پرینت

درون بشقاب‌ها-سارا پرتو

نوشته شده توسط سارا پرتو. Posted in داستان

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

1

درون بشقابها
استخوانهای بی ربط
ته مانده هاي اندیشه های كهنه

و انبوه گنديده ي سؤالهاي بي جواب

ترسيده اند از
حقيقت

كه روزي
چون تاولي
خواهد تركيد

پرده را
ميكشند
و از ياد ميبرند
كه چشمهاي پنجره
هنوز باز است

افكار نو
هميشه كلاههاي كهنه را
سوراخ ميكنند

و
داغ سرخ شقايق
بر پيشاني زمستان
تا هميشه
باقي است
 

2

تماس ممکن نیست
سمت روشن مرا
باد برده است

و سمت خاكستري تو
عريان است

سراسر
 فانوسها
شعله ها را
 خط زده اند

حقيقت
چون ريشه هاي نيلوفر
در ذهن مرداب
به خواب رفته است

و روزي
بيدار خواهد شد
حتي اگر باد
تمام گلبرگها را
ببلعد

 
3


 من رفتنت را
اندازه گرفتم
تا  کم نیاورم

ولی بازهم
 تنگ شد
دلم
برایت

 
4


آي! اي سرفه های بلند!
سلام مرا
به زمستان تن او
برسانید

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی