پرینت

بردیا شیخ الاسلام قزوینی

نوشته شده توسط بردیا شیخ الاسلام قزوینی. Posted in شعر آزاد

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

بردیا شیخ الاسلام قزوینی

نشسته ام به تماشای کوچ پرنده های مهاجر
به یاد خودم
نشسته ام جایی که سماع علف
که صدای صدف
که دلم برای بندرت لنگر
و کمی بعد از سیگار آخر
بغل کنم به دور گیست
گردنت را بو
که جنگ بریدن و
تنت برای من سنگر
دلم برای بوسیدن خنجر
دلم برای آن چشم های شهید پرور
نمی دانی
که چقدر
تنگ شده

رهایم!
شبیه تن دادن قاصدک به باد
نشسته ام به تماشای خودم :
امّید شیهه می کشد
و دلم
مثل حلزون خسته ای
که خستگی جاده به تنش چسبیده
یا شبیه چوپانی
که روزمرگی از نی اش می ریزد

تا به خودم می آیم
آفتاب شده ام
چکان چکان از سر شاخه ای
در پرسپکتیو دشت

22 می 2012

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
0 #2 امیر حاجی 1393-04-28 19:27
بسا زیبا و روان و دلنشین
نقل قول
 
 
+1 #1 سینا 1391-05-21 08:47
دس خوش
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی