاید ضعف تألیفی هم داشته باشد مثلن به ظن اقوی این جمله بدین گونه شاید درست‌تر باشد که: مرتیکه ی یابو عاشق جنگ خروسه. ولی خب به هر حال باید از این حکایتی که در بالا آورده شد نتیجه گرفت که یک آدم خونخوار سادیست از خون دیدن و زجر دادن خروس‌ها لذت می‌برد.

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی