پرینت

گفت‌وگو با جویس کارول اوتس برگردان: مینا حسین‌نژاد

نوشته شده توسط مینا حسین‌نژاد. Posted in اخبار

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

 


گفت‌وگو با جویس کارول اوتس
برگردان: مینا حسین‌نژاد
این مصاحبه در تاریخ September 6, 2012 در روزنامه‌ی نیویورک تایمز منتشر شده است

 

1- در حالِ حاضر شب ها چه کتابی را مطالعه می‌کنید؟
"هدیه‌ی گرانبها: نامه‌های عاشقانه‌ی وودرو ویلسون واِلِن اَکسون ویلسون" که توسط اِلِنور ویلسون گردآوری شده است. و هم‌چنین "وودرو ویلسون: زندگی و نامه‌ها" جلد یک و دو. نوشته‌ی استند بِیکِر. (این کتاب‌ها، منابعی هستند که برای رمان بعدی‌ام به سراغ‌شان رفته‌ام)

2- در چه زمان و مکانی دوست دارید مطالعه کنید؟
هرکجا! لذت بخش‌ترین مکان مطالعه برای من، وقتی که هوا خیلی سرد است، کنار شومینه‌ی خانه‌ام است. اما جاهای دیگری مثل هواپیما، اتاق انتظار یا حتی وقتی که در یک صف طولانی منتظر ایستاده‌ای هم برای مطالعه بدک نیستند؛ در این روزهای اخیر بارها و بارها این اتفاق افتاده که در وسط یک مکالمه‌ی تلفنی، تلفن را در حالت hold قرار داده‌ام چون مجبور بودم همان موقع، ماده خام‌های داستانی که یک لحظه به ذهنم رسیده بود را یادداشت کنم

3- آیا شما کتاب‌های صوتی هم گوش می‌دهید؟ به نظر شما گوش دادن به یک کتاب، چه ارزش یا فایده ای دارد؟
بله من قبلاً چندتایی کتاب صوتی شنیده‌ام. اما سعی‌ام بر این است که بعد از این بیشتر به آن‌ها گوش بدهم. دلم می‌خواست کشف کنم که کتاب‌های خودم در این فرمت، چطور به نظر می‌آیند و هم‌چنین می‌خواستم علاوه بر خواندن، تجربه‌ی مطالعه از طریقِ گوش دادن را هم پیدا کنم. این تجربه برای من خیلی جذاب بود. حتی خودِ نویسنده هم از اتفاق‌هایی که قرار است در کتاب رخ دهد احساس عدمِ آگاهی می‌کند، آن‌قدر که آدم تحت تاثیر صدای گوش نواز بازیگرانِ کتاب های صوتی قرار می گیرد.

4- آخرین کتابِ فوق‌العاده‌ای که خوانده‌اید چه نام داشت؟
"اولیسِ" جیمز جویس. در ژوئن امسال من به همراه همسرم –که محقق سیستم عصبی است- این اثر شگفت‌انگیزِ کلاسیک را باز خوانی کردم. همسرم بارِ اول‌اش بود و ما در حالِ آماده شدن برای سفر به دوبلین بودیم که خوشبختانه سفر ما هم‌زمان شد با سالگرد جشن بلوومزدی(1). (محبوب‌ترین فصلِ "اولیس" برای من، "ایتاکا"(2)ست.)

5- داستان های شما برگرفته از وقایع حقیقی است یا بالکل از تخیل‌تان استفاده می‌کنید؟ در ادبیات به چه ژانری علاقه دارید؟ تا به حال لذت قانون‌شکنی را در نوشتن تجربه کرده‌اید؟
مسائل غریب و پر رمز و راز و لحن آهنگین نویسنده که در پشت آن بسیاری از ناگفتنی‌ها را بیان می‌کند، چیزهایی هستند که بسیار برای من جذاب‌اند. اولین بار در پانزده سالگی "والدن" هنری دیوید تورور را خواندم و اگر می‌گفتند که آن یک رمان اتوبیوگرافی‌گونه است که در مورد شرحِ حال نویسنده‌اش که یک مرد جوان است نوشته شده، من تعجب نمی‌کردم. رمانِ بزرگِ پروست، احتمالاً شرح حال خودِ اوست که به خوبی پرداخت شده؛ تقریباً همانند همه‌ی داستان‌های تک شخصیتی دوستم اِدموند وایت که در نوشته‌هایش مرز بین واقعیت و خیال بسیار محو و نامشخص است. تعدادی از داستان کوتاه های اولیه‌ی همینگوی که بسیار دقیق و ماهرانه، در مورد مرد جوانی به نام نیک آدامز نوشته شده‌اند هم ممکن است برگرفته از واقعیت باشد که البته زیبایی شگفت انگیزی دارند. اگر خواننده بیشتر از هر چیز دیگری به دنبال کسب اطلاعات مستند است، خواندن داستان‌هایی بر پایه‌ی واقعیت بیشتر به درد او می‌خورد. چیزی که ادبیات را بوجود میآورد، فهم این مسئله است که چطور با طراحی نقشه‌ای خاص، اطلاعاتی را به خواننده منتقل کنیم و تقسیم‌بندی: داستان‌های خیالی، داستان‌های واقعی و شعر از همین‌جا آغاز می‌شود.
جالب است بدانید که بسیاری از داستان‌های شرحِ‌حال گونه‌ای که پر از خاطرات ناجور زندگی است و به نظر می‌رسد که یک پای همه‌ی آن‌ها در واقعیت است، بالاترین حد تخیل را دارند و اصلاً واقعی نیستند؛ عجیب است که بسیاری از افراد آنها را با واقعیت اشتباه می‌گیرند. ژانر ادبی مورد علاقه‌ی من نوعی "رمان ادبی" است (متاسفانه در ترجمه، معنی kiss of death را به آن داده‌اند) علاوه بر آن از هر هنری که رنگ و بویی از ژانر نوآر داشته باشد، خوشم می‌آید. (مکانِ اغلبِ این فیلم‌ها و داستان‌ها، لوس آنجلس است؛ البته نه همیشه)

6- چه کتابی بیشترین تاثیر را بر روی شما گذاشته؟ با خواندن کدام کتاب به سمت نوشتن سوق پیدا کردید؟
"آلیس در سرزمین عجایب" و "آن‌سوی آئینه"‌ی لوئیس کارول. در نه سالگی مادربزرگم این کتاب‌ها را به من داد و خواندن آن‌ها تاثیر شگفت‌انگیزی روی من گذاشت. مطمئناً این کتاب‌ها الهام بخشِ من در نوشتن بوده‌اند. آلیس قهرمانی است که در طول همه‌ی این سال ها با او احساس نزدیکی کرده‌ام. حتی شعارهای او هم شبیه به مالِ من است: "کنجکاو تر باش...کنجکاو تر"

7- اگر می‌توانستی از رئیس جمهور درخواست کنی کتابی بخواند، چه چیزی را پیشنهاد می‌دادی؟
اثرِ آمریکاییِ بزرگ ما که کتابی حماسی و تراژیک نیز هست: "موبی دیک"ِ ملویل. این کتاب حقیقتاً شامل مفاهیم بی‌شماری است: کشتیِ پکود، دولت آمریکاست. کاپیتان اهب دیوانه، یک "رهبر" خطرناک است و نژادهای گوناگونی که در کشتی کار می‌کنند، شهروندان آمریکایی هستند. بعد از این پیشنهادِ هیجان انگیز برای برقراری تعادل "مجموعه اشعار امیلی دیکنسون" را پیشنهاد می‌کنم.

8- عادت‌های کتاب‌خوانی شما چیست؟ کتاب‌های کاغذی را ترجیح می‌دهید یا الکترونیکی؟ آیا در حینِ خواندن یادداشت برمی‌دارید.
مسلماً کتاب‌های کاغذی را ترجیح می‌دهم. آنها با طرح جلدهای جالب توجه و طراحی صفحات‌شان حس زیبایی شناسی را در آدم بیدار می‌کنند و کاملاً از یکدیگر متمایز هستند. درحالی‌که کتاب‌های الکترونیکی کمابیش شبیه به هم‌اند. کلمات آنها مثل مورچه‌هایی هستند که روی سطح آب شناور شده‌اند. به عنوان کسی که بیشتر اوقات درحالِ نوشتنِ مطالبی برای روزنامه‌ها و مجله‌ها هستم، مجبورم که همیشه مسلط و توانا باشم و به خاطرِ همین؛ بله، در حین خواندن یادداشت برمی‌دارم. من به صورت آن لاین هم مطالعه می‌کنم، به‌خصوص در هنگام سفر با بوک‌ریدِرَم مشغول‌ام.

9- زمانی که کوچک بودید به چه کتاب‌هایی علاقه داشتید؟
آن موقع من در یک مزرعه‌ی کوچک و بدونِ امکانات رفاهیِ زیاد، در غربِ نیویورک و جنوبِ شهر بوفالو بزرگ می‌شدم. در خانه‌ی ما تعداد کمی کتاب پیدا می‌شد، ولی آن‌هایی که به دست من می رسیدند، واقعاً برایم دوست‌داشتنی و ارزشمند بودند؛ مثل همان کتاب آلیس که از آن گفتم. به جز آن کتاب‌های دیگری هم می‌خواندم که زیاد به سن و سال من نمی‌خورد: مثل مجموعه‌ی "سوسک طلایی و داستان‌های دیگر" از ادگار آلن پو.

10- بیشترِ کتاب‌هایی که اخیراً نوشته‌اید، مثل "دو یا سه چیزی که من فراموش کردم به تو بگویم" برای نوجوانان است. رمان‌های محبوبِ شما که برای رده‌ی سنی نوجوان است، کدام‌ها هستند؟
با استانداردهای امروز، فکر می‌کنم که مفهوم "ادبیات نوجوان" بسیار گسترده شده است. آثار کلاسیک و ارزشمندی که در این حوزه می‌توانم نام ببرم این‌ها هستند: "هاکلبری‌فین"، "آوای وحش"، ساقدوش عروس"، "کشتن مرغِ مقلد"، "ناطور دشت" و "ارباب مگس‌ها".

11- خوب، بهتر است به سراغِ کتاب‌های ناامید کننده، کم‌ارزش و نه چندان خوب برویم: کتاب‌هایی بوده که پیش از خواندن، تصور لذت بخشی از آنها داشته‌اید اما پس از خواندن نظرتان عوض شده؟ آخرین کتابی را که نیمه کاره رها کردید را به یاد می‌آورید؟
من سعی می‌کنم این‌طور فکر کنم که این نوع "ناامیدی" که از آن اسم می‌برید را ضعف شخصی خودم بدانم. درک نکردن و لذت نبردن از آثاری که دیگران خیلی راحت آن را فهمیده‌اند و با آن ارتباط برقرار کرده‌اند برای من یک‌ جور شکست است. به طور مثال اولین باری که تلاش کردم یکی از آثار دی.اچ.لارنس را بخوانم، کاملاً ناامید شدم. سن من به قدرِ کافی زیاد نبود یا شاید هنوز درک درستی از برخی مسائل نداشتم. امروزه، لارنس یکی از نویسندگانِ مورد علاقه‌ی من است. کسی که در کلاس‌های‌ام در دانشگاه، زمان زیادی را به او اختصاص می‌دهم. یکی دیگر از ناامیدی‌های من در مورد والت ویتمن بود که آثار او را هم وقتی خیلی جوان بودم خواندم. (می‌فهمم، باورکردنی نیست که چطور کسی می‌تواند به خودش اجازه دهد از والت ویتمن ناامید شود. لطفاً ای‌میل‌های توهین آمیز ارسال نکنید)
اگر در پایانِ کتابی که خودم را وادار کرده‌ام، دوباره مرورش کنم بازهم نا امید شدم، تلاش می‌کنم تا آن کتاب را کاملاً بی‌طرفانه و بدونِ دخالت دادنِ نظر شخصی‌ام به خواننده معرفی کنم؛ به این صورت که قسمت‌های خوبِ متن را گلچین می‌کنم. برای آن‌که ممکن است عقیده‌ی شخصی خواننده متفاوت از عقیده‌ی من باشد. (راستش را بخواهید، من فکر نمی‌کنم که اظهارنظرهای افراد در مورد کتاب، خیلی مهم باشد. مهم نیست که یک خواننده کتابی را دوست نداشته باشد، خوب این مسئله همان‌قدر کم اهمیت است که یک نفر ممکن است غذای چینی را دوست نداشته باشد یا مثلاً کتابی کلاسیک را)

12- به عنوان یک معلم، کدام کتابِ مورد علاقه‌تان را برای شاگردانی که می‌خواهند بنویسند تدریس می‌کنید؟ کدام کتاب است که از نظرِ شما همه‌ی نویسنده‌ها باید بخوانند؟
فقط یک متن یا یک مجموعه‌ی خاص نیست. در حالِ حاضر –من از سال 1978 در دانشگاه پرینستون تدریس می‌کنم- اشعار، داستان‌های کوتاه و بخش‌هایی از چندین مجموعه را که دوست دارم، جمع‌آوری کرده‌ام و اغلب در کارگاه‌های داستان‌ام، بر اساسِ آن‌ها تدریس می‌کنم. از جمله: "داستان کوتاه‌های آمریکاییِ آکسفورد"، "مجموعه‌ی داستان‌های کوتاه معاصرِ اِکو"، "داستان‌های روایی: مجموعه‌ای برای نویسندگان"

13- اگر شما قادر بودید هر نویسنده‌ای، مرده یا زنده، را ملاقات کنید، چه کسی را انتخاب می‌کردید و دل‌تان می‌خواست چه چیزهایی از او بدانید؟ آیا تا کنون با نویسنده‌ای نامه‌نگاری کرده‌اید؟
فکر می‌کنم همه‌ی ما یا شاید تعداد زیادی از ما دلش می‌خواهد با شکسپیر ملاقات کند. (ما می‌توانیم از این مرد بپرسیم، آیا واقعاً همه‌ی این نمایشنامه‌ها را خودِ او نوشته؟ یا اگر به هر طریقی او آن‌ها را بدست آورده، نویسنده‌ی اصلی آن ها کیست؟ آیا این شخص، خواهرِ سِر فیلیپ سیدنی نیست؟ واقعاً جواب‌های شکسپیر باید عجیب و غریب باشد.) فانتزی برخی از ما هم، ملاقات با امیلی دیکنسون است. (مسئله این است که روی چه حسابی شکسپیر و امیلی دیکنسون باید دلشان بخواهد ما را ببینند؟ واقعاً چرا؟)
بدون شک نامه‌های زیادی به دستم می‌رسد. بدون تعارف، بخش دوست داشتنی اولِ خیلی از نامه‌ها این است: "معلم ما، از ما خواسته که در موردِ یک نویسنده‌ی آمریکایی بنویسیم و من شما را انتخاب کرده‌ام. اما نمی‌توانم اطلاعات زیادی در مورد شما پیدا کنم. شما چرا می‌نویسید؟ کتاب‌های مورد علاقه‌ی شما چیست؟ ایده‌های داستانی‌تان را از کجا بدست می‌آورید؟ امیدوارم شما تا دوشنبه جوابم را بدهید چون فقط تا آن روز وقت دارم..."

14- در ملاقات با نویسندگان، چه کسی بیشتر از همه شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد؟
تا امروز با 1449 نویسنده ملاقات کرده‌ام و در انتظار ملاقات با بسیاری دیگر هستم. مطمئناً همه‌ی آن‌ها در حد خیلی زیادی مرا تحت تاثیر قرار داده‌اند. به خصوص دوستانِ با استعدادِ نویسنده‌ام. من باور دارم که بزرگ‌ترین سورپرایزهایی که هنوز رخ نداده‌اند، بلاخره از راه می‌رسند.

15- کدام یک از کتاب‌های‌تان را بیشتر از بقیه دوست دارید؟
هیچ‌کدام از آن‌ها را در حد خواهران و برادران و دوستان و اقوام‌ام دوست ندارم. اما اعتراف می‌کنم که هر نویسنده یکی از کتاب‌های‌اش را بیشتر از بقیه دوست دارد. می‌توانم بگویم رمانی که واقعاً من را از درون تهی کرد، از نظرِ حسی مچاله‌ام کرد و مطمئن‌ام کرد که دیگر هیچ‌وقت سراغ نوشتن رمانی هزار صفحه‌ای با یک قهرمان جذاب و جالب توجه که باید در صفحه‌ی آخر بمیرد نروم، "بلوند" بود که زندگی تراژیک نورما جین بیکر یا همان مریلین مونرو را به تصویر می‌کشد.

16- به کدام یک از کتاب‌های‌تان کم‌تر از بقیه علاقه دارید؟ یا یکی که از نوشتن‌اش متاسفید.
یکی از رمان‌های من که همه از آن متنفر بودند یا هستند "حشاشین" (تروریست‌ها)(3) (1975) است که از سال 1976 تا حالا نگاه هم به آن نیانداخته‌ام. من جرات دوباره خواندن آن را ندارم. قبول دارم که رمان خوبی نیست، اما من خیلی ناراحت شدم که از نظر هرکس که آن را خوانده بود حتی "تقریباً بد" هم نبود. این مسئله ضربه‌ی بدی به من زد

17- چه کتابی است که دل‌تان می‌خواهد کسی دیگر آن را می‌نوشت؟
کاری با نثر درخشان، قدرت تخیل بالا، جمع و جور و تمیز، بسیار جذاب، با یک داستانِ پر کشش و شخصیت‌هایی میخ‌کوب کننده که هرکس به سادگی با خواندنِ دقیق آن می‌توانست، حیاتِ زیستی مولکول‌ها، سیستم عصبی، روان‌شناسی زبان و فلسفه‌ی ذهن را کشف کند و بتواند این مسائل را همانند آفرینندگان کتاب درک کند.

18- برنامه‌ی بعدی شما برای خواندن چیست؟
از هنگامِ شروع مصاحبه به این‌باکسِ من شانزده ای‌میلِ بسیار مهم از دوستانِ نویسنده‌ام رسیده که الان باید به سراغ‌شان بروم

 

 

___________________________________________________________________________

پانویس‌ها:

1)Bloomsday. هر ساله در تاریخ شانزدهم ژوئن جشنی به نام بلومزدِی در دوبلین، به مناسبت بزرگداشت جیمز جویس برگزار می‌شود. این همان روزی است که رمان معروف جویس،اولیس، در آن اتفاق می‌افتد. علاوه بر این شانزدهم ژوئن روزی است که جویس اولین قرارِ عاشقانه‌اش را با نورا بارناکل می‌‌گذارد.

2) این فصل (فصل هفدهم) توسط منوچهر بدیعی به فارسی برگردانده شده است.

3) “Assassin” حشیشیه یا حشاشین نامی است که مخالفان مسلمانِ اسماعیلیان نزاری بر آنان نهادند و سپس در زبانهای اروپایی به گونه‌های مختلفِ کلمه اساسین (Assassin - به معنی انجام‌دهنده ترور) بدل شد.

منبع: http://www.nytimes.com/

 

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
0 #1 سروناز 1392-06-13 18:42
خیلی هم عالی
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی